۱. یورش مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران که در ساعات اولیهٔ صبح ۲۸ فوریه آغاز شد، یک اقدام جنگیِ جنایتکارانه است که با نقض آشکار قانون اساسی ایالات متحده و قوانین بینالمللی به راه افتاده است. نخستین گلولههای این حمله شامل قتل رئیس دولت، آیتالله علی خامنهای، و دیگر رهبران ارشد دولت ایران بود. حتی ذرهای توجیه قانونی برای این حمله وجود ندارد. هیچ مجوزی از کنگرهٔ ایالات متحده، آنگونه که در اصل یک، بخش ۸ قانون اساسی مقرر شده، درخواست یا اعطا نشده است. هیچ قطعنامهای از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده از زور را مجاز دانسته است. این یورش در حالی آغاز شد که مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی هنوز مشغول گفتگوهایی با میانجیگری عمان بودند، مذاکراتی که تنها دو روز پیشتر در ژنو به پایان رسیده بود. حمله به ایران دقیقاً همان چیزی است که در محاکمات نورنبرگ ۱۹۴۵- ۱۹۴۶ رهبران نازی به عنوان «جنایت علیه صلح» توصیف شد — «بالاترین جنایت بینالمللی که تنها از این جهت با دیگر جنایات جنگی تفاوت دارد که شرارت انباشتهٔ تمامی آنها را در خود نهفته دارد.»
۲. جنگ تنها دو هفته پس از آن آغاز شد که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ از کنفرانس امنیتی مونیخ استفاده کرد تا برنامهای از چپاول و سلطه را به عنوان یک مأموریت متمدنانه بزک کند — و از اروپا خواست تا «احساس گناه و شرم» ناشی از جنایات امپریالیستی در مستعمرات و هولوکاست را کنار بگذارد، و از افول «امپراتوریهای بزرگ غربی»، یعنی همان نظم استعماری که بر غارت، سرکوب و کشتار جمعی بنا شده بود، ابراز تأسف کرد. اکنون لفاظی نوستالژیک امپریالیستی با واقعیتِ عینی — موشکهای کروز، حملات هوایی و بمباران شهرهای ایران همراه شده است—و تأیید میکند که سخن گفتن از «تمدن» مقدمه دروغین متعارفِ برای بربریت است.
۳. بمباران ایران جنایتی است — علیه یک ملت و علیه تمدن. هنگامی که حملات به شهرهایی مانند تهران، قم و اصفهان صورت میگیرد، هدف صرفاً «زیرساختها» نیست، بلکه حیات فکری، فرهنگی و اجتماعی انباشتهٔ شده یک جامعهٔ تاریخی است. تقلیل یک ملت ۹۰ میلیونی به مختصات و شعارهای «تغییر رژیم»، زبان وحشیگری امپریالیستی است. کارگران در ایالات متحده و درسطح بینالمللی باید با این یورش مخالفت کنند، خواستار توقف فوری آن شوند، و عادیسازی کشتار جمعی و نابودی فرهنگی را به عنوان ابزار سیاست رد کنند.
۴. حتی در رسانههای سرمایهداری، وسیعا پذیرفته شده است که ایالات متحده هیچ تهدیدی از جانب ایران متوجه خود نمیدید. در واقع، خودِ ترامپ، پس از جنگ دوازدهروزهٔ ژوئن ۲۰۲۵— که در آن ایالات متحده با بزرگترین مهمات متعارف در زرادخانهاش به سه تأسیسات هستهای ایران حمله کرد — اعلام کرد که ظرفیت تسلیحات هستهای ایران «محو» شده است. او این ادعا را همین اواخر در نطق سالانهاش دربارهٔ وضعیت کشور در ۲۴ فوریه ۲۰۲۶ تکرار کرد. ادعای او، چهار روز بعد، مبنی بر اینکه ایران یک «تهدید قریبالوقوع» برای ایالات متحده محسوب میشود، مستقیماً با ارزیابی سال ۲۰۲۵ آژانس اطلاعات دفاعی در تضاد بود، که نتیجه گرفته بود ایران سالها، اگر نه گوییم یک دهه، با قابلیت تولید موشکهای قارهپیما فاصله دارد. دو منبع اطلاعاتی به سیانان گفتند که ادعای ترامپ با اطلاعات پشتیبانی نمیشود. حتی جیم هیمز، نمایندهٔ ارشد دموکرات در کمیته اطلاعات مجلس، پس از دریافت گزارش محرمانه گفت: «ما یک دلیل خوب نشنیدیم که چرا اکنون زمان راهاندازی جنگی دیگر در خاورمیانه است.»
