فارسی
Perspective

صدراعظم مرتس خواستار آن است که امپریالیسم آلمان «یاد بگیرد به زبان سیاست مبتنی بر زور صحبت کند»

صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس (وسط)، از اینگا روگینین، نخست وزیر لیتوانی، برای دیداری در دفتر صدراعظم در برلین، آلمان، پنجشنبه استقبال می‌کند، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۵. [عکس از آسوشیتدپرس/ابراهیم نوروزی] [AP Photo/Ebrahim Noroozi]

اولین ماه سال ۲۰۲۶ شاهد تشدید تهاجم امپریالیسم آمریکایی بوده است. این تشدید تهاجم با حمله دولت ترامپ به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور نیکلاس مادورو آغاز شد، با درخواست ترامپ برای مالکیت گرینلند و کنترل منابع طبیعی و مسیرهای کشتیرانی قطب شمال ادامه یافت و اکنون با بسیج یک «ناوگان» کشتی‌های جنگی آمریکایی آماده حمله به ایران در خاورمیانه، به اوج خود رسیده است.

دامنه وحشیگری و جنایتکاری امپریالیسم آمریکا به رهبری ترامپ، اغلب نیت تجاوزکارانه قدرت‌های امپریالیستی اروپایی را پنهان می‌کند، یا به این باور غلط دامن می‌زند که آلمان، فرانسه و بریتانیا — قدرت‌های استعماری قدیمی — «بشردوست‌تر» از رقیب فراآتلانتیکی خود هستند. اظهارات این هفته فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، که از نظر محتوا یادآور پیشوای نازی، آدولف هیتلر بود، باید به هرگونه توهمی از این دست پایان دهد.

در خطاب به پارلمان آلمان، مرتس اظهاراتش را در چارچوب عصر جدیدی از «رقابت قدرت‌های بزرگ» قرار داد. او اعلام کرد: «او اعلام کرد: «چندین هفته است که ما هرچه بیشتر و روشن‌تر شاهد آن هستیم که جهانی متشکل از قدرت‌های بزرگ در حال شکل‌گیری است.» باد شدیدی در این جهان در حال وزیدن است و ما آن را در آینده‌ای قابل پیش‌بینی احساس خواهیم کرد.» این لفاظی در خدمت تحمیل «عصر جدید» رسماً اعلام شده در سیاست خارجی است، عصری که در آن همهٔ احزاب حاضر در پارلمان متحد شده‌اند تا یک تریلیون یورو برای تدارک جنگ هزینه کنند و برای تامین مالی آن، کاهش هزینه‌های اجتماعی را تحمیل نمایند.

پاسخ مرتس به وضعیت جدید جهانی مورد توصیف او، می‌توانست به راحتی از یکی از سخنرانی‌های برنامه ای هیتلر در اوایل دهه ۱۹۳۰ گرفته شده باشد. او به نمایندگان مجلس گفت: «ما تنها در صورتی می‌توانیم ایده‌های خود را در جهان، تا حدی، به اجرا درآوریم که خودمان زبان سیاست زور را یاد بگیریم و به یک قدرت اروپایی تبدیل شویم.» منظور او چیزی کمتر از تبدیل اروپا به یک ابرقدرت نظامی مستقل تحت رهبری آلمان نیست.

مرتس ادامه داد: «اولاً، ما باید امنیت خود را به دست خودمان بگیریم. این امر مستلزم اقداماتی برای کاهش وابستگی‌ها است… و نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین در قابلیت‌های دفاعی اروپایی خودمان است.» فراخوان «حاکمیت» و «استقلال» پوشش ایدئولوژیکی برای یک موج تاریخی تجدید تسلیحاتی است که ابعاد آن تنها با نظامی‌گری آلمان پیش از دو جنگ جهانی قابل مقایسه است.

مرتس با مباهات گفت: «ما سال گذشته، همراه با اکثریت این مجلس تصمیم گرفتیم هزینه‌های دفاع ملی خود را تا پنج درصد تولید ناخالص داخلی افزایش دهیم.» بر مبنای واقعی، این به معنای تخصیص سالانه بیش از ۲۰۰ میلیارد یورو برای هزینه‌های نظامی آلمان است — رقمی فراتر از مجموع هزینه‌های آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعی. مرتس صراحتاً این خط مشی را به عنوان یک الگو ارائه داد: «ما پیشگام بوده‌ایم و دیگران در اروپا از ما پیروی کرده‌اند.»

