فارسی
Perspective

اولتیماتوم ۴۸ ساعته ترامپ: تهدیدی جنایتکارانه به کشتار جمعی

کارکنان امداد جمعیت هلال‌احمر ایران با استفاده از یک بولدوزر در حال پاکسازی آوار یک ساختمان مسکونی هستند که در پی حملهٔ پیشین آمریکا–اسرائیل در تهران، ایران، هدف قرار گرفته بود؛ دوشنبه، ۲۳ مارس ۲۰۲۶. (عکس از آسوشیتدپرس/وحید سلیمی) [AP Photo]

عصر روز شنبه، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در پلتفرم شبکهٔ اجتماعیِ خود اولتیماتومی منتشر کرد که آن را باید به معنای واقعی‌اش درک کرد : تهدیدی به خشونت نسل‌کُشانه علیه ملتی ۹۰ میلیونی، همراه با تهدیدی صریح به نابودی کامل زیرساخت‌هایی که زندگی آن‌ها به آن وابسته است. ترامپ نوشت: «اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را به طور کامل و بدون تهدید باز نکند، ایالات متحده آمریکا نیروگاه‌های مختلف آن را هدف قرار داده و نابود خواهد کرد، و ابتدا از بزرگترین آنها شروع خواهد کرد.»

این یک اقدامِ جنایتکارانهٔ سیاسی بی سابقه در دوران پس از جنگ جهانی دوم است. تنها مقایسهٔ تاریخیِ ممکن، اولتیماتومی است که دولت ترومن در اوت ۱۹۴۵ پس از انداختن بمب‌های هسته‌ای بر روی هیروشیما و ناگازاکی به ژاپن صادر کرد. هیچ دولت دیگری در تاریخ مدرن وجود ندارد که به این صراحت تهدید به نابودی کل سیستم‌های حیاتی بنیادی یک جمعیت غیر نظامی را به عنوان شرطی برای تسلیم سیاسی کرده باشد.

ایران از بیش از ۱۱۰ تأسیسات تولید برق بهره برداری می‌کند. حتی نابودی بخشی از آنها می‌تواند زنجیره ای از فاجعه انسانی را رقم زند که در طول روزها، هفته‌ها و ماه‌ها بروز خواهد یافت. ظرف ۷۲ ساعت، بیمارستان‌ها برق خود را از دست می‌دهند و هزاران بیمار تحت مراقبت‌های حیاتی، دیالیز و دستگاه‌های تنفس مصنوعی را در معرض خطر فوری مرگ قرار می دهد. ظرف چند روز، سیستم‌های پمپاژ آب و تصفیه فاضلاب در سراسر کشور از کار می‌افتند و شرایط برای شیوع گستردهٔ بیماری‌هایی مانند وبا، تیفوئید و اسهال خونی فراهم خواهد شد.

ترامپ مشخص نکرد که منظورش از «بزرگترین» چیست، اما بزرگترین نیروگاه ایران از نظر ظرفیت، نیروگاه سیکل ترکیبی دماوند است — با ظرفیت تولید ۲٫۸۶۸ مگاوات، قطب اصلی برق پایتخت، که در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی مرکز تهران واقع شده است. تقریباً ده میلیون نفر به طور همزمان برق خود را از دست خواهند داد.

نیروگاه هسته‌ای بوشهر نیز نیروگاهی بزرگ ، و تنها رآکتور تجاری فعال ایران است، که در سواحل خلیج فارس واقع شده است. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA)، قبلاً هشدار داده است که حمله مستقیم به بوشهر «می‌تواند منجر به انتشار بسیار زیاد مواد رادیواکتیو در محیط زیست شود»، با پیامد هایی برای فراتر از ایران. اما حتی برای بروز فاجعه، حمله ای مستقیم لازم نیست.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی یک مکانیسم دوم و به همان اندازه ویرانگر را شناسایی کرده است: تخریب دو خط اصلی برق که تأمین‌کنندهٔ انرژی این تأسیسات هستند، باعث ذوب شدن هسته رآکتور و خرابی فاجعه‌بار سیستم‌های ایمنی حیاتی نیروگاه می‌شود. حتی بدون ذوب هسته‌ای، حمله به نیروگاه بوشهر می‌تواند منجر به نشت مواد رادیواکتیو به خلیج فارس شود و منبع آب آشامیدنی میلیون‌ها نفر در سراسر منطقه را آلوده کند.

ایران در واکنش به این اولتیماتوم اعلام کرده است که در صورت حمله به نیروگاه‌هایش، تنگه هرمز کاملاً بسته خواهد شد و تا زمان بازسازی زیرساخت‌های تخریب‌شده بازگشایی نخواهد شد. تمامی زیرساخت‌های انرژی اسرائیل و ایالات متحده در سراسر منطقه، اهداف مشروع اعلام شده اند. کشورهای حوزه خلیج فارس — که جمعیت آن ها برای ۹۹ درصد از آب آشامیدنی خود به تأسیسات آب شیرین‌کن وابسته اند، تأسیساتی که با برق کار می‌کنند — با فاجعه انسانی خاص خودشان مواجه خواهند شد.

این اولتیماتوم از منطقی مشخص پیروی می‌کند. جنگ با یورش به سران رهبری آغاز شد — کمپین تروری که هدف آن درهم شکستن ایران از طریق قتل رهبرانش بود. سپس با بمباران بی امان شهرها و زیرساخت‌ها، نابودی سامانه‌های دفاع هوایی و حملات به کشتیرانی و تجهیزات نیروی دریایی در اطراف تنگهٔ هرمز تشدید شد. این اقدامات به اهداف خود نرسیده‌اند. ایالات متحده و اسرائیل با مقاومت سرسختانه روبرو شده‌اند که باعث تشدید تنش‌ها به اشکال افراطی‌تر و علناً جنایتکارانه شده است.

نابودی شبکه برق ایران، تنگه هرمز را بازگشایی نخواهد کرد. سه هفته بمباران، بیش از ۸٫۰۰۰ هدف را مورد حمله قرار داده، بیش از ۱۲۰ فروند شناور دریایی را منهدم یا آسیب رسانده است و ده‌ها مقام ارشد را کشته است — و تنگه همچنان بسته است. بازگشایی تنگه نیاز به نیروهای زمینی دارد و این نیروها هم اکنون در راه هستند. ناو هواپیمابر یو اس اس تریپولی، حامل ۲٫۲۰۰ تفنگدار دریایی از واحد ۳۱ اعزامی تفنگداران دریایی، آخر این هفته به دریای عربی می‌رسد. دومین گروه آبی-خاکی، ناو یو اس اس باکسر، حامل ۲٫۵۰۰ تفنگدار دریایی، سن دیگو را ترک کرده است. سومین گروه اعزامی نیز در راه است. در مجموع، تقریباً ۷٫۵۰۰ تفنگدار دریایی به سمت منطقه جنگی در حرکت هستند — نیروهایی که برای عملیات جنگی مستقیم در خاک ایران آماده شده‌اند.

به‌طور جامع‌تر، جنگ علیه ایران مرحله جدیدی از تلاش چند دهه‌ای امپریالیسم آمریکا برای جبران موقعیت رو به  افول سرمایه‌داری آمریکایی از طریق خشونت بی‌امان را نشان می‌دهد. هدف استراتژیک، برقراری مجدد شرایط سلطه استعماری از طریق ترور و فتوحات است. این امر صرفاً محصول ذهن ترامپ نیست، همانطور که بی‌پروایی و جنایتکاری رژیم نازی صرفاً ناشی از روانشناسی هیتلر نبود. این هدف از بحران عینی سرمایه‌داری و عزم طبقه حاکمه برای حفظ قدرت خودش نشأت می‌گیرد.

