دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در یک نشست عمومی یک ساعته با هیئت مدیره مرکز کندی — که با فرمان خودش به نام او تغییر نام داده شده است — از شروع جنگ علیه ایران دفاع کرد و اعلام کرد که نتایج آن از قبل یک موفقیت بزرگ به شمار میآید. اظهارات او، که به طور فزایندهای آشفته تر می شد، شامل حکایات پراکنده، سخنان بیربط، مشاهداتی دربارهٔ همسران نزدیکان سیاسیاش، نظراتی درباره آکوستیک سالن تئاتر، همگی در همآمیخته با مباهات از نابودی کشوری با جمعیت ۹۳ میلیون نفری بود.
ترامپ مانند یکی از شخصیتهای فیلمهای مارتین اسکورسیزی سخن گفت. لحن او متعلق به دنیای جنایت سازمانیافته است: صحبت بیتکلف دربارهٔ کشتن رهبران، آزمون های وفاداری، نگاه سوداگرانه به ائتلافها، تهدیدات ضمنی، خودستایی پس از اعمال خشونت و بیتفاوتی شادمانه نسبت به رنج دیگران.
هر کسی که برای نخستین بار این برنامه را تماشا می کند، ناگزیر خواهد بود بپرسد: آیا این شخص واقعاً رئیس جمهور ایالات متحده است؟ نتیجهی اجتنابناپذیر این است که دنیای تبهکارانهٔ زیرزمینی به اوجِ سیاست آمریکا راه یافته است.
ترامپ اظهارات خود را با فهرستی از ویرانیهایی که بر ایران وارد آمده است، آغاز کرد. او گفت: «کمپین نظامی قدرتمند ما»، در چند روز گذشته با تمام قوا ادامه داشته است. آنها به معنای واقعی کلمه نابود شدهاند. نیروی هوایی از بین رفته است. نیروی دریایی از بین رفته است. کشتیهای بسیار زیادی غرق شدهاند. آنها کشتیهای جنگی بودند، اما حدس میزنم نمیدانستند چگونه از آنها استفاده کنند. پدافند ضدهوایی شان متلاشی شده است. رادارهایشان و رهبرانشان هم از میان رفتهاند. غیر از این، کاملاً خوب پیش میروند.»
این شوخی چندشآور، بیانگر لذت بردن از هزینههای انسانی جنگی است که او آغاز کرده است. هزاران ایرانی کشته شدهاند و نزدیک به هزار لبنانی زیر بمباران اسرائیل — با استفاده از سلاحهای تأمینشده توسط ایالات متحده — جان باخته اند. سیزده سرباز آمریکایی نیز کشته شدهاند.
ترامپ با افتخار اعلام کرد که در عرض کمی بیش از دو هفته بیش از ۷٫۰۰۰ هدف، از تأسیسات نظامی گرفته تا کارخانههای تولید مهمات و قطعات الکتریکی و همچنین انواع ساختمانهای دولتی در سراسر ایران مورد حمله قرار گرفتهاند. او مدعی شد که ف۱۰۰ فروند شناور نیروی دریایی ایران غرق شدهاند و گفت که موشکها و بمبهای آمریکایی تمامی تأسیسات نظامی در جزیره خارک، قطب اصلی صادرات نفت ایران را نابود کردهاند. ترامپ گفت: «ما لولهها را دست نخورده گذاشتیم»، اما تأسیسات نفتی میتوانند «با پنج دقیقه هشدار نابود شوند. همهچیز تمام خواهد شد.»