۵. کمیته بینالملل انترناسیونال چهارم (ICFI) بارها هشدار داد که چنین حملهای قریبالوقوع است. در ۱۹ فوریه، تنها نه روز پیش از یورش، ICFI اعلام کرد: «اهداف امپریالیسم آمریکا — سلطه بر کرهٔ زمین — را نمیتوان از راه مسالمتآمیز محقق کرد. جنگ علیه ایران، برای ایالات متحده، مرحلهای ضروری در تدارک آن برای منازعهٔ آتی با چین است.» این بیانیه با هشداری دربارهٔ پیامدهای بسیار گسترده ادامه یافت: «جنگ با توسل به دولتهای امپریالیستی و بورژوایی متوقف نخواهد شد. طبقه کارگر بینالمللی با وضعیتی قابل مقایسه با آنچه در آستانه جنگ جهانی دوم وجود داشت، روبرو است. اما این مقایسه ناکافی است، زیرا پیامدهای جنگ امروز بینهایت وحشتناکتر از عواقب ۸۷ سال پیش خواهد بود. بشریت با خطر قریبالوقوع یک فاجعهٔ هستهای مواجه است که میتواند به نابودی تمامی حیات بشری منجر شود.»
۶. ترامپ بهسختی در تلاش است توضیحی منسجم، چه رسد قانعکننده، جهت تصمیم خود برای شروع جنگ ارائه دهد. تنها چهار روز پیش از آن، او نطق وضعیت کشور خود را ایراد کرد، طولانیترین در تاریخ، که در آن، با وجود آنکه تا آن زمان مجوز جنگ را صادر کرده بود، تنها چند جمله را به ایران اختصاص داد. تجمع نیروهای نظامی—بزرگترین در خاورمیانه از زمان حملهٔ ۲۰۰۳ به عراق — در مراحل پیشرفته بود. سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا ماهها بود که رفتوآمد خامنهای را ردیابی میکردند.
۷. ترامپ جنگ را نه در یک سخنرانی سراسری از دفتر بیضی شکل کاخ سفید، نه در برابر کنگرهای که قانون اساسی قدرت اعلام جنگ را به آن واگذار کرده است، بلکه در یک ویدئوی هشت دقیقهای ساعت ۲:۳۰ بامداد در پلتفرم خصوصی رسانه اجتماعی خود، تروث سوشال، از اقامتگاهش در مارالاگو در پالم بیچ، فلوریدا منتشر کرد، اعلام کرد. او یک کلاه بیسبال سفید مزین به کلمه «USA» به سر داشت. ترامپ با مردم آمریکا صحبت نمیکرد. او با پایگاه خود — با جنبش فاشیستیای که آن را پرورش داده و پایگاه سیاسی واقعیاش را تشکیل میدهد — صحبت میکرد. همانطور که وبسایت جهانی سوسیالیستی (WSWS) در بیانیهای در ۲۸ فوریه نوشت، «اکنون ترامپ، با کلاه بیسبال بر سر، تصمیم خود را در دل شب، هنگامی که بیشتر آمریکاییها در خواب بودند، اعلام کرد. او ایالات متحده و تمام جهان را در مسیری فاجعهبار قرار داده است.» این بیانیه به یک مقایسه تاریخی اجتنابناپذیر اشاره کرد: «در آینده، مورخان حملهٔ ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ ترامپ به ایران را با حملهٔ هیتلر به لهستان در اول سپتامبر ۱۹۳۹ مقایسه خواهند کرد. آنها جنایاتی با ابعادی برابر هستند.»
۸. این واقعیت که نظرسنجیها مخالفت گستردهٔ مردمی با جنگ را تأیید میکنند، هیچ تأثیری بر محاسبات ترامپ ندارد. نظرسنجی دانشگاه مریلند که هفتهها پیش از حمله انجام شد، نشان داد که تنها ۲۱ درصد از آمریکاییها طرفدار حمله به ایران هستند، در حالی که ۴۹ درصد قاطعانه مخالف بودند. یک نظرسنجی سریع یوگاو (YouGov) در روز حملات تنها ۳۴ درصد موافقت را نشان داد—پایینترین میزان حمایت عمومی از یک عملیات نظامی آمریکا در تاریخ مدرن، و کمتر از نصف حمایت ثبتشده برای حملات به افغانستان و عراق. نظرسنجی رویترز/ایپسوس ۴۳ درصد مخالفت در مقابل تنها ۲۷ درصد موافقت را نشان داد. هفتاد و چهار درصد از پاسخدهندگان در نظرسنجی سیبیاس/یوگاو گفتند که ترامپ برای اقدام خود به مجوز کنگره نیاز داشت، مجوزی که هرگز درخواست نکرد. نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک (Quinnipiac) نشان داد از هر ۱۰ رأیدهنده، ۷ نفر با اقدام نظامی علیه ایران مخالف بودند. این ارقام عمق شکاف میان طبقه حاکمه آمریکا و مردمی را که تحت ستم آن قرار دارند، آشکار میسازد. جنگ به نام مردم آمریکا به راه نیفتاده، بلکه علیه ارادهٔ آشکار آنها به راه افتاده است.
۹. خودِ جنگ به صورت ترورهای هدفمند رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی درآمده است، همراه با بمباران گسترده که تلفات وحشتناکی در میان غیرنظامیان به بار آورده است. ظرف چند ساعت از نخستین حملات، مرگ علی خامنهای، رهبر ایران، به همراه رئیس ستاد ارتش، وزیر دفاع، فرمانده سپاه پاسداران، دبیر شورای دفاع و حدود ۴۰ مقام دیگر تأیید شد. یک مدرسه ابتدایی دخترانه در شهر میناب در جنوب ایران مورد اصابت قرار گرفت؛ ایران از کشته شدن نزدیک به ۱۵۰ دانشآموز خبر داد. هلال احمر ایران گزارش داد که تنها در ساعات اولیه بیش از ۲۰۰ نفر کشته شدهاند. این یورش ادامه یافته است و همزمان با افزایش تلفات، حملاتی «در قلب تهران» صورت گرفته است. کشته شدن دختر، نوه، عروس و داماد خامنهای تأیید شده است.
۱۰. ترامپ روز یکشنبه در یک مصاحبهٔ تلفنی با نیویورک تایمز اعلام کرد که ایالات متحده و اسرائیل «قصد دارند» جنگ را برای «چهار تا پنج هفته» ادامه دهند، و روشن ساخت که واشنگتن در حال تدارک برای یک کمپین بمباران مداوم با هدف کوبیدن ایران و به زانو درآوردن آن است. در همان مصاحبه، ترامپ با بیتفاوتیِ هولناکی درباره مرگ سربازان آمریکایی سخن گفت و صراحتاً بیان کرد، «ما انتظار تلفات داریم»، و افزود که برآوردهای پنتاگون ممکن است «بهمراتب بالاتر» باشد. این اظهارات به منزلهٔ اعلام علنی این است که کاخ سفید آماده است برای پیشبرد یک جنگ تهاجمیِ جنایتکارانه، جان های بیشماری را قربانی کند—پیش از همه در ایران، اما همچنین در سراسر منطقه و در میان نیروهای آمریکایی.
۱۱. رهبران و مقامات نظامی ایران غافلگیر شدند و بار دیگر، همانند پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، به تضمینهای آمریکا مبنی بر اینکه مذاکرات با حسن نیت دنبال میشود، اعتماد کردند. وزیر امور خارجه ایران تنها چند روز پیش از حمله، تهران را به مقصد ژنو ترک کرده بود. خبرگزاری دولتی ایران تفسیری منتشر کرد که در آن از مذاکرات ابراز ناامیدی می کرد اما واشنگتن را برای بنبست مقصر میشناخت — ولی هنوز، حتی در آن ساعت پایانی، بر اساس این فرض عمل میکرد که فرآیند دیپلماتیک واقعی است. این الگو اکنون غیرقابل انکار است: ایالات متحده از تظاهر به دیپلماسی برای فریب دشمن خود با ایجاد احساس امنیت کاذب استفاده میکند، در حالی که برای ضربهٔ مهلک آماده میشود. در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل در حالی که قرار بود مذاکرات آمریکا و ایران چند روز بعد از سر گرفته شود، حمله کرد. در فوریه ۲۰۲۶، این یورش دو روز پس از پایان دور ژنو مذاکرات صورت گرفت.
