فارسی

با ائتلاف ناسیونالیست‌های کُرد طرفدار امپریالیسم در ایران مخالفت کنید

علیرغم عبارت‌پردازی دموکراتیکی که به کار گرفته شده، این بیانیه نشان دهنده فصل دیگری از همسویی طولانی مدت و فاجعه‌بار سازمان‌های بورژوا ناسیونالیست کُرد با امپریالیسم آمریکا است — این بار تحت شرایطی صورت می گیرد که ایالات متحده فعالانه در حال تدارک برای آغاز یک حمله نظامی ویرانگر به ایران است که می‌تواند به یک آتش افروزی گسترده‌تر منطقه‌ای و حتی جهانی تبدیل شود.

ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران [عکس: حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI)] [Photo: Democratic Party of Iranian Kurdistan (PDKI)]

سرکوب مردم کُرد، که بین چهار کشور در خاورمیانه تقسیم شده‌اند، و نقض حقوق دموکراتیک اولیه آنها برای دهه‌ها، محصول جانبی سلطه و تجاوز امپریالیستی در منطقه است. چشم انداز ناسیونالیست‌های کُرد، که به جای مخالفت با امپریالیسم — مقصر اصلی وضعیت وخیم خاورمیانه – به آن روی آورده اند، بسیار کوته‌بینانه و کاملاً محکوم به شکست است.

حزب برابری سوسیالیستی شاخه ترکیه کمیته بین‌المللی انترناسیونال چهارم (ICFI)، قاطعانه با تدارکات ایالات متحده برای حمله نظامی به ایران — کشوری تحت ستم — مخالفت می‌کند و از کارگران سراسر خاورمیانه و جهان می‌خواهد که برای جلوگیری از این تجاوز امپریالیستی، بر اساس یک برنامه سوسیالیستی بسیج شوند.

رژیم بورژوا-روحانی در ایران ذاتا قادر به ارائه پاسخی مترقیانه به تجاوز امپریالیستی، یا برآورده کردن آرمان‌های اجتماعی و دموکراتیک مردم نیست. وظیفه تسویه حساب با جمهوری اسلامی بر عهده طبقه کارگر ایران است که شامل فارس‌ها، کردها، آذری‌ها و سایر ملیت‌ها می‌شود. این امر نیز تنها با اتخاذ یک برنامه سوسیالیستی و ضد امپریالیستی بین‌المللی امکان‌پذیر است.

واشنگتن هرگز انقلاب ۱۹۷۹ ایران که رژیم شاهِ تحت حمایت آمریکا را سرنگون کرد، نپذیرفت. واشنگتن، برقراری کنترل کامل بر ایران — کشوری با منابع طبیعی گسترده و موقعیت ژئواستراتژیک حیاتی — را برای تسلط بر خاورمیانه و محروم کردن چین از یک شریک کلیدی ضروری می‌داند.

این امر مستلزم تسلیم شدن کامل تهران یا جنگ برای تغییر رژیم با حمایت قدرت‌های امپریالیستی است، به همان گونه که در لیبی و سوریه با عواقبی ویرانگر رخ داد. در حالی که ایالات متحده برای یک جنگ هوایی و موشکی همه‌جانبه علیه ایران آماده می‌شود، نیروهای ناسیونالیست کُرد در این کشور آمادگی خود را برای خدمت به عنوان نیروهای زمینی واشنگتن نشان داده‌اند. کارگران باید قاطعانه با این ابتکار عمل  ارتجاعی مخالفت کنند.

سکوت عامدانه بیانیه در قبال تهدید جنگ

این ائتلاف زمانی اعلام شد که ایالات متحده دو گروه تهاجمی ناو هواپیمابر — آبراهام لینکلن و جرالد آر. فورد — را در دریای مدیترانه و دریای عرب مستقر کرد، و ترامپ علناً اعلام داشت که ایران «حداکثر ۱۰ تا ۱۵ روز» فرصت دارد تا تسلیم شود، و شورای آتلانتیک آشکارا درباره سه سطح حمله نظامی: « اعمال»، « تخریب » و «حذف» — مباحثه می کند که مورد آخر شامل به قتل رساندن رهبری سیاسی و نظامی ایران می شود.