این لافزنی، استیصال روزافزون ایالات متحده را پنهان میکند، در حالی که نقشه آمریکا برای از پای درآوردن سریع ایران از طریق کشتن رهبرانش بهوضوح شکست خورده است. ترامپ، در حالی که ایران را «ببری کاغذی» میخواند، بار دیگر از قدرتهای اروپایی، ژاپن و حتی چین خواست تا به تضمین جریان نفت از خلیج فارس کمک کنند. پس از بیش از یک سال زورگویی به جهان از طریق اعمال تعرفههای غیرقانونی، ترامپ اکنون دریافته است که متحدان طرد شدهاش، به ویژه قدرتهای امپریالیستی رقیب مانند آلمان، بریتانیا و فرانسه، تمایلی به اعزام کشتیهای مینروب برای پیوستن به عملیاتی به رهبری آمریکا برای «بازگشایی» تنگه هرمز ندارند.
اکنون به طور گسترده گزارش شده است که ترامپ کاملاً از احتمال بستن تنگه هرمز توسط ایران در واکنش به یک حمله نظامی آمریکا غافل بوده است، اگرچه در کنفرانس مطبوعاتی اش با افتخار ادعا کرد که همه چیز، از جمله حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را «پیشبینی» کرده بود.
شاید خارق العاده ترین اظهار نظر رئیس جمهور آمریکا آن بود که او از بیمیلی بسیاری از متحدان آمریکا برای پیوستن به جنگ با ایران انتقاد کرد. او با استناد به گفتوگویی خیالی با چنین متحدی گفت: «منظورتان این است که ما ۴۰ سال است که از شما محافظت میکنیم و شما نمیخواهید درگیر چیزی شوید که بسیار جزئی است، تعداد کمی گلوله شلیک خواهد شد چون آنها گلوله های زیادی ندارند، اما آنها گفتند که ما ترجیح میدهیم درگیر نشویم.»
رویکرد ترامپ در سیاست خارجی، مبتنی بر باجخواهیِ تحتِ حمایت یک باند جنایتکار است. اما این درگیریِ «بسیار جزئی»، جهان را یک گام عظیم دیگر به وقوع جنگ هستهای نزدیکتر میکند. برنامهریزان جنگی پنتاگون هم اکنون در حال طراحی سناریوهایی هستند که در آنها تفنگداران دریایی ایالات متحده با یورش به مناطق کوهستانیِ امتداد خط ساحلی ایران، سعی میکنند تنگه هرمز را باز کنند. احتمال وقوع یک جنگ زمینی تمامعیار بسیار زیاد است.
دیوید ساکس، میلیاردر «تزار» هوش مصنوعی و ارزهای دیجیتال دولت ترامپ و صهیونیست دوآتشه، روز جمعه در یک پادکست اظهار داشت که اگر جنگ ادامه یابد، «اسرائیل یا بخشهای بسیار بزرگی از آن میتواند نابود شود» و تلویحاً اشاره کرد که در صورت ادامهٔ مقاومت ایران، دولت نتانیاهو ممکن است از سلاحهای هستهای استفاده کند.
ترامپ پس از ابراز لذت از خشونتِ این جنگ جنایتکارانه علیه ایران، به طور فزایندهای به اظهارات شخصی بیهدف خطاب به نزدیکان سیاسیاش که دور میز نشسته بودند، از جمله سوزی وایلز، رئیس کارکنان کاخ سفید، و مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان، پرداخت.
او روایتی هولناک از یک نماینده جمهوریخواه مسن کنگره نزدیک به مرگ ارائه داد و خود را شایستهٔ متقاعد کردن نیل دان (جمهوریخواه-فلوریدا) برای دریافت درمان جهت حفظ اختلاف سه رأیی جانسون در مجلس دانست. ترامپ اظهار داشت: «من این کار را ابتدا برای او و سپس برای رأی انجام دادم، اما رأی با اختلافی نزدیک دوم بود.»