این تجدید تسلیحات به طور جدایی‌ناپذیری با کاهش گسترده هزینه‌های اجتماعی گره خورده است. حملات به مشاغل، دستمزدها، حقوق بازنشستگی و خدمات عمومی نه تنها مستقیا برای تامین مالی نیروهای نظامی انجام می‌شود، بلکه هدف آن «رقابتی تر» کردن سرمایه‌داری آلمان و اروپا در صحنه جهانی نیز هست. مرتس با اشاره به «شکاف رشدی» فزاینده با ایالات متحده و چین، بی پرده اظهار داشت: «ثانیاً، ما باید اقتصاد خود را دوباره رقابت‌پذیر کنیم.» به گفته صدراعظم، توانایی آلمان در شکل دادن به سیاست جهانی «بیش از هر چیز به قدرت اقتصادی» بستگی دارد — یعنی به توانایی افزایش سود و گشودن بازارها و دسترسی به مواد خام، از جمله از طریق نظامی.

آنچه مرتس و طبقه حاکمه در نظر دارند، یک «دژ اروپایی» اقتدارگرا — مشابه دیکتاتوری که ترامپ در ایالات متحده به دنبال برپایی آن است — می باشد که منافع امپریالیستی خود را در سراسر جهان تحت رهبری آلمان تحمیل کند. مرتس تاکید کرد: «ثالثاً، ما در اروپا باید حول این مسائل متحد شویم»، و صریحاً گفت: «وحدت یک عامل قدرت در جهان است.» منظور او تحمیل متحدانه منافع امپریالیستی اروپا با اجبار اقتصادی و نظامی است — علیه روسیه و چین، و به‌طور فزاینده‌ای علیه ایالات متحده نیز.

به عنوان نمونه‌هایی از «قدرت» اروپایی، مرتس به نقش رهبری اروپایی‌ها در جنگ ناتو علیه روسیه در اوکراین و اقدام مشترک علیه تعرفه‌های تنبیهی که ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، تهدید کرده بود در برابر تلاش او برای تصرف گرینلند علیه قدرت‌های اروپاییِ اعمال کند، اشاره کرد. صدراعظم اعلام کرد: «هرکسی که معتقد است می‌تواند با تعرفه‌ها علیه اروپا سیاست‌گذاری کند، باید بداند که ما آماده و قادر به دفاع از خود در برابر آنها هستیم.» ضمناً، او تأکید کرد که «ما نمی‌خواهیم ائتلاف های تثبیت‌شده را با بی‌‌ملاحظگی به خطر بیندازیم.»

تا زمانی که اروپا برای تجدید تسلیحات گسترده به زمان نیاز دارد و مهم‌تر از همه، همچنان به حمایت واشنگتن در تهاجم جنگی ناتو علیه روسیه وابسته است، مرتس می کوشد از رویارویی آشکار با ایالات متحده اجتناب کند. این خویشتن‌داری تاکتیکی، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که امپریالیسم آلمان هرچه آشکارتر در پی ایفای نقشی مستقل به‌عنوان یک قدرت جهانی است.

مرتس توضیح داد: «بازآرایی جهانی فعلی همچنین برای همه بازیگرانی که قواعد را به خودکامگی ترجیح می‌دهند و در تجارت آزاد و منصفانه مزایای بیشتری نسبت به پیگیری یکجانبه منافع خود می‌بینند، فرصتی فراهم می‌کند.» او آلمان را «بخشی از یک شبکه پویا و فعال از کشورهای مستقل» توصیف کرد و در این زمینه، به ویژه از توافق‌نامه‌های تجاری برنامه‌ریزی‌شده اتحادیه اروپا با هند و بلوک تجاری آمریکای لاتین تمجید کرد.

تلاش مرتس برای جلوه‌دادن جاه‌طلبی‌اش برای دستیابی به قدرت جهانی در قالب دفاع از یک «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد»، به‌ویژه ریاکارانه است. در واقع، آلمان و اروپا در طول سه دهه گذشته از هر جنگ تجاوزکارانه‌ به رهبری ایالات متحده — از کوزوو گرفته تا افغانستان و عراق تا لیبی — حمایت کرده‌اند. خودِ مرتس در سخنرانی‌اش با افتخار اعلام کرد که سربازان آلمانی «پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱» در افغانستان «در کنار شرکای آمریکایی ما» جنگیده‌اند و تأکید کرد که اجازه نخواهد داد این ماموریت «بی‌اعتبار» شود.

