این سخنرانی توسط دیوید نورث، رئیس هیئت تحریریه بینالمللی وبسایت سوسیالیستی جهانی (WSWS)، برای افتتاح گردهمایی آنلاین اول ماه مه ۲۰۲۶ که توسط WSWS و کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم سازماندهی شده بود ایراد شد.
رفقا، کارگران، جوانان، دوستان و حامیان کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم که امروز در سراسر همه قارهها گرد آمدهاید: ما این گردهمایی اول ماه مه را با اعلام همبستگی با تمامی کسانی که امروز در خطوط مقدم مقاومت علیه خشونت امپریالیستی و ارتجاع سرمایهداری ایستادهاند، آغاز میکنیم.
ما به نام طبقهٔ کارگر بینالمللی، جنگ تجاوزکارانه امپریالیستیای را که توسط ایالات متحده و اسرائیل، با حمایت تمامی دیگر قدرتهای امپریالیستی، علیه ایران به راه افتاده است، محکوم میکنیم. در مورد موضع طبقهٔ کارگر نسبت به این جنگ، هیچگونه تردیدی نمیتواند وجود داشته باشد: این طبقهٔ بیقید و شرط از حق مردم ایران برای دفاع از کشورشان در برابر یورش تروریستی آغاز شده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ ، دفاع میکند. این جنگ، جنگی است که هر اصل حقوق بینالملل را نقض میکند. این جنایتی علیه صلح است، که در دادگاه نورنبرگ رهبران نازی ۱۹۴۵–۱۹۴۶ بهعنوان عالیترین جنایت بینالمللی تعریف شد.
در ۷ آوریل، ترامپ در بیانیهای کتبی اعلام کرد: «امشب یک تمدن کامل خواهد مرد، و هرگز دوباره بازنخواهد گشت.» این کلمات برای ابد بهعنوان لکه ننگی باقی خواهند ماند. این تهدید هولناک، وقیحانهترین نمودِ سیاسیِ قساوتی بود که این جنگ با آن از سوی ایالات متحده و سگهای هار اسرائیلی-صهیونیستیاش به اجرا درآمده است.
از آغاز جنگ، بیش از ۱۳٫۰۰۰ هدف در ایران مورد حمله قرارگرفتهاند. دستکم ۳٫۳۷۵ ایرانی، از جمله ۳۷۶ کودک، کشته شدهاند. شمار مجروحان از ۲۶٫۰۰۰ نفر فراتر رفته است.
بمباران شهرهای ایران، ترور دانشمندان و رهبران سیاسی آن و خانوادههایشان، کشتار کودکان، نابودی زیرساختهای ایران و کشاندن کل منطقه به جنگ، همگی اقدامات عامدانهٔ قدرتهای امپریالیستی هستند که میکوشند سلطهٔ خود را از طریق کشتار جمعی تحمیل کنند.
ما با همان قاطعیت، حمله نسلکُشانه جاری علیه مردم فلسطین در غزه و همچنین مردم لبنان را محکوم میکنیم. جنایاتی که توسط دولت اسرائیل، با پشتیبانی کامل و مشارکت فعال ایالات متحده و قدرتهای اروپایی انجام می شود — قتل دهها هزار کودک فلسطینی، تخریب عمدی بیمارستانها، مدارس، سامانههای آبرسانی و مسکن، و استفاده از گرسنگی بهعنوان سلاح جنگی — جنایاتی است که بهطور انکارناپذیری ماهیت تاریخی ارتجاعی پروژه قومی-ملیگرایانه صهیونیستی را ثابت میکند.
ما امروز همچنین یاد قربانیان بینامی را گرامی میداریم که در آبهای سواحل آمریکای لاتین به قتل رسیدند — بیش از ۱۸۰ ماهیگیر و کارگر— که در قایقهای کوچک خود توسط موشکهای آمریکا در دریای کارائیب و اقیانوس آرام شرقی، در عملیاتی که پنتاگون بهطور ریاکارانه آن را «حملات پیشدستانه» علیه قاچاق مواد مخدر مینامد، تکهتکه شدند. این قربانیان در رسانههای امپریالیستی نامی ندارند. خانوادههایشان هیچ عذرخواهی، هیچ غرامتی و هیچ اذعانی به اینکه هرگز زیستهاند دریافت نکردهاند. اما آنها کارگرانی بودند که برای تأمین زندگی خانوادههایشان تلاش میکردند، که بهدست قدرتمندترین نیروی نظامیِ جهان در کمپینِ ترور علیه مردم آمریکای لاتین قتلعام شدند.
ما محاصره کوبا — خفه کردن عامدانهٔ تمامی یک ملت از طریق قطع سوخت و تحریمها را محکوم میکنیم. حتی پس از گذشت دوسومِ یک قرن، طبقهٔ حاکمهٌ آمریکا هرگز خود را با انقلاب کوبا آشتی نداده است. بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰، رژیم کاسترو حدود ۱.۸ میلیارد دلار از داراییهای شرکتهای آمریکایی را مصادره کرد. همزمان، انقلاب امپراتوری مافیایی را که تحت دیکتاتوری باتیستا شکوفا شده بود، برچید.
کازینوها بسته شدند، هتلها ملی شدند، گانگسترها زندانی یا اخراج شدند و حدود ۱۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری مافیا یکشبه از دفاتر پاک شد. از همه بدتر رژیم انقلابی جسارت آن را داشت که فاحشهخانههایی را که به گردشگران ثروتمند آمریکایی، پرسنل نظامی، مدیران شرکتها و نمایندگان کنگره آمریکا خدمات میدادند، تعطیل کند. امپریالیسم آمریکا هرگز مردم کوبا را بهخاطر این گستاخی، بهخاطر این تعرض نابخشودنی به امتیازات امپریالیستی، نبخشیده است.
ما ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، که در جریان یک کارزار بمباران در کاراکاس در ۳ ژانویه دستگیر و به سیا و غارتگران شرکتیِ شورون و شل تحویل داده شد — یک اقدام آشکار دزدی دریایی امپریالیستی را محکوم میکنیم. این جنایات، تجسم بیقانونی کنونی حاکم بر جهان است. «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» که قدرتهای امپریالیستی چنین ریاکارانه از آن سخن میگویند، بهعنوان یک فریب عظیم برملا شده است. تنها قانونی که عمل میکند، قانون زور است، که توسط یک الیگارشی سرمایهداری اعمال میشود که هیچ محدودیتی، هیچ مرزی، هیچ قانون اساسی، هیچ دادگاهی و هیچ جان انسانی را مانعی در برابر منافع خود به رسمیت نمیشناسد.
ما در این روز اول ماه مه، همبستگی خود را با همهٔ کارگرانی که امروز قربانی جنگ طبقاتی هستند — با کسانی که بهخاطر «جرمِ» مقاومت در برابر استثمار، مخالفت با جنگ یا دفاع از حقوق دموکراتیک طبقهٔ کارگر، دستگیر، در فهرست سیاه قرار گرفته، اخراج، تبعید، زندانی، یا علیهشان پروندهسازی شده، اعلام میکنیم.
ما درودهای خود را به رفیقمان، بوگدان سیروتیوک، رهبر جوان تروتسکیست اوکراینیِ گارد جوان بلشویک-لنینیستها، میفرستیم که بهدلیل مخالفت شجاعانهاش با جنگی که توسط ناتو برانگیخته شده و دفاع از وحدت کارگران روس و اوکراینی، بیش از دو سال است که توسط رژیم ولادیمیر زلنسکی زندانی شده است. ادعای دادستانهای دولتی اوکراین مبنی بر اینکه بوگدان حامی تهاجم روسیه است، بهطور کامل توسط تیم دفاع حقوقیِ او افشا و بیاعتبار شده است. بیانیههای بوگدان که در وبسایت سوسیالیستی جهانی منتشر شدهاند، اتهامات علیه او را رد میکنند. او همانقدر که مخالف سرسخت رژیم سرمایهداری پوتین است، به همان اندازه نیز با دولت دستنشانده طرفدار امپریالیسمِ زلنسکی مخالفتی سازشناپذیر دارد. ما از طبقهٔ کارگر میخواهیم برای آزادی بوگدان مبارزه کند.
ما همبستگی خود را با رهبران زندانی طبقهٔ کارگر در ترکیه اعلام میکنیم. ما خواستار آزادی فوری مهمت ترکمن، رئیس اتحادیه کارگران نساجی، بافندگی و چرم بیرتک-سن هستیم که در اواسط مارس بازداشت شد و اکنون بهدلیل «جرم» گفتن حقیقت به کارگران درباره تبانی شرکتها، دولت و بوروکراسی اتحادیهای، با زندان و محرومیت سیاسی روبهرو است. ما درودهای خود را به باشاران آکسو، رهبر شجاع اتحادیه مستقل کارگران معدن و هماهنگکننده سازماندهی اوموت-سن (اتحادیه امید)، میفرستیم که راهپیمایی تاریخی کارگران معدن دوروک را از اسکیشهیر به آنکارا رهبری کرد و در دوره اخیر بارها بازداشت شده است. ما با اشتیاق از خبر تحقق مطالبات کارگران معدن استقبال میکنیم.
اما مبارزات ادامه دارد. ما خواستار آزادی اسرا ایشیک، رهبر جوانی که از جنگلها و معیشت روستاییان در برابر غارت شرکتهای معدنی دفاع میکند، و تمامی زندانیان جنگ طبقاتی که توسط رژیم رجب طیب اردوغان در بازداشت بهسر میبرند، هستیم. بازداشتهای آنان بخشی از یک تهاجمِ عامدانه از سوی طبقهٔ حاکمه ترکیه علیه جنبش مستقل کارگریِ در حال ظهور مجدد است — که همزمان با کشیده شدن هرچه بیشتر ترکیه به جنگ امپریالیستی علیه ایران، شدت یافته است.
در ایالات متحده، آزار و پیگردِ مهاجران به هیچ وجه فروکش نکرده است. ما همبستگی خود را با هیام ال جمال و پنج فرزندش اعلام میکنیم که هم اکنون در معرض یک کمپین مجازات جمعی از سوی دولت ترامپ قرار دارند. دولت ترامپ در سرپیچی آشکار از احکام متعدد دادگاه، به تلاشهای خود برای اخراج آنها ادامه میدهد. آزار و پیگرد این خانواده، که هیچ جرمی مرتکب نشدهاند، با هدف هشدار به کلِ طبقهٔ کارگر صورت میگیرد: اینکه هیچ مصونیت قانونی، هیچ حکم دادگاهی و هیچ حق دموکراتیکی اجازه نخواهد داشت در برابر روشهای دولت پلیسی که اکنون علیه همهٔ زحمتکشان در ایالات متحده، شهروندان و غیر شهروندان در حال تدارک است، ایستادگی کند.
بنابراین ما خواستار آزادی فوری و بیقید و شرط هر کارگر مهاجر، هر دانشجو، هر مرد، زن و کودکی هستیم که در یورشهای گستردهٔ ادارهٔ مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) دستگیر شده و اکنون در شبکهای از اردوگاههای بازداشت که در سراسر ایالات متحده ایجاد شدهاند، نگهداری میشوند. ما میگوییم: نورث لِیک را تعطیل کنید. دیلی را تعطیل کنید. فولکستون، اوتای مسا، کروم، «آلکاتراز تمساح» و هر مرکزی را که در آن انسانها بدون اتهام، بدون محاکمه و بدون امید نگهداری میشوند، تعطیل کنید. مبارزه برای آزادی بازداشتشدگان، مبارزه برای دفاع از حقوق دموکراتیک کل طبقهٔ کارگر است.
در پایان، ما امروز بار دیگر مراتب تسلیت خود را با خانوادههای رنه نیکول گود و الکس پرتی اعلام میکنیم که به دست مأموران ICE و گشت مرزی در مینیاپولیس به ضرب گلوله کشته شدند. مرگ آنان فراموش نخواهد شد. آنها بیهوده جان نباختهاند.
مخالفت با جنگ امپریالیستی، دفاعِ بیامان از حقوق دموکراتیک و مبارزه علیه تمامی اشکال ستم طبقاتی، محرک و الهامبخش بزرگداشت ما از روز جهانی کارگر است. این همان روحیهای است که با آن گردهمایی امروز را آغاز میکنیم.
با این حال، بزرگداشت اول ماه مه نباید به اعلامیههای همبستگی بینالمللی محدود شود. این روز باید همچنین فرصتی برای تحلیل عینیِ وضعیت کنونی جهان باشد، چرا که استراتژی طبقهٔ کارگر بر پایهٔ چنین تحلیلی تدوین میشود. این وظیفه امروز بیش از هر زمان دیگری مبرمیت دارد، چرا که این اول ماه مه در بحبوحهٔ مرحلهای بحرانی از بحران نظام سرمایهداری جهانی برگزار میشود.
جنگ علیه ایران، نقطهٔ اوجِ یک دورهٔ ۳۵ ساله
جنگ علیه ایران، نقطهٔ اوجِ یک دورهٔ متمایزِ ۳۵ ساله در تاریخ را رقم میزند که با انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ آغاز شد.
جنگ علیه ایران را نمیتوان بهمثابه رویدادی مجزا، یا سیاست یک رئیسجمهور خاص، و یا صرفاً محصول لابیگری اسرائیل درک کرد. البته رژیم اسرائیل و لابیهای آن در ایالات متحده دهههاست که برای جنگ علیه ایران تحریک و تبلیغ کردهاند. اما روایتی که اکنون هم در میان راستِ «اول آمریکا» با گرایشهای یهودستیزانه و ملیگرایانه و هم در بخشهایی از شبهچپ خردهبورژوایی رواج دارد — اینکه جنگ از سوی کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC - آیپک)، نتانیاهو و دولت اسرائیل بر یک دستگاه سیاست خارجیِ به عبارت دیگر مرددِ آمریکا تحمیل شده است — کاملاً نادرست است و در عمل بهمنزله توجیهی برای امپریالیسم آمریکاست. این روایت القا میکند که اگر اسرائیل نبود، سیاست خارجی ایالات متحده سرشار از خیرخواهی میبود.
این روایت مضحک، جنبش ضدجنگ را از مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا — بهمثابه نیروی اصلی ضدانقلابی در جهان — بهسوی سازش با آن منحرف میکند. این روایت القا میکند که کافی است نفوذ صهیونیستها حذف شود.
این افسانه سیاسی با ابتداییترین بررسیِ سوابق تاریخی فرو میریزد. نخست آن که طبقهٔ حاکمه آمریکا برای بهکارگیری خشونت مرگبار به توصیهٔ کسی نیاز ندارد، چه رسد به تحریک. این طبقهٔ بیرقیبترین کارشناس جهان در سازماندهی خشونت تودهای است، با کارنامهای خونین که به نسلکشی فیلیپین در دهه نخست قرن بیستم، تلاشهای بیرحمانه برای سرکوب انقلاب مکزیک در دهه ۱۹۱۰، تهاجمات مکرر به آمریکای مرکزی و جنوبی، انداختن دو بمب اتمی بر ژاپن، کشتار ۳ میلیون کرهای بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ و شمار مشابهی از ویتنامیها بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۳ بازمیگردد. و سپس همهٔ جنگهایی که در ۳۰ سال گذشته در خاورمیانه به راه انداخته شدهاند.
برای روشنکردن حقیقتِ تاریخی، خودِ اسرائیل مخلوق ایالات متحده است که برای ۷۸ سال آن را تسلیح و تأمین مالی کرده است. این کشور بهمثابه پایگاه نظامیِ امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه عمل کرده است.
علاوه بر این، امپریالیسم آمریکا هرگز انقلاب ۱۹۷۹ ایران، که رژیم دستنشاندهٔ شاه را سرنگون کرد، رژیمی که در پی کودتای ۱۹۵۳ سازماندهیشده توسط سیا به قدرت رسیده بود، را نپذیرفته است.
ایران از سال ۲۰۰۶ در تمامی اسناد «استراتژی امنیت ملی» ایالات متحده در زمرهٔ مهمترین دشمنان نام برده شده است. این کشور در خلال دولتهای کلینتون، بوش، اوباما، دورهٔ نخست ترامپ، بایدن و اکنون دولت دوم ترامپ، هدف عملیاتهای مخفیانه، رژیم های تحریمی، ترورها و تهدیدهای نظامی بوده است. جنگ علیه ایران، نقطهٔ اوجِ سیاست دوحزبی از سوی امپریالیسم آمریکا است که برای بیش از سه دهه دنبال شده است.