ترامپ در حکایات نیمهمنسجم خود، تصویری از چهره اجتماعی رژیم ارائه داد: باند حاکم متشکل از میلیاردرها، دلالان و عاملان سیاسی. لحظه ای مکث کرد تا به «هیئت مدیره ثروتمند» «مرکز ترامپ-کندی» تبریک بگوید و برخی از افراد ثروتمند با نفوذ را به عنوان الگوهایی شایستهٔ تحسین معرفی کند. او گفت: «بنابراین تحت رهبری این هیئت مدیره فوقالعاده با استعداد و ثروتمند»، این هیئت واقعاً ثروتمند است… اکثر شما پولدار هستید. آیک پرلماتر [که همسرش لورا در واقع عضو هیئت مدیره است] پول زیادی دارد. به آیک پرلماتر نگاه کنید. او در نهایت بزرگترین مالک دیزنی شد.»
و او یک تاجر دیگر را به عنوان نماد موفقیت در آمریکای ترامپ معرفی کرد: «آنتونی هم یکی دیگر از آنهاست. او با یک کامیون شروع کرد ... در نهایت ۴٫۰۰۰ کامیون داشت و شرکتش را میلیاردها دلار فروخت ... او عضو یکی از باشگاههای من است و تنها داراییاش پول نقد است.»
در یک مقطع، ترامپ اعلام کرد که سازمان برگزارکنندهٔ یوافسی (UFC) به دعوت او، در روز تولدش در محوطه کاخ سفید مبارزهای را برگزار خواهد کرد. پنتاگون همچنین قراردادی با این گروه منعقد کرده است تا سربازان را در نوع خشونتی که مبارزان یوافسی معمولاً در رینگ به نمایش میگذارند، آموزش دهد.
ترامپ را با کدام رئیس جمهور گذشته میتوان مقایسه کرد؟ او خارج از هرگونه سنت دموکراتیک قرار دارد. کاخ سفید میزبان تعداد قابل توجهی از افراد فاسد بوده است. اما ترامپ نمایانگر سطحی از انحطاط فکری و اخلاقی است که حتی ریچارد نیکسون را به عنوان رکنی از صداقت جلوه میدهد.
ویژگیهای نفرتانگیز ترامپ، مظهر زوال تاریخی کل نخبگان حاکمه آمریکا است. تمامی پلیدی و فسادی که صنعت فناوری و مالی و الیگارشی حاصل از آن را مشخص میکند، در شخصیت ترامپ متمرکز شده است. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، هر مدیرعامل شرکتی، دونالد ترامپ نیست. اما ذرهای از دونالد ترامپ در هر مدیرعامل شرکتی وجود دارد. شعار مارک زاکربرگ، «سریع حرکت کن، و چیزها را بشکن»، تحقق جنایی خود را، در مقیاسی بزرگتر، در شعار ناگفته جنگ ایران پیدا میکند: «کشورها را بمباران کن، مردم را بکش.»
پیوند عمیقی میان شخصیت ترامپ و منافع الیگارشی سرمایهداری وجود دارد. چگونه ممکن است چنین فردی، یکی از دو حزب اصلی شرکتهای بزرگ را کاملا کنترل کند، و در سه انتخابات متوالی بهعنوان نامزد جمهوریخواهان برای ریاستجمهوری معرفی شده باشد؟
ایالات متحده در حال اجرای جنگی عمده تحت هدایت مردی است که در لحظه وقوع آن جنگ، عملاً — از نظر ذهنی، عاطفی، اخلاقی در جای دیگری است. او در جلسه صبحانه روسای نمایندگیهای خودرو است. او در مراسم افتتاحیه یک مجموعهٔ گلف است. او در هر جایی است که خودشیفتگیاش در هر لحظه او را به آنجا می کشاند، و جنگ صرفاً پشت پرده کنونی نمایش دائمی خود اوست.
طبقه حاکمه آمریکا نظمی سیاسی بنا نهاده است که در آن پست ریاست جمهوری میتواند توسط کسی اشغال شود که مرگ دسته جمعی را به عنوان نوعی سرگرمی و خودبزرگبینی تلقی میکند، مانند کالیگولا که در استادیوم روم بر نبرد گلادیاتورها نظارت می کرد.