۱۲. واکنش قدرتهای امپریالیستی اروپا نیز کمتر شایسته تحقیر نیست. اگرچه این ایالات متحده و اسرائیل بودند که جنگ را آغاز کردند — حمله به یک کشور مستقل در حالی که مذاکرات در جریان بود، ترور رئیس دولت آن، بمباران مدرسهای پر از کودکان — بیانیهٔ مشترکی که توسط کیر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، و فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، صادر شد، نه مهاجمان، بلکه قربانی را محکوم کرد. بیانیهٔ سه کشور اروپایی موسوم به ای تری (E3) «حملات ایران به کشورهای منطقه را به شدیدترین وجه محکوم کرد» و فقط گفت که این سه دولت «در این حملات مشارکت نداشتهاند». استارمر رژیم ایران را «کاملاً نفرتانگیز» خواند و از ایران خواست که «از حملات بیشتر خودداری کند»—گویی ملتی که مورد حملهٔ ای غافلگیرانه قرار گرفته که رهبری و دانشآموزانش را کشته، حق دفاع از خود ندارد. روز بعد، استارمر پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد که جنگندههای بریتانیایی در حال انجام «عملیات دفاعی» هستند، بریتانیا قبلاً حملات ایران را رهگیری کرده، و او درخواست آمریکا برای استفاده از پایگاههای بریتانیا بهمنظور حمله به سایتهای موشکی ایران را پذیرفته است. تظاهر به عدم دخالت، دقیقاً مثل همیشه روزبهروز کنار گذاشته میشود. قدرتهای اروپایی درست همانطور که در عراق، لیبی و در جنگ نیابتی در اوکراین گرفتار شدند، در حال کشیده شدن به گرداب نظامیگری آمریکا هستند.
اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا (از چپ)، کیر استارمر، نخست وزیر بریتانیا، الکساندر استاپ، رئیس جمهور فنلاند، ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، رئیس جمهور دونالد ترامپ، رئیس جمهور فرانسه، امانوئل مکرون، جورجیا ملونی، نخست وزیر ایتالیا، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان و مارک روته، دبیرکل ناتو، پیش از عکس دستهجمعی در تالار بزرگ کاخ سفید در واشنگتن، دوشنبه ۱۸ اوت ۲۰۲۵. [عکس آسوشیتدپرس/الکس براندون]
۱۳. ایالات متحده و اسرائیل قطعاً خسارات جدی وارد کردهاند. سربریدن رهبری سیاسی و نظامی ایران، ضربهای ویرانگر است. اما تاریخ میآموزد که قضاوت دربارهٔ نتیجه یک جنگ بر اساس نتایج روزها یا حتی ماههای نخست آن، معمولاً اشتباهی بزرگ است. شوک و وحشت اولیهٔ حملهٔ ۲۰۰۳ به عراق، دو دهه شورش، جنگ داخلی فرقهای و فاجعهٔ استراتژیک برای ایالات متحده را به دنبال داشت. سقوط کابل به دست طالبان در سال ۲۰۲۱ — ۲۰ سال پس از تهاجم «موفق» به افغانستان — بهعنوان نمادی از خودبزرگبینی امپریالیستی پابرجا است. ایران کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت و مساحتی نزدیک به ۷۴ برابر اسرائیل است. جمعیت آن هشت سال جنگ با عراق، دههها تحریم و حملات مکرر خارجی را تحمل کرده است. این فرض که قتل خامنهای به فروپاشی دولت منجر خواهد شد، با مردمی سپاسگزار که از تغییر رژیم تحمیلشده توسط قتلعام آمریکایی استقبال میکنند، همان توهمی است که از زمان ویتنام همراه هر ماجراجویی نظامی آمریکا بوده است.
۱۴. ایالات متحده جنگی با پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی غیر قابل محاسبه به راه انداخته است. حملات تلافیجویانهٔ ایران تاکنون در سراسر خلیج فارس گسترش یافته و پایگاههای نظامی آمریکا، فرودگاههای غیرنظامی، و زیرساختها در بحرین، قطر، امارات، عربستان سعودی، کویت و اردن را هدف قرار داده است. موشکها به اسرائیل اصابت کرده و غیرنظامیان را در مناطق مسکونی کشتهاند. تنگهٔ هرمز—که روزانه حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند—با اختلال مواجه است. قیمت نفت افزایش یافته است. مسیرهای حملونقل جهانی دچار آشفتگی شدهاند. خطوط هوایی پروازهای خود در سراسر منطقه را لغو کردهاند. این منازعه تهدید میکند که کل خاورمیانه را در آتشی فرو ببرد که مقیاس و مدت زمان آن را هیچ کس نمیتواند پیشبینی کند. نخستین تلفات آمریکایی نیز گزارش شده است.
۱۵. دلایل واقعی این جنگ نه در برنامهٔ هستهای ایران —که بنا بر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، هیچ مدرکی دال بر غیرصلحآمیز بودن آن وجود ندارد — بلکه در ژئوپلیتیک نفت، مبارزه برای کنترل منابع استراتژیک و بحران رو به تعمیق هژمونی جهانی آمریکا نهفته است. ایران بر فراز چهارمین ذخایر بزرگ اثباتشدهٔ نفت جهان و دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان قرار دارد. این کشور بر کرانهٔ شمالی تنگهٔ هرمز، یکی از گلوگاههای استراتژیک در سیستم انرژی جهانی، تسلط دارد. کنترل این منابع—و مهمتر از آن، توانایی جلوگیری از دسترسی رقبا به آنها — دغدغهٔ اصلی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه برای بیش از هفت دهه بوده است.
۱۶. تلاش برای به زانو درآوردن ایران را نمیتوان از خط سیر کلی امپریالیسم آمریکا جدا کرد. همانطور که وبسایت جهانی سوسیالیستی (WSWS) حتی پیش از حمله توضیح داد، تصرف نفت ونزوئلا و یورش به ایران اجزایی از یک استراتژی واحد هستند: ایالات متحده به دنبال چنگ انداختن بر منابع انرژی جهان در تدارک برای رویارویی نظامی با چین است، کشوری که بیش از ۷۰ درصد از مصرف نفت روزانه خود را وارد میکند. ایران بیش از ۱۰ درصد از واردات انرژی چین را تأمین میکند و از دست دادن دسترسی به آن، ضربهای استراتژیک به پایه صنعتی مستقل چین خواهد بود. جنگ علیه ایران، از این منظر، جنگی برای هژمونی جهانی است که نه تنها متوجه تهران، بلکه متوجه پکن، مسکو و پایتختهای اروپایی است، که وابستگی آنها به انرژی خاورمیانه به واشنگتن ابزاری برای اعمال فشار میدهد. دولت ترامپ نه تنها ایران، بلکه متحدان اسمی خود را نیز تهدید کرده است—با اعمال تعرفه بر کالاهای اروپایی، تهدید گرینلند، در دست گرفتن کنترل نفت ونزوئلا، روشن ساخته است که در دوران نوین رقابت قدرتهای بزرگ، ایالات متحده قصد دارد از برتری نظامی خود برای حفظ سلطه بر تمامی مناطق استراتژیک روی زمین استفاده کند.
۱۷. نقش حزب دموکرات در ممکن ساختن این جنگ، آن را همدست ترامپ میسازد. آنها تمامی تسلیحاتی را که اکنون علیه ایران به کار گرفته میشود، تأمین مالی کردهاند. لایحهٔ مجوز دفاع ملی به ارزش ۹۰۱ میلیارد دلار در دسامبر با ۱۱۵ رأی موافق دموکراتها از مجلس گذشت. در مجلس سنا، دو سوم دموکراتها به آن رأی موافق دادند. در ژانویه، ۱۴۹ نمایندهٔ دموکرات مجلس به تخصیص ۸۳۹ میلیارد دلار برای بودجهٔ دفاعی رأی دادند. در هفتههای منتهی به حمله، در حالی که بزرگترین افزایش نیروی نظامی از زمان حملهٔ ۲۰۰۳ به عراق در جریان بود، حکیم جفریز، رهبر اقلیت مجلس، چاک شومر، رهبر اقلیت سنا، سناتور برنی سندرز، و الکساندریا اوکازیو-کورتز هیچ تلاش جدی برای جلوگیری از جنگ به عمل نیاوردند. برعکس، اوکازیو-کورتز در کنفرانس امنیتی مونیخ، مواضع دولت دربارهٔ تغییر رژیم را تکرار کرد. جان فترمن، سناتور دموکرات پنسیلوانیا، صراحتاً حمایت خود را از بمباران ایران اعلام کرد و به نیوزمکس گفت: «من کاملاً از چکش نیمهشب حمایت میکردم و برای آن کف میزدم.» جاش گوتهایمر، نمایندهٔ دموکرات مجلس، بیانیهای دوحزبی صادر کرد و صراحتاً با قطعنامهای که استفاده از زور علیه ایران بدون مجوز کنگره را ممنوع میکرد، مخالفت کرد. مارک وارنر، سناتور دمکرات، اعلام کرد: «به نظر من مناسب است که رئیسجمهور همهٔ گزینهها را روی میز داشته باشد.»