ایالات متحده قبلاً در جریان «عملیات چکش نیمه‌شب» ژوئن ۲۰۲۵، سایت‌های هسته‌ای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را بمباران کرده بود. صدها فروند اف-۲۲ اف-۳۵ و اف-۱۶ در سراسر منطقه در حال جابجایی هستند. سی‌ان‌ان گزارش داد که به کاخ سفید اطلاع داده شده است که نیروهای نظامی می‌توانند تا پایان هفته گذشته برای حمله آماده باشند.

تحت این شرایط، سکوت کامل ائتلاف در مورد تهدید حمله امپریالیستی، صرفا یک قصور نیست — بلکه به منزلهٔ تأیید ضمنی آن است. این بیانیه حتی یک کلمه در مخالفت با تجاوز نظامی ایالات متحده علیه ایران، تجمع نیروی دریایی، یا رژیم تحریم‌های ویرانگر، یا دفاع از حاکمیت مردم ایران در برابر حمله امپریالیستی نمی گوید.

برعکس، با معرفی جمهوری اسلامی به عنوان تنها دشمن و فراخوان «سرنگونی» آن دقیقاً در لحظه‌ای که واشنگتن این کشور را تهدید به بمباران می کند، این ائتلاف به‌طور عینی خود را در اردوگاه امپریالیسم ایالات متحده قرار می‌دهد. فراخوان آن برای تغییر رژیم، انعکاس زبان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، شورای آتلانتیک و خود دولت ترامپ است. احزاب بورژوا ناسیونالیست کُرد، بار دیگر به عنوان ابزار سیاسی تجاوز نظامی آمریکا، داوطلبانه آماده خدمت هستند.

ویرانی ایران و پیامدهای آن

برنامه این ائتلاف با یک استراتژی امپریالیستی گسترده‌تر همخوانی دارد که نتیجه منطقی آن نه «آزادسازی» کردستان، بلکه نابودی و تجزیه ایران به عنوان یک کشور یکپارچه — بالکانیزه کردن یک ملت ۹۰ میلیونی است.

ایران از نظر قومی کشوری متنوع است. فارس‌ها تقریباً ۶۱ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند؛ بقیه شامل آذری‌ها (بزرگترین اقلیت، متمرکز در شمال غربی)، کردها (عمدتاً در غرب)، عرب‌ها (به طور عمده در خوزستان)، بلوچ‌ها (در جنوب شرقی)، لرها، ترکمن‌ها و دیگران می‌شوند.

برخی از استراتژیست‌ها در واشنگتن و تل‌آویو مدت‌هاست که این ترکیب قومی را به عنوان یک «نقطه آسیب‌پذیر» برای بهره‌برداری شناسایی کرده‌اند. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) آشکارا جانبدار سوءاستفاده از ترکیب چند قومیتی ایران برای تجزیه کشور بوده است. در بحبوحه حمله نظامی ژوئن گذشته اسرائیل به ایران، روزنامه جروزالم پست خواستار «ائتلاف خاورمیانه ای برای تقسیم ایران» شد و پیشنهاد داد که «تضمین‌های امنیتی به مناطق اقلیت سنی، کرد و بلوچ که مایل به جدایی هستند» داده شود.