واکنش حزب دموکرات به این بحران، معمولاً، ترکیبی از شکایت رویهای و ناتوانی سیاسی بوده است. سناتور آدام شیف آخر هفته در تلویزیون ظاهر شد تا خاطرنشان کند که ترامپ «با مردم آمریکا روراست نبوده است». این معادل سیاسی این است که گفته شود لهجهٔ اتریشی هیتلر از نظر سبک ناقص بوده است.
دموکراتها قادر به مخالفت جدی با جنگ ترامپ یا تخریب اقتدارگرایانه هنجارهای دموکراتیک توسط او نیستند، زیرا خودشان عمیقاً در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی ای که هر دو را پدید آورده، دخیل هستند. حقیقت این است که آنها از جنگ او و برنامهٔ زیربنایی آن حمایت میکنند. آنها به بودجههای نظامی رأی دادند. آنها از ساختار تحریمها حمایت کردند. آنها تحت ریاست جمهوری اوباما و بایدن ریاستجمهوری امپریالیستی را حفظ و گسترش دادهاند. تفاوت آنها با ترامپ نه در تعهدشان به هژمونی جهانی آمریکا، بلکه تنها در ترجیحشان برای اعمال آن با رفتار مؤدبانهتر و واژگان پختهتر است.
ورشکستگی اپوزیسیون دموکرات، نه یک امر فرعی در بحران، بلکه بخشی اساسی از خود بحران است. ریاست جمهوری گانگستری ترامپ دقیقاً به این دلیل امکانپذیر شده است که سیستم دو حزبی آمریکا هیچ جایگزین واقعی ارائه نمیدهد. دهها میلیون آمریکایی که از آنچه مشاهده میکنند وحشتزده اند، هیچ ابزار سیاسی ای برای اقدام ندارند. گزینه های آنها تنها حزب رئیس مافیا یا حزبی است که با انتشار بیانیههای مطبوعاتی دربارهٔ رئیس مافیا ابراز نگرانی میکند، اما همزمان از جنگهای او حمایت مالی میکند.
ترامپ نماینده طبقه حاکمه ای است که به آخر خط رسیده است. پرسش این است که آیا این طبقه در حالی که برای حفظ نظام سرمایهداری که اساس ثروت و امتیازاتش است، مبارزه میکند، کل جهان را به سمت فاجعه خواهد کشاند؟
طبقه کارگر ایالات متحده و جهان هنوز در باره این بحران سخن نگفته است. میلیونها نفری که وحشتزده هستند، میلیونها نفری که نمیتوانند آنچه را که میبینند با هیچ تصوری از حکومت مشروع تطبیق دهند، میلیونها نفری هستند که احساس میکنند چیزی اساسی شکسته است — این میلیونها نفر هنوز صدای سیاسی و سازمان سیاسی خود را پیدا نکردهاند.
اما خودِ بحران، در حال ایجاد شرایط لازم برای این واکنش است. جنگی که توسط یک رئیس جمهور گانگستر آغاز شده، مورد تایید حزبی بیکفایت و دغل کار که مخالفتی ندارد، اجرا میشود و درجوّی از ابتذال غیر واقع گرایانه، اقتصاد جهانی را بیثبات میکند؛ در حالی که عامل آن همزمان به کشتن هزاران نفر افتخار می کند و به استعداد خود در بازسازی سالنهای رقص می بالد — این وضعیتی نیست که بتوان به طور نامحدود به آن ادامه داد.
اولین گام در مبارزه علیه سیاستهای ریاضتی، جنگ و حملات ترامپ به حقوق دموکراتیک، تشخیص این نکته است که طبقه کارگر— و هیچ بخشی از طبقه سرمایهدار — تنها نیروی اجتماعی است که میتواند و باید این دولت را شکست دهد. بسیج سیاسی مستقل طبقه کارگر، از طریق گسست از سیستم دو حزبی سرمایهداری و مبارزه برای یک برنامه سوسیالیستی و ضد جنگ، وظیفه مبرم کنونی است.
به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید
