فارسی

از روزولت تا ترامپ: دکترین مونرو و کارنامهٔ غارتگرانه امپریالیسم آمریکا در ونزوئلا

بخش اول

تفنگداران دریایی ایالات متحده در حال انجام رزمایش با گلوله‌های جنگی بر روی ناو جنگی یواس‌اس ایوو جیما در دریای کارائیب [Photo: @22nd_MEU] [Photo: @22nd_MEU]

این اولین بخش از یک مجموعه دو قسمتی در مورد سابقه امپریالیسم آمریکا در ونزوئلا است. بخش دوم.

با استقرار بزرگترین ناوگان دریایی تاکنونی ایالات متحده در سواحل آمریکای جنوبی و با کشتار بی‌وقفهٔ از طریق حملات موشکی به قایق‌های کوچک — که به کشته شدن بیش از ۱۰۰ غیرنظامیِ غیرمسلح انجامیده است — دولت ترامپ کمپین خشونت امپریالیستی خود را در منطقه تشدید کرده است. این تشدید خشونت‌ها با یک سند جدید استراتژی امنیت ملی همراه شده است که با افتخار از اعلام « متمم جدید ترامپ» به دکترین مونرو خبر می‌دهد.

ونزوئلا و ذخایر نفتی آن — بزرگترین ذخایر نفتی روی کره زمین — هدف بی درنگ عملیات غارتگرانه امپریالیسم آمریکا قرار دارند. ترامپ این موضوع را در اظهارات خود به رسانه‌ها و یاوه سرایی هایش در شبکه‌های اجتماعی به صراحت بیان کرده است. او قول داده است که حملات نظامی ایالات متحده «تا زمانی که آنها تمام نفت، زمین و سایر دارایی‌هایی را که قبلاً از ما دزدیده‌اند، به ایالات متحده آمریکا بازگردانند» تشدید خواهد شد. برای تحقق این تهدیدات، واشنگتن دست به مصادره دزدان دریایی وار تانکرهای نفتی در دریاهای آزاد  زده و اقدام به محاصره‌ نموده است. اقدامی مستقیم جنگی با هدف وادار کردن ونزوئلا به تسلیم از طریق گرسنگی.

اما به‌اصطلاح «متمم ترامپ»، همراه با اظهارات فاشیستی و به‌سبک مافیاییِ هم‌نامِ آن در کاخ سفید، به‌روشنی نشان می‌دهد که اهداف واشنگتن بسیار فراتر از ونزوئلاست. این اهداف به مثابه اقدامی برای استعمار مجدد تمامی آمریکای لاتین و تحمیلِ تبعیت خفت‌بارِ کل منطقه از منافع سودجویانهٔ ایالات متحده و تدارک پنتاگون برای جنگ جهانی است.

این کمپین در تهدید به بمباران مکزیک، حملات به گوستاوو پترو، رئیس جمهور کلمبیا، و اعمال تعرفه‌های ۵۰ درصدی علیه برزیل در حمایت از کودتاچی محکوم و رئیس جمهور فاشیست سابق، جایر بولسونارو، شکل ملموس به خود گرفته است. این اقدامات با مداخله علنی واشنگتن در انتخابات اخیر همراه بوده است، از جمله تهدید به اعمال مجازات های اقتصادی علیه مردم آرژانتین و هندوراس در صورت ندادن رای به نامزدهای همسو با ترامپ.

منشاء و سیر تکامل مداخله ایالات متحده در ونزوئلا

از نظر تاریخی، ونزوئلا نقشی فراتر از وزن واقعی خود در تکامل دکترین امپریالیستی ایالات متحده در نیمکره غربی ایفا کرده است. این امر تا حدی ناشی از ثروت عظیم نفتی این کشور است که در اوج سلطه شرکت استاندارد اویل، نیمی از سودی را تشکیل می‌داد که سرمایه‌داران آمریکایی از آمریکای لاتین به دست می‌آوردند.

اما مداخله‌گری ایالات متحده در ونزوئلا، حتی  یک دهه پیش از آغاز حفاری‌های گستردهٔ نفتی، با بحران ونزوئلا در سال‌های ۱۹۰۲-۱۹۰۳ آغاز شد.

در آن زمان نیز ناوگانی از کشتی‌های جنگی در سواحل ونزوئلا مستقر شد. کشتی های جنگی بنادر را گلوله‌باران کردند و ده‌ها نفر را به قتل رساندند و نیروهای خارجی کنترل گمرک‌ خانه‌ها را به دست گرفتند.

صد و بیست و سه سال پیش، ناوگانی از سوی آلمان، بریتانیا و ایتالیا به ونزوئلا اعزام شد. بهانهٔ این اقدام، امتناع دولت ونزوئلا به ریاست رئیس جمهور وقت، سیپریانو کاسترو، از پرداخت بدهی‌ها بود.

کاسترو در سال ۱۸۹۹ به قدرت رسید، اما با یک «انقلاب رهایی‌بخش» به رهبری ثروتمندترین مرد ونزوئلا، آنتونیو ماتوس، و با حمایت سرمایه‌های خارجی، به ویژه شرکت نیویورک و برمودز متعلق به ایالات متحده، شرکت راه‌آهن بزرگ ونزوئلا تحت مدیریت آلمان و شرکت کابل بین اقیانوسی فرانسه، مواجه شد.

پس از یک جنگ داخلی شدید که اقتصاد ونزوئلا را ویران و خزانه دولت را خالی کرد، کاسترو از پذیرش مطالبات امپریالیست‌های بریتانیایی که وام‌های معوقه زیادی در اختیار داشتند، طلبکاران آلمانی، که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در این کشور کرده بودند، و شرکای درجه دوم آن‌ها در ایتالیا، که شهروندانشان بخش عمده‌ای از تجارت و بازرگانی ونزوئلا را در اختیار داشتند، خودداری کرد.

قدرت‌های اروپایی خواستار پرداخت فوری بدهی‌های معوقه و غرامت برای اموالی نابود شده در جنگ داخلی که خودشان باعث آن بودند، شدند. آنها مصمم بودند که اراده خود را از طریق محاصره دریایی تحمیل کنند. کاسترو اولتیماتوم‌ها را نادیده گرفت، و هم‌زمان با بهره‌گیری از احساسات ملی‌گرایانهٔ مردم، موجی از شورش و غارت موسسات متعلق به خارجیان را برانگیخت.

تئودور روزولت، رئیس جمهور ایالات متحده، امپریالیست بی شرم، اصولا با استفادهٔ قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری از قدرت نظامی برای استخراج ثروت از کشورهای تحت ستم مخالف نبود. از او نقل شده است که به یک دیپلمات آلمانی گفته: «اگر هر کشور آمریکای جنوبی نسبت به هر کشور اروپایی بدرفتاری کند، بگذارید کشور اروپایی آن را تنبیه کند.» اما «این مجازات نباید به شکل تصرف سرزمین توسط هیچ قدرت غیرآمریکایی باشد.»

این هشدار، تأیید مجدد دکترین مونرو، سنگ بنای سیاست خارجی ایالات متحده بود که نخستین بار توسط رئیس جمهور جیمز مونرو به صراحت اعلام شد. او در سال ۱۸۲۳ اظهارداشت: «کشورهای قاره آمریکا، با شرایط آزاد و مستقلی که اتخاذ و حفظ کرده اند، از این پس نباید توسط هیچ قدرت اروپایی به عنوان هدفی برای استعمار آتی در نظر گرفته شوند.»

دکترین مونرو، اثر آلین کاکس در ساختمان کنگره ایالات متحده [photo: aoc.gov] [Photo: aoc.gov]

تا پایان قرن، این هشدار ضد استعماری و الهام‌گرفته از دموکراسی به سران تاجدار اروپا، دستخوش دگرگونی مداوم شده بود. در سال ۱۸۴۸، دولت ایالات متحده  برای توجیه الحاق تگزاس به عنوان یک ایالت برده‌دار و تصاحب بیش از نیمی از خاک مکزیک از طریق جنگ، به آن استناد کرد. این فرآیند با جنگ اسپانیا و آمریکا در سال ۱۸۹۸، تصرف مستعمرات اسپانیا توسط ایالات متحده و ظهور ایالات متحده در صحنه جهانی به عنوان یک قدرت بزرگ امپریالیستی، که قصد داشت کنترل بازارها و منابع مواد خام و نیروی کار ارزان را از طریق تجاوز نظامی به دست گیرد، به سرعت شتاب گرفت.

در بحران سال ۱۹۰۲، دولت کاسترو در ونزوئلا از واشنگتن درخواست میانجیگری در مناقشه بر سر بدهی‌های معوقه را کرد. روزولت پذیرفت و از دولت‌های بریتانیا و آلمان خواست دست به اقدام نظامی نزنند. در حالی که بریتانیا مایل بود، قیصر ویلهلم دوم، که بر صعود آلمان به عنوان قدرتی نظامی با بزرگترین ارتش جهان و دومین ناوگان دریایی پس از بریتانیا نظارت داشت، مصمم بود که «جایگاه آلمان در خورشید» را برای سرمایه‌داری آلمان تضمین کند.