در چارچوب چنین منطقی، هیچ خط قرمزی وجود ندارد که مرتکبین این جنایات از آن عبور نکنند. عادی‌سازی تهدیدها برای نابودی زیرساخت‌های غیرنظامی — و حتی دامن زدنِ عامدانه به یک فاجعهٔ رادیواکتیو در خلیج فارس — این احتمال را افزایش می‌دهد که ایالات متحده و اسرائیل به اقدامات افراطی‌تری نیز متوسل شوند، از جمله استفاده از سلاح‌های هسته‌ای.

گابریل جکسون مورخ، در اظهار نظری دربارهٔ استفاده از سلاح‌های هسته‌ای در پایان جنگ جهانی دوم، نوشت:

 «در شرایط خاص اوت ۱۹۴۵، استفاده از بمب اتم نشان داد که یک رئیس جمهور از نظر روانی کاملاً عادی و به‌طور دموکراتیک انتخاب‌شده، می‌تواند همان‌گونه از این سلاح استفاده کند که یک دیکتاتور نازی از آن استفاده می‌کرد. بدین‌سان، ایالات متحده — از دید هر کسی که دغدغه تمایزات اخلاقی در رفتار انواع مختلف حکومت را دارد — مرز میان فاشیسم و دموکراسی را مخدوش کرد.»

این مشاهده در رابطه با جنگ علیه ایران اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند. مسئله تنها جنایتکارانه بودن تهدیدهای که اکنون صادر می‌شوند نیست، بلکه این واقعیت است که این تهدیدها با هیچ مخالفت قابل توجهی از درون ساختار سیاسی مستقر مواجه نمی‌شوند. این خود افشاگرِ ویرانگرِ فروپاشی پیشرفتهٔ دموکراسی آمریکایی و همگرایی خشونت امپریالیستی در خارج از کشور با اقتدارگرایی در داخل است.

هیچ چهرهٔ سیاسی برجسته‌ای در ایالات متحده — نه یک سناتور، نه یک فرماندار، نه یک رهبر حزب دموکرات — تهدید  به نابودی زیرساخت‌های انرژی یک ملت ۹۰ میلیون نفری را محکوم نکرده است. نه نماینده الکساندریا اوکازیو-کورتز و نه سناتور برنی سندرز هیچ کدام بیانیه‌ای صادر نکرده‌اند.

در برنامه‌های گفتگوی یکشنبه، تخریب عامدانهٔ شبکهٔ برق یک کشور صرفاً به عنوان یک مسئلهٔ تاکتیکی مورد بحث قرار گرفت. در هیچ‌یک از این برنامه‌ها، حتی یک مهمان از واژه‌های «جنایت جنگی»، «حقوق بین‌الملل»، «کنوانسیون ژنو»، «مجازات جمعی»، «زیرساخت‌های غیرنظامی» یا «غیرقانونی» استفاده  نکرد.

این سکوت نشان دهنده میزان پذیرش چارچوب خشونت امپریالیستی آمریکا توسط کل تشکیلات سیاسی، در سراسر خطوط حزبی، به عنوان نظم طبیعی امور بین‌الملل است. دونا برازیل، رئیس سابق کمیتهٔ ملی دموکرات‌ها (DNC)، اعلام کرد: «دموکرات ها درک می کنند که ایران نه تنها تهدیدی برای منطقه و خلیج [فارس]، بلکه برای خود جهان بوده است.»

هیچ جنگی توسط کنگره اعلام نشده است. هیچ مجوزی برای استفاده از نیروی نظامی به رأی گذاشته نشده است. رئیس جمهور ایالات متحده، تنها با اختیار شخصی خود، چهار هفته است که جنگ را آغاز کرده است و اکنون، باز هم تنها با اختیار شخصی خود، تهدید به نابودی کل زیرساخت‌های انرژی یک ملت مستقل می‌کند. در هر نظام دموکراتیکی، این امر ضرورت برکناری ترامپ از سمت ریاست‌جمهوری را ایجاب می‌کند. اما در کل ساختار سیاسی، حتی یک صدای مهم هم وجود ندارد که آن را مطرح کند.

هیئت تحریریه نیویورک تایمز، به نمایندگی از حزب دموکرات، آخر این هفته نقد مفصلی دربارهٔ نحوهٔ ادارهٔ جنگ توسط ترامپ منتشر کرد. این یادداشت استدلال می‌کند که ترامپ توان هسته‌ای ایران را تحریف کرده و بحران تأثیرگذار بر تولید مهمات ایالات متحده را پنهان کرده است. اما هیئت تحریریهٔ تایمز، پیش از ارائه هرگونه انتقادی، تلاش می‌کند تا مدلل کند که «بحث منطقی در مورد عقلانیت این جنگ وجود دارد» و ترامپ «می‌تواند هم‌اکنون استدلالی مبتنی بر واقعیت برای مقابله با رژیم ارائه دهد».

اعتراض تایمز این نیست که این جنگ یک جنایت است، بلکه این است که ترامپ استدلالی به اندازه کافی منسجم برای آن ارائه نکرده است.

رسانه‌های شرکتی، حزب دموکرات و حزب جمهوری‌خواه، همگی به نمایندگی از همان اُلیگارشی مالی صحبت می‌کنند. پیش فرض مشترک آنها این است که امپریالیسم آمریکا حق دارد ارادهٔ خود را از طریق خشونت نامحدود تحمیل کند و جان میلیون‌ها انسان قابل فدا شدن است.

مخالفت بسیارگسترده‌ای با این جنگ در میان کارگران و جوانان در ایالات متحده و در سراسر جهان وجود دارد. پرسش این است که آیا این مخالفت به جنبشی آگاهانه با یک استراتژی و چشم‌انداز تبدیل خواهد شد؟

در ۲۸ مارس، پس از دو اعتراض بزرگ سال گذشته، تظاهراتی تحت عنوان «نه به پادشاهی» برگزار می‌شود. درخواست پایان جنگ علیه ایران باید در مرکز هر اعتراضی قرار داشته باشد. نه به جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران! نه به یورش گسترده‌تر به خاورمیانه، از جمله نسل‌کشی در غزه! هر جنبشی که جنگ را امری ثانویه بداند یا از نام بردن مستقیم آن خودداری کند، مکانیسم اصلی‌ را که طبقه حاکمه از طریق آن به سمت دیکتاتوری و فاجعه پیش می‌رود، دست نخورده باقی می‌گذارد.

جنبش علیه جنگ نمی‌تواند از طریق توسل به کنگره، حزب دموکرات یا مطبوعات شرکتی که نابودی را عادی سازی کرده‌اند ساخته شود. این جنبش باید با کشاندن مبارزه علیه جنگ به محل‌های کار و صنایعی که جامعه را اداره می‌کنند، ساخته شود: بنادر، مراکز لجستیک، پالایشگاه‌ها، شبکه‌های ریلی، مدارس و بیمارستان‌ها.

اولتیماتوم ترامپ صرفاً تهدیدی علیه ایران نیست. این هشداری به کل جهان دربارهٔ آنچه که طبقهٔ حاکم برای حفظ قدرت خود آماده انجام آن است می باشد. این هشدار باید نه با توسل به نهادهای همدست در این جنایات، بلکه با بسیج قدرت اجتماعی عظیم طبقه کارگر پاسخ داده شود. مبارزه برای پایان دادن به جنگ باید در مرکز مبارزات رو به رشد بر سر دستمزدها، مشاغل، استانداردهای زندگی و حقوق دموکراتیک قرار گیرد. مبارزه علیه جنگ از مبارزه علیه دیکتاتوری و نظام سرمایه‌داری که مولدِ هردو است جدایی‌ناپذیر است. گزینه در مقابل بربریت، بسیج مستقل، بین‌المللی و سوسیالیستی طبقه کارگر است.

به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید

Loading