۱۸. دموکراتها تمامی تبلیغات خصمانه ضد ایرانیِ ترامپ را ترویج میکنند. آنها توصیف او از ایران به عنوان «حامی شمارهٔ یک تروریسم» را تکرار میکنند. آنها هر استدلال دروغین برای تغییر رژیم را بازتولید میکنند —از لزوم اطمینان از این که ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت گرفته تا این ادعا که جمهوری اسلامی تنها سرکوبگر منحصر به فرد است (در منطقهای با دیکتاتوریهای وحشی مورد حمایت آمریکا در مصر، عربستان سعودی و کشورهای کوچکتر خلیج فارس). نیویورک تایمز، به نمایندگی از حزب دموکرات، فعالانه در مشروعیتبخشی و آمادهسازی افکار عمومی برای این حمله مشارکت داشت —از جمله با انتشار تفصیلی گزینههای نظامی که هدفشان فراهم کردن «شرایط میدانی» برای به قتل رساندن خامنهای بود. اکنون که جنگ آغاز شده است، «مخالفت» دموکراتها کلا شامل شکایتهای رویهای دربارهٔ عدم مجوز کنگره است—نه یک کلمه مخالفت اصولی با خودِ جنگ. خودِ جفریز اعلام کرد، «ایران بازیگر بدی است و باید با آن به شدت مقابله شود.» این مخالفت با جنگ نیست. این مطالبه ای برای مشارکت در تصمیمگیری برای به راه انداختن آن است.
۱۹. یورش به ایران نتیجهٔ تاریخ ۷۳ سال تجاوز امپریالیستی آمریکا علیه آن کشور است — تاریخی که تبلیغات مربوط به غیرمنطقی یا بیدلیل جلوه دادن مقاومت ایران را بیمعنی میکند. در سال ۱۹۵۳، سیا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا، امآی۶ محمد مصدق، نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون کردند تا کنترل غرب بر نفت ایران را تضمین کنند؛ حدود ۳۰۰ نفر در خیابانهای تهران کشته شدند. به مدت ۲۶ سال ایالات متحده از دیکتاتوری شاه حمایت کرد و پلیس مخفی ساواک را با روشهای شکنجه و سرکوب آموزش داد و تجهیز کرد. در طول جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، آمریکا اطلاعات در اختیار رژیم صدام حسین قرارداد، با علم به اینکه از آن برای حملات شیمیایی علیه سربازان ایرانی استفاده خواهد شد، دهها هزار نفر از آنها با گاز مسموم شدند. در ژوئیه ۱۹۸۸، ناو یواساس وینسنس، پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر، یک هواپیمای مسافربری غیرنظامی را سرنگون کرد و تمامی ۲۹۰ مسافر و خدمه، از جمله ۶۶ کودک، را کشت؛ کاپیتان کشتی مدال لیاقت دریافت کرد. از سال ۲۰۰۷، اسرائیل، با همدستی آمریکا، حداقل هفت دانشمند هستهای ایران را با انفجار بمب خودرویی، دستگاه مغناطیسی و مسلسل کنترل از راه دور ترور کرده است. سلاح سایبری استاکسنت ساخته شده توسط آمریکا و اسرائیل، حدود ۱٫۰۰۰ سانتریفیوژ را در تأسیسات نطنز منهدم کرد. در ژانویه ۲۰۲۰، آمریکا ژنرال قاسم سلیمانی را در فرودگاه بینالمللی بغداد ترور کرد. در ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا تأسیسات هستهای ایران را که تحت نظارت بینالمللی فعالیت میکردند، بمباران کرد و بیش از ۱٫۰۰۰ نفر را کشت و مخصوصا دانشمندان هستهای را در خانههایشان مورد هدف قرار داد. و اکنون، در فوریه ۲۰۲۶، رئیس کشور و دهها مقام ارشد دیگر را ترور کرده، و یک مدرسه ابتدایی را بمباران کرده است. توصیف خصومت ایران نسبت به ایالات متحده پس از همهٔ این وقایع، بهعنوان رفتاری غیر منطقی، استنتاج نیست، بلکه اسطورهسازی خودخواهانهٔ یک قدرت امپریالیستی است.
۲۰. علاوه بر این، این جنگ توسط دولتی صورت میگیرد که همزمان با مردم آمریکا نیز در جنگ است. دولت ترامپ بهطور سیستماتیک در حال از بین بردن حقوق دموکراتیک، پاکسازی دستگاه دولتی، بکارگیری نهادهای فدرال علیه مخالفان سیاسی، حمله به قوهٔ قضائیه، تضعیف برنامههای اجتماعی و تمرکز بیسابقه قدرت در دست قوهٔ مجریه است. این[دولت] مأموران آیس و ماموران حفاظت مرزی (CBP) را برای ارعاب مهاجران، قتل شهروندان آمریکایی، و اعمال روشهای دولتپلیسی ناقض منشور حقوق در شهرها و محلههای آمریکا مستقر کرده است. همان دولتی که این جنگ جنایتکارانه را علیه ایران به راه انداخته، در صدد تحمیل دیکتاتوری در داخل کشور است. این [دولت] در راستای منافع یک الیگارشی مالی حکومت میکند که ثروتش به سطوح شرمآوری رسیده، در حالی که طبقه کارگر با دستمزدهای واقعی رو به کاهش، بحران مسکن، فروپاشی خدمات عمومی و از بین رفتن هر دستاورد اجتماعی به دست آمده در طول قرن گذشته، مواجه است. جنگ علیه ایران و جنگ علیه طبقه کارگر آمریکا پدیدههای جداگانهای نیستند. آنها دو جبهه از یک تهاجم واحد هستند. نظامیگری در خارج همواره بهعنوان ابزار و همراهِ ارتجاع اجتماعی در داخل عمل کرده است.
۲۱. طبقه کارگر—در ایالات متحده، در ایران، در اروپا و در سراسر جهان—باید علیه این جنگ جنایتکارانه بسیج شود. هیچ بخشی از تشکیلات سیاسی سرمایهداری آن را متوقف نخواهد کرد. حزب دموکرات، همانطور که در بالا نشان داده شد، هیچ مخالفتی با امپریالیسم ندارد. بوروکراسیهای اتحادیهای، که وابسته به حزب دموکرات و دولت سرمایهداری هستند، هیچ اقدامی انجام نخواهند داد. سازمانهای شبهچپی که به دور این نهادها میچرخند، تنها در خدمت سوق دادن این مخالفت به چارچوب سیاست سرمایهداری هستند.
۲۲. حزب برابری سوسیالیستی و کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم برنامه زیر را در مبارزه علیه جنگ جنایتکارانه علیه ایران ارائه میدهند:
- توقف فوری و بدون قید و شرط همهٔ عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران — نه یک بمب بیشتر، نه یک پهپاد بیشتر. این جنگ باید همین حالا متوقف شود، و همراه با آن، کمپین گستردهٔ تجاوزات آمریکا و اسرائیل در سراسر خاورمیانه — از جمله نسلکشی جاری در غزه و حملات فزایندهای که با هدف تحت سلطه درآوردن کل منطقه از طریق ترور، محاصره و نیروی نظامی انجام میشود، باید پایان یابد.
- خروج کامل نیروهای نظامی آمریکا از خاورمیانه و بسته شدن صدها پایگاه نظامی که به ابزار سلطهٔ امپریالیستی تبدیل شدهاند. شبکهٔ وسیع پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس — در قطر، بحرین، کویت، امارات، عربستان سعودی، اردن و عراق—برای دفاع از مردم آمریکا نیست، بلکه برای اعمال قدرت سرمایهٔ مالی آمریکا بر منابع انرژی جهان است.
- انحلال ناتو و برچیدن دستگاه عظیم نظامی ـ اطلاعاتی امپریالیسم آمریکا. سالانه بیش از یک تریلیون دلار صرف پنتاگون و سازمانهای اطلاعاتی میشود — انحراف عظیم منابع اجتماعی به ماشین مرگ. این منابع باید برای برآورده کردن نیازهای مبرم اجتماعی طبقهٔ کارگر بازتخصیص داده شوند: مراقبتهای بهداشتی، آموزش، مسکن و بازسازی زیرساختهای در حال فروپاشی.
- رد همهٔ اشکال تحریمها و جنگ اقتصادی علیه ایران و دیگر کشورها — رژیم تحریمی که دهههاست اقتصاد ایران را خفه کرده و دسترسی به دارو و کالاهای اساسی را محدود کرده، نوعی مجازات جمعی علیه کل جمعیت است. و باید فوراً پایان یابد.