اما در بنیادیترین معنا، جنگ امپریالیستی صرفاً محصول تصمیمات ذهنی، نفوذهای شریرانه یا سیاستهای بد نیست. بلکه نتیجه و بیانگر دو تناقض عینیِ اساسیِ خودِ نظامِ سرمایهداری است: نخست، تناقض میان مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و خصلت اجتماعی تولید؛ و دوم، تناقض میان خصلت جهانی تولید اقتصادی و نظام دولت-ملت که در چارچوب آن قدرت سیاسی و انباشت سرمایه همچنان سازماندهی میشوند. جهانیشدن تولید در پنج دههٔ گذشته، کار کارگران در تمامی قارهها را در یک فرایندِ سیارهایِ واحد ادغام کرده است — فرآیندی که با زنجیرههای تأمین، جریانهای مالی و شبکههای اطلاعاتی با تراکمی بیسابقه به هم پیوند خوردهاند.
تمامی مسیر تحولات اقتصادی و سیاسی در ۳۵ سال گذشته، این تحلیل مارکسیستی از پویاییِ بحران جهانی را تأیید کرده است.
انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ توسط طبقهٔ حاکمه آمریکا بهعنوان پیروزی تاریخی سرمایهداری اعلام شد. بهاصطلاح «شکست سوسیالیسم»، به ادعای آنان، راه را برای احیای نظم سرمایهداری جهانی بههمان شکلی که پیش از انقلاب سوسیالیستی اکتبر وجود داشت، هموار کرد. تمامی آنچه که در پی آن انقلاب رخ داد — از خیزش طبقهٔ کارگر بینالمللی، تا جنبش عظیم جهانی تودههای تحت ستم علیه امپریالیسم، و دستاوردهای اجتماعی به دست آمده پس از شکست آلمان نازی در سال ۱۹۴۵ و پیروزی انقلاب چین در سال ۱۹۴۹ — قرار بود لغو شوند.
اما این چشمانداز کابوسوار بر ارزیابی نادرستی از علل انحلال اتحاد جماهیر شوروی و اهمیت جهانی آن استوار بود. آنچه در اتحاد شوروی شکست خورد، سوسیالیسم نبود، بلکه رژیم استالینیستیِ مبتنی بر ناسیونالیسمِ ضدسوسیالیستی بود که انکارِ انترناسیونالیسمِ مارکسیستیِ الهامبخشِ انقلاب اکتبر محسوب می شد. برنامهٔ استالینیستیِ «سوسیالیسم در یک کشور»، که ساختن سوسیالیسم در اتحاد شوروی را از مبارزهٔ بینالمللیِ طبقهٔ کارگر علیه سرمایهداری جهانی جدا میکرد، نشان داده بود که از نظر اقتصادی و سیاسی ورشکسته است.
کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم، با اتکا به تحلیل لئون تروتسکی از خیانت استالینیستی به انقلاب اکتبر، پیامدهای سیاستهای ناسیونالیستیِ بوروکراسی شوروی را بهروشنی پیشبینی کرده بود. این کمیته در سال ۱۹۸۷، چهار سال پیش از انحلال اتحاد شوروی، اعلام کرد:
کمبود فناوری و تداوم تناقضات میان صنعت و کشاورزی تنها از طریق دسترسی به بازار جهانی قابل حل است. تنها دو راه برای ادغام اتحاد شوروی در آن بازار وجود دارد — راه میخائیل گورباچف که بهسوی احیای سرمایهداری میرود، و راه انقلاب جهانی سوسیالیستی.
گورباچف راه نخست را در پیش گرفت. انحلال اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۹۱، تحققِ نهاییِ آن خیانت بود: بوروکراسی استالینیستی که بهمثابه گورکن انقلاب اکتبر آغاز کرده بود، سرانجام به فاسدترین و آزمندترین جناحِ الیگارشیِ جدیدِ روسیه بدل شد که امروز توسط ولادیمیر پوتین رهبری میشود.