روزولت بیم داشت که آلمان از بحران ونزوئلا برای تصرف پایگاه‌های دریایی کلیدی، که خطوط کشتیرانی کارائیب را کنترل می‌کردند، و به ویژه دسترسی به کانال استراتژیک برنامه‌ریزی‌شده‌ای در باریکه آمریکای مرکزی، که اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام را به هم متصل می‌کرد، استفاده کند. او به آلمان اولتیماتوم داد تا میانجیگری ایالات متحده را بپذیرد و کشتی‌های جنگی خود را عقب بکشد.

رئیس جمهور آمریکا به سفیر آلمان اطلاع داد که واشنگتن در حال گرد آوری ناوگان خود در سواحل پورتوریکو تحت فرماندهی دریاسالار جورج دیویی است، کسی که به دلیل شکست قاطع ناوگان اسپانیا در نبرد خلیج مانیل فیلیپین در سال ۱۸۹۸، شهرت جهانی پیدا کرده بود. در مواجهه با چشم‌انداز جنگ با ایالات متحده، و در شرایطی که تأمین یا تقویت ناوگان خود برایش دشوار بود، آلمان عقب‌نشینی کرد.

مناقشه بر سر ونزوئلا نقش مهمی در تدوین آنچه بعدها به متمم روزولت برای دکترین مونرو شناخته شد، ایفا کرد، متممی که رئیس جمهور ایالات متحده در سخنرانی سالانهٔ خود در سال ۱۹۰۴ به کنگره  آن را اعلام کرد. این امر تا حد زیادی ناشی از آن بود که قدرت‌های اروپایی که دست به محاصره زده بودند، وقتی پرونده خود را به دیوان داوری دائمی در لاهه ارجاع دادند، در پرداخت مطالبات نسبت به ایالات متحده از امتیاز ترجیحی برخوردار شدند.

سخنرانی روزولت که آکنده از تکبر امپریالیستی بود، تصریح کرد که ملت‌های آمریکای لاتین که «با کارایی و شایستگی معقول» رفتار کنند، نباید از ایالات متحده بترسند. اما او افزود: «خطاکاری مزمن یا ناتوانی که منجر به سست شدن کلی پیوندهای جامعه متمدن شود، ممکن است در آمریکا، مانند سایر نقاط، نهایتاً نیازمند مداخلهٔ یک ملت متمدن باشد.»

روزولت روشن ساخت که امپریالیسم ایالات متحده حق انحصاری اعمال «قدرت پلیس بین‌المللی» را در نیمکره غربی برای خود قائل است. اگر قرار باشد کشورهای آمریکای لاتین «تنبیه» شوند، بنادرشان بمباران شود، شهروندانشان قتل عام شوند و گمرکاتشان به تصرف درآید، آمریکا این کار را انجام خواهد داد، نه رقبای اروپایی‌اش.

بیانیهٔ روزولت درباره الحاق این متمم گسترده به دکترین مونرو به سرعت از طریق موجی از مداخلات، تهاجمات و اشغال‌ها به اجرا درآمد. این هجوم امپریالیستی توسط اسمدلی باتلر، سرلشکر تفنگداران دریایی در سال ۱۹۳۵ جمع بندی شد. با مرور ۳۳ سال فعالیت خود به عنوان تفنگدار دریایی، باتلر اظهار داشت:

من بیشتر وقتم را به عنوان یک مرد قدرتمند بلند پایه برای شرکت‌های بزرگ، وال استریت و بانکداران گذراندم. خلاصه، من یک باج‌گیر بودم؛ یک گانگستر برای سرمایه‌داری. من در سال ۱۹۱۴ به امن کردن مکزیک و به خصوص تامپیکو برای منافع نفتی آمریکا کمک کردم. من به تبدیل هائیتی و کوبا به مکانی مناسب برای جمع‌آوری درآمد توسط کارکنان بانک نشنال سیتی کمک کردم. من در غارت شش جمهوری آمریکای مرکزی به نفع وال استریت کمک کردم. من در سال‌های ۱۹۰۲-۱۹۱۲ به پاکسازی نیکاراگوئه برای خانه بانکداری بین‌المللی برادران براون کمک کردم. من در سال ۱۹۱۶ به جمهوری دومینیکن برای منافع شکر آمریکا نور بخشیدم. من در سال ۱۹۰۳ به تبدیل هندوراس به مکانی مناسب برای شرکت‌های میوه آمریکایی کمک کردم. در سال ۱۹۲۷ در چین، کمک کردم تا شرکت استاندارد اویل بدون مزاحمت به فعالیت خود ادامه دهد. با نگاهی به گذشته، می‌توانستم چند سرخط به آل کاپون بدهم. بهترین کاری که او می‌توانست انجام دهد این بود که باج‌گیری خود را در سه منطقه انجام دهد. من در سه قاره فعالیت داشتم.

ونزوئلا به هیچ وجه در امان نبود. واشنگتن در سال ۱۹۰۸ به مهندسی آنچه امروزه به عنوان عملیات تغییر رژیم شناخته می‌شود، کمک کرد و خوان ویسنته گومز، معاون رئیس‌جمهور و رفیق سابق کاسترو را در کاخ ریاست جمهوری منصوب کرد، در حالی که کاسترو برای درمان پزشکی در اروپا به سر می‌برد.

گومز که بلافاصله از واشنگتن دعوت کرد تا برای «تثبیت» اوضاع، ناوچه های جنگی بفرستد، تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۵ به عنوان یک دیکتاتور بر کشور حکومت کرد. او همچنین از ماتوس، بانکدار ثروتمندی که رهبری به اصطلاح «انقلاب رهایی‌بخش» با حمایت سرمایه خارجی را بر عهده داشت، دعوت کرد تا به ونزوئلا بازگردد و مسئولیت روابط خارجی آن را بر عهده بگیرد.

دیکتاتوری گومز به خاطر سرکوب وحشیانه‌اش شناخته می‌شد، از جمله تعطیلی دانشگاه‌های ونزوئلا به مدت یک دهه در واکنش به اعتراضات دانشجویی، و استفاده نظام مند از قتل، ناپدیدسازی و روش‌های شکنجه برگرفته از دادگاه‌های تفتیش عقاید اسپانیا برای سرکوب تمامی مخالفان سیاسی.

مخالفان سیاسی بدون محاکمه زندانی می شدند و در بسیاری از موارد، در زندان بدنام لا روتوندا در کاراکاس، به تدریج از گرسنگی جان می باختند. هزاران نفر از آنها در زنجیره‌های کار اجباری که برای ساخت بزرگراه‌ها و ریل‌گذاری راه‌آهن استفاده می‌شد، تا سر حد مرگ به کار گرفته می شدند. ده‌ها هزار نفر دیگر نیز به تبعید گریختند.

گومز که به «گربه‌ماهی» ملقب بود، در سطح بین‌المللی بدنام شد. مجله تایم سرکوبگری او را با هیتلر، موسولینی و استالین مقایسه کرد: «پلیس‌ مخفی آلمان، روسیه و ایتالیا سازمان‌های قابل توجهی هستند. آنها در مقابل پلیس مخفی دیکتاتور گومز ناچیز جلوه می‌کنند.»

جان گانتر، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی، در اثر ۱۹۴۱ خود با عنوان «درون آمریکای لاتین»، تصویری تکان‌دهنده از دیکتاتور ونزوئلا ارائه می‌دهد: «گربه‌ماهی — بیایید از این واقعیت چشم‌پوشی نکنیم — یک قاتل رذل بود. او از شکنجه‌هایی با قساوت غیرقابل تصور استفاده می‌کرد؛ زندانیان سیاسی، که شمارشان به هزاران نفر می‌رسید، زندگی خود را پابندهای سنگینِ زنجیری(گرییوها) به سر می‌بردند که آنان را به معلولانی دائمی بدل می‌کرد، یا وارونه — از بیضه‌ها — آویزان می‌شدند تا جان دهند. برخی دیگر به معنای واقعی کلمه به لجن انسانی تبدیل می‌شدند. گومز کاملاً قادر بود از هر ده نفر، یکی را به قید قرعه انتخاب کند و آنها را — با قلاب‌های گوشت — از گلویشان به دار بکشد!» (تاکید از متن اصلی است.)

سرکوب وحشیانهٔ گومز، همراه با ضد کمونیسم شدید و نفرتش از اتحادیه‌های کارگری، کاملاً بابِ میلِ واشنگتن و شرکت‌های نفتی ایالات متحده بود این شرکت‌ها پس از حفر اولین چاه در سال ۱۹۱۲ در حوضهٔ ماراکایبو به نیروی غالب در ونزوئلا تبدیل شدند. در کمتر از یک دهه، ونزوئلا به بزرگ‌ترین صادرکننده، و دومین تولیدکنندهٔ نفت جهان، پس از ایالات متحده، تبدیل شد.

گومز برای خود قدرت یکجانبه‌ای قائل شد تا امتیازاتی را به شرکت‌های خارجی، از جمله برجسته‌ترین آنها، استاندارد اویل راکفلرها، اعطا و کنترل بخش‌های وسیعی از خاک ونزوئلا را به آنها واگذار کند. او به سرعت به ثروتمندترین مرد ونزوئلا تبدیل شد، در حالی که سهم اعظم ثروت کشور را برای غارت وال استریت و شرکت‌های نفتی رها کرد و بخشی از کمیسیون‌های دریافتی خود را صرف خرید وفاداری حامیانش و ارتش نمود. 

ادامه دارد.

برای دریافت خبرنامه ایمیلی وب سایت جهانی سوسیالیستی(WSWS) ثبت‌نام کنید

Loading