- پاسخگو بودن کاملِ طراحان و عاملان این جنگ — آغاز جنگ تجاوزکارانه بدون مجوز کنگره، که ناقض قانون اساسی ایالات متحده و منشور سازمان ملل متحد است، یک عمل مجرمانه است. مسئولان این امر — از رئیس جمهور گرفته تا مقامات نظامی و اطلاعاتی که ترور رئیس دولت و بمباران اهداف غیرنظامی، از جمله یک مدرسه ابتدایی، را برنامه ریزی و اجرا کردند — باید پاسخگو باشند.
- دفاع و گسترش حقوق دموکراتیک — مبارزه علیه جنگ را نمیتوان از مبارزه علیه دگردیسی فاشیستی دولت آمریکا جدا کرد. همان دولتی که بدون تأیید کنگره ایران را بمباران میکند، حقوق دموکراتیک را در داخل کشور از بین میبرد، به قوه قضائیه حمله میکند، نهادهای فدرال را به ابزار سرکوب تبدیل و مخالفت را جرمانگاری میکند. طبقه کارگر باید بدون ترس از سرکوب از حق اعتراض، سازماندهی و مخالفت با سیاستهای دولت خود دفاع کند.
۲۳. این مطالبات را نمیتوان از طریق توسل به هیچ بخشی از تشکیلات سیاسی محقق کرد. آنها نیازمند بسیج سیاسی مستقل طبقه کارگر هستند. کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم محرز کرده است که ایجاد یک جنبش ضد جنگ واقعی باید بر چهار اصل اساسی استوار باشد:
- اول، مبارزه علیه جنگ باید بر اساس طبقه کارگر، نیروی انقلابی عظیم جامعه، و با متحد کردن تمام عناصر مترقی جمعیت در پشت سر آن باشد.
- دوم، جنبش جدید ضد جنگ باید ضد سرمایهداری و سوسیالیستی باشد، زیرا هیچ مبارزه جدی علیه جنگ نمیتواند وجود داشته باشد مگر در مبارزه برای پایان دادن به دیکتاتوری سرمایه مالی و نظام اقتصادی که علت اساسی نظامیگری و جنگ است.
- سوم، جنبش جدید ضد جنگ باید کاملاً و قاطعانه مستقل از و مخالف همه احزاب و سازمانهای سیاسی طبقه سرمایهدار باشد.
- چهارم، جنبش جدید ضد جنگ، بیش از هر چیز، باید بینالمللی باشد و قدرت عظیم طبقه کارگر را در یک مبارزه جهانی متحد علیه امپریالیسم بسیج کند.
۲۴. کارگران آمریکا از جنگی که جانها را میگیرد، منابع را هدر میدهد، تورم را دامن میزند و حرکت به سوی دیکتاتوری را تسریع میکند، چیزی برای به دست آوردن ندارند و همه چیز برای از دست دادن دارند. مبارزه با جنگ از مبارزه با نظام سرمایهداری که مسبب آن است، جداییناپذیر است. امپریالیسم یک انتخاب سیاستی نیست؛ بلکه محصول اجتنابناپذیر تضاد میان اقتصاد یکپارچهٔ جهانی و تقسیم آن به دولتهای ملّی رقیب است، که هر یک تحت سلطهٔ یک طبقه حاکمه هستند که منافع خود را از طریق استثمار طبقه کارگر در داخل و غارت منابع و بازارها در خارج دنبال میکند. مبارزه برای توقف این جنگ، مبارزه برای پایان دادن به خودِ نظام انتفاعی و جایگزینسازی تقسیم منسوخ جهان به دولتهای ملّی رقیب با یک فدراسیون جهانی سوسیالیستی است، که در آن نیروهای مولدهٔ بشری برای منافع همگان به کار گرفته شوند.
۲۵. در کارخانهها، محلهای کار، مدارس و محلههای خود جلساتی را برگزار کنید و خواستار پایان فوری این جنگ شوید. جهان باید بداند که مردم آمریکا با این جنگ مخالفند و خواستار پایان دادن فوری آن هستند. موضع خود را مشخص کنید. به حزب برابری سوسیالیستی در مبارزه برای ایجاد یک جنبش قدرتمند علیه جنگ امپریالیستی بپیوندید.
به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید.