برای امپریالیسم آمریکا، همان تناقضِ بنیادی پاسخی متفاوت اما به همان اندازه ناگزیر بهبار آورد. در مواجهه با فرسایشِ برگشتناپذیرِ برتریِ اقتصادیاش — ظهور رقبای صنعتی ژاپن و آلمان، برآمدن چین بهعنوان یک نیروی اقتصادی و صنعتی قدرتمند، توخالی شدن تولید داخلی، و بارِ فزایندهٔ کسریهای تجاری و بودجهای — سرمایهداری آمریکا نمیتوانست موقعیت خود را از طریق ابزارهای اقتصادی بازیابد. تنها ابزاری که همچنان در آن برتری قاطع داشت، نیروی نظامی بود.
سه دهه بعدی نظامیگری، عراق، یوگسلاوی، افغانستان، لیبی، سوریه، اوکراین و کشورهای دیگر را ویران کرد. این جنگها، در حالی که میلیونها نفر را به کام مرگ کشاندند، تمامی جوامع را نابود کردند و بزرگترین بحران پناهندگان از زمان جنگ جهانی دوم را بهوجود آوردند، در نهایت به شکستهایی فاجعهبار انجامیدند و نتوانستند موقعیت امپریالیسم آمریکا را بهبود بخشند.
بمبها و موشکهای آمریکایی در سراسر جهان ویرانی به بار آوردند. اما در کنارِ عملیاتهای نظامی امپریالیسم آمریکا، بحران سرمایهداری آمریکا و جهان نیز در حال شدت گرفتن بود. این یورش امپریالیستی با مجموعهای از بحرانهای مالی هرچه عمیقتر همراه بوده است: بحران ۱۹۹۴ پزوی مکزیک، بحران آسیایی ۱۹۹۷، نکول ۱۹۹۸ روسیه و فروپاشی مدیریت سرمایه بلندمدت، سقوط ۲۰۰۰ داتکام، بحران مالی جهانی ۲۰۰۸، بحران بدهی دولتی ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ اروپا، شوک بیماری جهان گیر ۲۰۲۰ و نشانههای فزایندهٔ بحران در نظام دلاری از سال ۲۰۲۲ به این سو.
آشکارترین و نگرانکنندهترین نمودِ بحران جهانیِ متمرکز بر ایالات متحده، رشد سرسامآور بدهی ملی است. این بدهی در سال ۲۰۰۱ حدود ۵.۸ تریلیون دلار بود. اکنون به حدود ۴۰ تریلیون دلار نزدیک شده است. از نظر تاریخی و اقتصادیِ نمودِ حتی مهمتر بحرانِ سرمایهداریِ آمریکا، قیمتِ طلا است. در کنفرانس برتون وودز سال ۱۹۴۴، که جایگاه دلار را بهعنوان ارزِ ذخیرهٔ جهانی تثبیت کرد، ارزش هر اونس طلا ۳۵ دلار تعیین شد.
این قیمت تا زمانی که دولت نیکسون در سال ۱۹۷۱ نظام برتون وودز را کنار گذاشت پابرجا بود. این اقدام فرآیندی بیوقفه از افزایش قیمت طلا را بهراه انداخت که در طول سال گذشته ماهیتی انفجاری به خود گرفته است. قیمت هر اونس طلا اکنون حدود ۴٫۶۰۰ دلار است. به بیان دیگر، ارزش دلار نسبت به طلا — که برای چندین هزار سال بهعنوان معیاری برای سنجش ارزش عمل کرده است — در طول اندکی بیش از نیمقرن بیش از ۹۹ درصد کاهش یافته است.
این همان چارچوبی است که باید ۳۵ سال فاصله میان ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۶ در درون آن فهمیده شود. این سالها یک فرآیند تاریخی واحد را تشکیل میدهند: تلاش سرمایهداری آمریکا برای غلبه، از طریق توسل به خشونتِ نظامی، بر تناقضی که نتوانست آن را با ابزارهای اقتصادی حل کند. این جنگها اجزای یک مسیرِ پیوستهاند، که از همان تناقض حلنشده میان اقتصاد جهانی و نظام دولت-ملت سرچشمه میگیرد، تناقضی که دو جنگ جهانی قرن بیستم را پدید آورد.