نابودی ایران چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟ پاسخ به این سؤال در تجربه هر کشوری که در طول سه دهه گذشته مورد تجزیه امپریالیستی قرار گرفته است — یوگسلاوی، عراق، لیبی، سوریه — حک شده است. تجزیه بالقوه ایران منجر به ظهور مجموعه‌ای از خرده دولت‌های ضعیف قومی خواهد شد: باقیمانده یک دولت  فارسی زبان، یک نهاد آذربایجانی در شمال غربی (که بین باکو و آنکارا دست به دست می شود)، یک دولت کوچک کردی در غرب، یک نهاد عربی در خوزستان (که بر فراز ذخایر اصلی نفت ایران قرار گرفته و از این رو برای واشنگتن و پادشاهی‌های خلیج‌فارس اهمیت استراتژیک مبرم دارد)، یک نهاد بلوچ در جنوب شرقی (که در مرز پاکستان و در تقارب اقیانوس هند قرار دارد) و قطعات مختلف دیگر.

هیچ‌کدام از این دولت های جانشین واقعاً مستقل نخواهند بود. هر کدام، به جز در نام، نیمه‌مستعمره یک یا چند قدرت امپریالیستی یا متحدان منطقه‌ای  آنها خواهند بود. یک خرده دولت کُردی، محصور در خشکی و احاطه شده توسط همسایگان متخاصم (ترکیه، باقیمانده های ایران، سرزمین‌های تحت سلطه اعراب)، برای بقای خود کاملاً وابسته به حمایت ایالات متحده یا اسرائیل خواهد بود — درست به همان گونه که حکومت اقلیم کردستان در عراق بوده است، و به عنوان ابزاری برای سیاست ایالات متحده عمل می‌کند، در حالی که جمعیتش همچنان در فقر فرو مانده و سیاست‌هایش تحت سلطه ی دار و دسته های فاسد بورژوا-قبیله‌ای است.

یک نهاد آذربایجانی به یکی از اقمار ترکیه تبدیل شده یا غنیمتی در رقابت بین آنکارا، مسکو و منافع نفتی غرب خواهد بود. یک نهاد عربی در خوزستان — که بخش قابل توجهی از ذخایر نفتی اثبات شده جهان را کنترل می‌کند — بلافاصله به منطقه‌ای برای غارت امپریالیستی تبدیل خواهد شد که مورد مناقشه پادشاهی‌های خلیج فارس، ایالات متحده و شرکت‌های انرژی جهانی قرار می‌گیرد. یک نهاد بلوچ به جبهه ای جدیدی در مبارزه قدرت‌های بزرگ بر سر اقیانوس هند، تنگه هرمز و مسیرهای زمینی متصل کننده آسیای مرکزی به دریا، تبدیل خواهد شد.

پیامدهای انسانی فاجعه‌بار خواهد بود. گروه‌های قومی در ایران به نحوی دقیق به مناطق ارضی متمایز از یکدیگر تفکیک نشده‌اند. میلیون‌ها آذربایجانی در تهران زندگی می‌کنند؛ کُردها، لُرها و فارس‌ها در سراسر غرب ایران درهم آمیخته‌اند . عرب‌ها و فارس‌ها در خوزستان با هم همزیستی دارند. هرگونه تلاش برای ترسیم مرزهای قومی، منجر به آوارگی گسترده، پاکسازی قومی و جنگ داخلی در مقیاسی خواهد شد که حتی فاجعه یوگسلاوی را هم تحت الشعاع قرار می‌دهد. تجربه عراق پس از سال ۲۰۰۳ — جایی که نابودی امپریالیستی دولت متمرکز، منجر به راه افتادن جنگ فرقه‌ای و کشته شدن صدها هزار نفر شد — در مقیاسی بسیار بزرگتر و انفجاری‌تر تکرار خواهد شد.

این محتوای عینی برنامه ائتلاف است. با فراخوان سرنگونی جمهوری اسلامی در راستای اهداف جنگی ایالات متحده، و با مطالبه «یک موجودیت ملی و دموکراتیک مبتنی بر اراده سیاسی ملت کرد در کردستان ایران»، این ائتلاف، پوششی دموکراتیک برای تجزیه ایران توسط امپریالیسم و ​​​​نیروهای نیابتی منطقه‌ای آن فراهم می‌کند.

ورشکستگی ناسیونالیسم بورژوایی در عصر امپریالیسم

بیانیه ائتلاف، آخرین تأیید تحلیل دیرینه ICFI از ورشکستگی تاریخی ناسیونالیسم بورژوایی است. همانطور که توضیح دادیم، ماهیت جنبش‌های ملی از دوره‌ای که ولادیمیر لنین از حق تعیین سرنوشت حمایت می‌کرد، دستخوش دگرگونی اساسی شده است.

در اوایل قرن بیستم، جنبش‌های ملی در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، هرچند به طور ناقص، علیه سلطه امپریالیستی و میراث عقب‌ماندگی فئودالی جهت‌گیری داشتند. «هند» و «چین» مفاهیم سیاسی بودند که دلالت بر وحدت مترقیانه مردمان متفاوت در سرزمین‌های پهناور داشتند و چشم‌اندازهایی را برای پیشرفت اقتصادی و فرهنگی می‌گشودند. دغدغه اصلی جنبش مارکسیستی در مورد مسئله ملی، منافع وحدت بین‌المللی طبقه کارگر و مبارزه برای سوسیالیسم بوده است. 

شکل جدید ناسیونالیسم که از زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی پروژه‌های توسعه گرایی- ملی پسااستعماری تکثیر یافته است، ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. همانطور که کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم در بیانیه ۱۹۹۴ خود با عنوان مارکسیسم، فرصت‌طلبی و بحران بالکان توضیح داد: «این جنبش‌های قوم‌محور جدید به دنبال بالکانیزه کردن کشورهای موجود هستند. آنها به جای پیشنهاد ایجاد یک بازار داخلی، خواهان پیوندهای اقتصادی مستقیم‌تر با امپریالیسم و ​​سرمایه متحرک جهانی هستند. «حق تعیین سرنوشت» به عنوان وسیله‌ای برای پیشبرد منافع بخش‌های کوچک بورژوازی محلی مطرح می‌شود.»

کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم در بیانیه ۱۹۹۸ خود با عنوان «جهانی شدن و طبقه کارگر بین‌المللی»، بیشتر توضیح داد:

در هند و چین، جنبش ملی وظیفه مترقی ایجاد وحدت بین مردمان متفاوت در مبارزه‌ای مشترک علیه امپریالیسم را مطرح کرد — وظیفه‌ای که تحت رهبری بورژوازی ملی غیرقابل تحقق بود. این شکل جدید از ناسیونالیسم، با هدف تقسیم کشورهای موجود به نفع استثمارگران محلی، جدایی‌طلبی را در امتداد خطوط قومی، زبانی و مذهبی ترویج می‌کند. چنین جنبش‌هایی هیچ ارتباطی با مبارزه علیه امپریالیسم ندارند و به هیچ وجه آرمان‌های دموکراتیک توده‌های ستمدیده را در بر نمی‌گیرند. آنها در خدمت تفرقه‌افکنی در طبقه کارگر و منحرف کردن مبارزه طبقاتی به سوی جنگ‌های قومی و مذهبی هستند.

جنبش‌های ناسیونالیست بورژوایی کُرد در ایران و در سراسر خاورمیانه کاملاً در این دسته اخیر قرار می‌گیرند. تاریخ آنها در قرن‌های بیستم و بیست و یکم این امر را ثابت می‌کند. رهبران ناسیونالیست کُرد، در مقاطع مختلف، به دنبال اتحاد با سازمان سیا، اسرائیل، شاه ایران، بوروکراسی استالینیستی مسکو و دولت‌های متوالی ایالات متحده بوده‌اند.

در عراق، احزاب طالبانی و بارزانی در جنگ ایران و عراق در خدمت  دو طرف مخالف بودند، و در سال ۲۰۰۳ به عنوان ابزارهای تهاجم آمریکا عمل کردند و متعاقباً ریاست حکومت اقلیم کردستان — یک خرده دولت فاسد وابسته به حمایت آمریکا و ترکیه — را به عهده گرفتند.

در سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، سازمان خواهر حزب کارگران کردستان (پ ک ک؛PKK)، به عنوان نیروی نیابتی آمریکا خدمت کردند، در ویران‌سازی رقه مشارکت داشتند و سپس هنگامی که محاسبات استراتژیک تغییر کرد، واشنگتن آن ها را رها کرد — تا اینکه آن ها در سال ۲۰۲۶، با حمله رژیم هیئت تحریر الشام (HTS) که تحت حمایت آمریکا است، روبرو شدند.

پژاک (PJAK)، عضوی از این ائتلاف جدید کردهای ایرانی و وابسته به پ ک ک، به جنبشی تعلق دارد که رهبر زندانی آن، عبدالله اوجالان، اکنون در حال مذاکره با دولت ترکیه در معامله‌ای است که کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم آن را به عنوان «صلح» بین بورژوازی ترک و کُرد، تحت حمایت ایالات متحده و دیگر قدرت‌های امپریالیستی، علیه زحمتکشان خاورمیانه شناسایی کرده است.

علاقه حزب دموکرات کردستان ایران به روابط جاری دیپلماتیک با نیروهای پارلمانی غربی — جلسات با احزاب بلژیکی، شرکت در سمینارهای تحت حمایت غرب — بر جهت‌گیری طبقاتی این ائتلاف تأکید می‌کند. اینها فعالیت‌هایی نیست که هدفش بسیج طبقه کارگر کُرد یا ایران باشد. اینها درخواست‌هایی از همان قدرت‌های امپریالیستی هستند که جنگ‌هایشان بیش از سه دهه خاورمیانه را ویران کرده است.

پیامدهای جهانی: بالکانیزاسیون به مثابه استراتژی امپریالیستی

اصلی که ائتلاف کُردها مطرح کرده است — این که جمعیت‌هایی که بر اساس قومیت تعیین ‌شده اند، حق دارند با بریدن از کشورهای چند قومی موجود، با کمک قدرت‌های امپریالیستی، دولت های خود را تشکیل دهند — اصلی است با پیامدهای تاریخی-جهانی. این یک اصل دموکراتیک انتزاعی نیست، بلکه سلاحی در زرادخانه امپریالیسم است و کاربرد آن بسیار فراتر از ایران، منجمله چین و روسیه که به ویژه هدف امپریالیسم جهانی به رهبری ایالات متحده هستند، گسترش می‌یابد.

چین محل زندگی ۵۶ گروه قومی شناخته شده است. اکثریت هان تقریباً ۹۱ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند، اما بقیه اقلیت‌های باقی مانده — اویغورها، تبتی‌ها، مغول‌ها، هوئی، ژوآنگ و ده‌ها گروه دیگر— در سرزمین‌های وسیع و استراتژیک مهمی زندگی می‌کنند. سین‌کیانگ به تنهایی، محل زندگی تقریباً ۱۲ میلیون اویغور، با روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و هند هم‌مرز است.

همانطور که رابرت دی. کاپلان، ژئواستراتژیست، آشکارا بیان کرده است، دامن زدن به جدایی‌طلبی قومی در سین‌کیانگ، تبت و مغولستان داخلی، محور اصلی استراتژی ایالات متحده برای بی‌ثبات کردن و تجزیه چین است. جدایی‌طلبان اویغور در سوریه و عراق آموزش دیده‌اند. منطق برنامه ائتلاف کردها — خودمختاری قومی با حمایت قدرت‌های امپریالیستی — در مورد چین به معنای تجزیه یک ملت ۱.۴ میلیارد نفری، تبدیل آسیای مرکزی به منطقه جنگ دائمی و تشدید فاجعه‌بار درگیری هسته‌ای بین ایالات متحده و چین خواهد بود.

در مورد روسیه، این کشور بیش از ۱۸۵ گروه قومی را در سرزمینی با یازده منطقه زمانی در بر می‌گیرد. قفقاز شمالی (چچن‌ها، داغستانی‌ها، اینگوش‌ها)، منطقه ولگا (تاتارها، باشقیرها) و سیبری همگی دارای جمعیت‌های قومی متمایزی هستند. استراتژیست‌های آمریکایی مدت‌هاست که به تجزیه روسیه بر اساس خطوط قومی و منطقه‌ای می‌اندیشند. در نقشه شطرنج بزرگ زبیگنیو برژینسکی، ژئواستراتژیست آمریکایی، «بالکان اوراسیا» به عنوان عرصه تعیین‌کننده هژمونی جهانی ایالات متحده در نظر گرفته شده است. جنگ‌های چچن، «انقلاب‌های رنگین» در گرجستان و اوکراین و جنگ نیابتی جاری ناتو در اوکراین، همگی عناصر یک استراتژی هستند که در نهایت، با هدف تقلیل روسیه به مجموعه‌ای از نیمه مستعمرات آماده برای غارت امپریالیستی انجام می‌شود.

کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم همواره از حقوق دموکراتیک خلق‌های ستمدیده، از جمله کُردها، دفاع کرده و با سرکوب نظامی — چه توسط جمهوری اسلامی، چه توسط دولت ترکیه یا هر دولت دیگری — مخالفت ورزیده است. اما کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم، بر اساس کل تجربه تاریخی قرن‌های بیستم و بیست و یکم، اصرار دارد که توسل به «حق تعیین سرنوشت» توسط جنبش‌های ناسیونالیست بورژوایی که در اتحاد با قدرت‌های امپریالیستی فعالیت می‌کنند، یک مطالبه دموکراتیک نیست، بلکه ابزاری ارتجاعی برای تجزیه کشورهای موجود، مطیع کردن جمعیت‌ آنها و پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی امپریالیستی است.

با ناسیونالیسم بورژوایی مخالفت کنید و برای انترناسیونالیسم سوسیالیستی بجنگید

بیانیه ائتلاف از «مردم»، «ملت» و «نیروهای سیاسی» به عنوان مقوله‌های یکسان صحبت می‌کند. بیانیه هیچ اشاره‌ای به طبقه کارگر، استثمار طبقاتی، سرمایه‌داری، امپریالیسم، اصلاحات ارضی، ملی‌سازی، قدرت کارگری یا سوسیالیسم نمی‌کند. این برنامه، برنامه‌ای برای دموکراسی بورژوایی در چارچوب نظام سرمایه‌داری موجود است: «انتخابات آزاد»، «حکومت دموکراتیک»، «نظام سیاسی سکولار». این فرمول‌بندی‌ها با منافع لایه‌ای از بورژوازی و خرده‌بورژوازی کُرد مطابقت دارد که به دنبال مذاکره برای سهم خود از قدرت سیاسی است — یا در صورت عدم موفقیت، برای تأسیس خرده دولت سرمایه‌داری خود تحت حمایت امپریالیسم.

این ائتلاف شامل احزابی با طیف وسیعی از ایدئولوژی‌ها است — از حزب دموکرات کردستان عراق (عضو بین‌المللی سوسیالیست، سوسیال دموکرات) گرفته تا پژاک (وابسته به پ ک ک که خود را «سوسیال دموکرات» اعلام کرد) و تشکل‌های ملی‌گرای محافظه‌کارتر— که بر سر کمترین وجه مشترک و عاری از هرگونه محتوای طبقاتی متحد شده‌اند. این ائتلافی است که می‌کوشد منافع طبقه کارگر را تابع ناسیونالیسم بورژوایی و از طریق آن، تابع امپریالیسم کند.

دفاع واقعی از مردم کُرد — علیه سرکوب جمهوری اسلامی، علیه تجاوز نظامی ترکیه، علیه رژیم جدید سوریه، علیه جنگ امپریالیستی — نیازمند یک چشم‌انداز سیاسی است که ائتلاف ناسیونالیست بورژوازی ذاتأ قادر به ارائه آن نیست. این امر مستلزم بسیج مستقل طبقه کارگر از همه ملیت‌ها — کُرد، فارس، ترک، آذربایجانی، عرب، بلوچ و یهودی — بر اساس یک برنامه سوسیالیستی بین‌المللی است.

چنین برنامه‌ای باید مبتنی بر نظریه انقلاب پیگیر باشد که توسط لئون تروتسکی، هم رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، مخالف آشتی‌ناپذیر استالینیسم و ​​بنیانگذار بین‌الملل چهارم در سال ۱۹۳۸، تدوین شده است. این نظریه توضیح می‌دهد که تحقق وظایف دموکراتیک و ضد امپریالیستی مستلزم آن است که طبقه کارگر، به عنوان رهبر توده‌های ستمدیده، قدرت را به دست گیرد و انقلاب سوسیالیستی را در مقیاس بین‌المللی گسترش دهد.

مسئله کُردها که ایران، عراق، ترکیه و سوریه را در بر می‌گیرد، نمی‌تواند در چارچوب دولت- ملت‌های سرمایه‌داری موجود حل شود، چه رسد به اتحاد با همان قدرت‌های امپریالیستی که در وهله اول خودشان آن مرزها را ترسیم کرده‌اند. راه‌حل نه در ایجاد خرده دولت‌های سرمایه‌داری جدید، ضعیف و وابسته — که ناگزیر به مهره‌هایی در مبارزه قدرت‌های بزرگ برای کنترل خاورمیانه تبدیل می‌شوند — بلکه در اتحاد انقلابی طبقه کارگر در تمام تقسیمات ملی و قومی است که برای یک فدراسیون سوسیالیستی خاورمیانه می‌جنگند.

بیش از هر چیز، این امر مستلزم ایجاد بخش‌هایی از کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم در ایران، ترکیه و سراسر منطقه است. تنها از طریق سرنگونی سرمایه‌داری — جمهوری اسلامی، رهبری‌های بورژوای کُرد، دولت ترکیه، پادشاهی‌های خلیج، دولت صهیونیستی اسرائیل و قدرت‌های امپریالیستی که پشت همهٔ آن‌ها ایستاده‌اند — آرمان‌های دموکراتیک و اجتماعی مردم کُرد و همهٔ مردم ستم‌دیدهٔ خاورمیانه می تواند تحقق یابد. موفقیت این مبارزه بستگی به آن دارد که کارگران در خاورمیانه با کارگران در ایالات متحده، اروپا و سایر نقاط جهان، وحدت طبقاتی انقلابی را شکل دهند.

ائتلاف ناسیونالیست‌های کرد تازه تأسیس در ایران و بیانیه آن، نه تنها این مبارزه را پیش نمی‌برد، بلکه بر علیه آن ایستاده است. این بیانیه که درست در زمانی منتشر شده که امپریالیسم آمریکا در حال تدارک برای ویرانی ایران است، جنبش کُردها را با انگیزه جنگ همسو می سازد، و حقوق دموکراتیک مردم کُرد را به عنوان توجیهی برای تجاوز امپریالیستی ارائه می‌دهد. این بیانیه، یکی دیگر از نمودهای ورشکستگی سیاسی است که ICFI دهه‌هاست آن را شناسایی و با آن مخالفت کرده است: تبدیل ناسیونالیسم بورژوایی از نیرویی از نظر تاریخی محدود اما زمانی تا حدی مترقی، به ابزار آشکار ارتجاع امپریالیستی. طبقه کارگر باید نتایج لازم را بگیرد و به برنامه انقلاب سوسیالیستی جهانی روی آورد.

برای شرکت در وبینار یکشنبه ۸ مارس به وقت شرق آمریکا ثبت نام کنید و از طریق ایمیل از رویدادهای آینده وب سایت جهانی سوسیالیستی (WSWS) مطلع شوید.

Loading