دولت آلمان همچنان از عملیات‌ها و جنگ‌های آمریکا که قوانین بین‌المللی را نقض می‌کنند مادامی که این اقدامات در خدمت منافع خود آلمان باشد، حمایت می‌کند. در آغاز سال، مرتس علناً از تجاوز آمریکا علیه ونزوئلا حمایت کرد، از تدارکات برای جنگ علیه ایران پشتیبانی می‌کند و از نسل‌کشی فلسطینی‌ها در غزه توسط اسرائیل دفاع می‌کند.

در چنین شرایطی، مراسم رسمی یادبود هولوکاست در مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ) که یک روز قبل از سخنرانی مرتس برگزار شد، ریاکاری محض بود. با شعار آیینی «دیگر هرگز»، طبقهٔ حاکم تلاش می‌کند پنهان کند که دقیقاً همان کار را دوباره انجام می‌دهد: سیاست قدرت‌های بزرگ، نظامی‌گری و نسل‌کشی در خارج از کشور، و سیاست اقتدارگرایانه در داخل. قابل توجه است که مرتس حتی یک کلمه‌ درباره تحولات آشکارا فاشیستی در ایالات متحده، جایی که شبه‌نظامیان اداره مهاجرت و گمرگ (ICE) ترامپ مهاجران را شکار کرده و و معترضان را خونسردانه به قتل می‌رسانند، نگفت. دلیل آن روشن است: نظامی‌گری در خارج و حکومت اقتدارگرایانه در داخل، نیز برنامه بورژوازی آلمان هستند.

اظهارات مرتس دربارهٔ تسلیحات هسته‌ای اروپا نشان می‌دهد که این تحول هم اکنون تا چه اندازه پیشرفته‌اند. تنها چند ساعت پس از سخنرانی‌اش، صدراعظم در یک کنفرانس مطبوعاتی با اینگا روگینین، نخست وزیر لیتوانی، تأیید کرد که «مذاکرات استراتژیک» در مورد سلاح‌های هسته‌ای اروپا در جریان است. او گفت که این مذاکرات «در مراحل ابتدایی خود قرار دارند»، اما «می‌دانیم که در این زمینه باید تصمیماتی اتخاذ کنیم، هم از نظر استراتژیک و هم از نظر سیاست نظامی.»

بریگادیر جنرال فرانک پایپر، مدیر بخش استراتژی در کالج فرماندهی و ستاد نیروهای مسلح آلمان، حتی فراتر می رود. او در مصاحبه‌ای با مجله اشترن، خواستار آن شد که آلمان تسلیحات هسته‌ایِ خاصِ خود را داشته باشد و سیاستمداران دست به «یک تغییر واقعی» بزنند. او قاطعانه گفت «آلمان به تسلیحات هسته‌ای تاکتیکیِ خود نیاز دارد»، و با لحنی تحریک‌آمیز افزود: از رختخواب بیرون بیایید و شروع به کار کنید.» درخواست برای بمب هسته‌ای آلمان نه تنها غیرقانونی است، بلکه گامی خواهد بود که بشریت را بیش از پیش به آستانه جنگ جهانی هسته‌ای نزدیک‌تر می‌کند.

این جنون نه تنها توسط حزب راست‌گرای اتحادیه دموکرات مسیحی مرتس، سوسیال دموکرات‌ها و حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان، بلکه توسط احزابی که ادعای «چپ» یا «مترقی» بودن را دارند نیز حمایت می‌شود. نمایندگان حزب چپ و سبزها، که قبلا در بهار اعتبارات جنگی هنگفت دولت را تصویب کرده بودند، مرتس را نه به خاطر سیاست جنگ‌طلبانه‌اش، بلکه به این دلیل که به نظر آنها، در قبال ایالات متحده و روسیه به اندازه کافی تهاجمی عمل نکرده است، مورد حمله قرار دادند.

سورن پلمن، رئیس فراکسیون پارلمانی حزب چپ، از دولت فدرال خواست تا اکنون «نتایج لازم» را اتخاذ کند. به گفتهٔ او، این امر «هم در حوزهٔ سیاست اقتصادی و هم در حوزهٔ سیاست امنیتی» صدق می‌کند. او سپس فریاد زد: «ممنوعیت صادرات سلاح‌های آلمانی به ایالات متحده کجاست؟ دست از کرنش بردارید! اقدام کنید!»

جنگ‌طلبان حزب سبز به‌ویژه از کندی روند تدارکات برای جنگ علیه روسیه بی‌تاب هستند. سارا نانی، سخنگوی سیاست‌های امنیتی حزب سبز، با اشاره به هدف اعلام‌شدهٔ دولت مبنی بر آمادگی برای جنگ با روسیه تا سال ۲۰۲۹، با لحنی عصبی فریاد زد: «ما ۳۵       ماه وقت داریم. سی و پنج ماه! ... ۳۵ ماه تا سال ۲۰۲۹. از شما می‌پرسم: تا آن زمان چه می‌کنید؟ چه تمهیداتی در حال انجام است؟ ناوگان سایه چه زمانی متوقف خواهد شد؟ چه زمانی [موشک‌های] تاروس [به اوکراین] تحویل داده خواهند شد؟ چه زمانی در دفاع جامع سرمایه‌گذاری خواهد شد و چه زمانی مردم برای احتمال وقوع شرایطی اضطراری آماده خواهند شد؟»

جنون جنگ دلایل عینی دارد که جنبش تروتسکیستی مدت‌هاست آن را تحلیل کرده است. در اوایل سال ۲۰۱۴، حزب برابری سوسیالیستی (SGP) در یک قطعنامه نیروهای تاریخی و سیاسی پشت سیاست‌های جنگی همه احزاب سرمایه‌داری را بررسی کرد و نسبت به عواقب بازگشت نظامی‌گری آلمان هشدار داد:

تاریخ با شدت و حدت تمام بازمی‌گردد. تقریباً ۷۰ سال پس از جنایات نازی‌ها و شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، طبقه حاکمه آلمان بار دیگر در حال اتخاذ سیاست‌ قدرت‌های بزرگ امپریالیستی امپراتوری قیصر و هیتلر است...

تبلیغات دوران پس از جنگ — مبنی بر اینکه آلمان از جنایات وحشتناک نازی‌ها درس گرفته، «به غرب پیوسته»، سیاست خارجی مسالمت‌آمیزی را در پیش گرفته و به یک دموکراسی پایدار تبدیل شده است — به عنوان دروغ افشا می‌شود. امپریالیسم آلمان بار دیگر همان‌گونه که در تاریخ ظهور کرد، با تمام تجاوزگری‌هایش در داخل و خارج از کشور، چهره واقعی خود را نشان می‌دهد.

اما همان تناقضات نظام سرمایه‌داری که جامعه را بی‌وقفه به سمت جنگ سوق می‌دهند — یعنی تضاد میان اقتصاد جهانی و نظام دولت ملی، و میان ماهیت اجتماعی تولید و مالکیت خصوصی بر آن — همچنین پایه‌ عینی را برای انقلاب اجتماعی ایجاد می‌کنند. در ایالات متحده، مقاومت در برابر سیاست‌های فاشیستی ترامپ در حال رشد است، کارگران و جوانان علیه قتل‌های اداره مهاجرت و گمرگ اعتراض می‌کنند، دست به اعتصاب می‌زنند و در مورد آماده‌سازی یک اعتصاب عمومی بحث می‌کنند. کارگران و جوانان در آلمان و اروپا باید خودشان  را به سوی این نیروی اجتماعی قدرتمند — طبقه کارگر بین‌المللی — معطوف کنند.

پاسخ به سیاست «زور، حق را تعیین می‌کند» ترامپ، نه در «زبان سیاست مبتنی بر قدرت» آلمان یا اروپا، بلکه در بسیج بین‌المللی طبقهٔ کارگر علیه تمامی جنگ‌طلبان امپریالیستی نهفته است. . تنها چشم‌انداز مترقیانه در سرنگونی نظام سرمایه‌داری و ساختن یک جامعه سوسیالیستی بین‌المللی نهفته است. حزب برابری سوسیالیستی و احزاب خواهر آن در کمیته بین‌المللی انترناسیونال چهارم برای این برنامه مبارزه می‌کنند.

به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید.

Loading