جنگ در خارج و دیکتاتوری در داخل
اما جنگ علیه ایران صرفاً رویدادی دیگر در یک سلسله طولانی از عملیاتهای نظامی نیست. پیامدهای این جنگ به این درگیری خصلتی آشکارا جهانی میبخشند— مشخصاً، جنگی جهانی که از سوی قدرتهای امپریالیستی علیه طبقهٔ کارگر بینالمللی به راه افتاده است. از ۱۳ آوریل، نیروی دریایی ایالات متحده بنادر ایران در خلیج فارس را محاصره کرده است. پیامدهای این اقدام اکنون توسط میلیاردها انسانی که هیچ نقشی در آغاز این جنگ نداشتهاند، احساس می شود.
جدیترین تأثیر این جنگ بر امنیت غذایی در جهان در حال توسعه است. این محاصره به تشدید قحطیهایی که هماکنون در غزه و سودان در جریان هستند منجر خواهد شد، کشورهای بیشتری را از وضعیت بحران به سطوح اضطراری یا فاجعهبارِ ناامنی غذایی سوق خواهد داد و در ۱۲ تا ۱۸ ماه آینده موجب افزایش مرگومیر، بهویژه در میان کودکان و سالمندان، در بسیاری از کشورها خواهد شد.
این عواقب نتیجه مستقیم تصمیماتی است که در واشنگتن و اورشلیم اتخاذ شدهاند. کسانی که بهای این تصمیمات را — با گرسنگی و جان خود — خواهند پرداخت، کشاورزان در شرق آفریقا، خانوادهها در جنوب آسیا و کودکان در کشورهایی هستند که هیچ نقشی در آغاز این درگیری نداشتهاند.
جنگ علیه ایران نهتنها اهدافِ غارتگرانهٔ امپریالیسمِ آمریکا در خارج را، بلکه واقعیتِ اجتماعی و سیاسی رژیمی را که این جنگ را در داخل به پیش میبرد، آشکار کرده است. ترامپ محصول، تجسم و نقطهٔ اوجِ یک فرآیند طولانی — اقتصادی، اجتماعی و سیاسی — است که ریشه در فروپاشیِ سرمایهداریِ آمریکا و پوسیدگیِ طبقهٔ حاکمه آن دارد.
ساختار سیاسی ایالات متحده در حال همراستا شدن با بنیانِ اجتماعیِ خود است: سلطهٔ یک الیگارشیِ بسیار کوچک بر جامعه که ثروتی سرسامآور در اختیار دارد و هرگونه محدودیتِ قانونی، دموکراتیک و اخلاقی را مانعی غیرقابل تحمل برای منافع خود میداند. ظهور ترامپ بیانگر این واقعیت است.
جنگ علیه ایران از طریق یورشی مستقیم به حقوق اجتماعیِ طبقهٔ کارگر تأمین مالی میشود. بودجهٔ سال مالیِ ۲۰۲۷ ترامپ حدود ۱.۵ تریلیون دلار برای «دفاع» درخواست میکند — بالاترین سطح هزینه نظامی در تاریخ معاصر آمریکا و تشدیدی عظیم در تدارکات نهتنها برای جنگ علیه ایران، بلکه برای جنگ جهانی علیه چین و روسیه. این امر، به معنای واقعی کلمه، بودجهای برای جنگ جهانی است.
و این هزینهها چگونه قرار است تأمین شود؟ خودِ ترامپ با صراحتی بیرحمانه پاسخ داده است. او اعلام کرد که برنامههای اجتماعی باید قربانی شوند، زیرا «ما در حال جنگ هستیم»، و تأکید کرد: «برای ما ممکن نیست مراقبت از کودکان، مدیکید، مدیکر را تأمین کنیم… ما باید فقط یک چیز را تأمین کنیم: حفاظت نظامی.» مدیکر، مدیکید، تأمین اجتماعی، آموزش، مسکن و حتی ابتداییترین حمایتهای اجتماعی که طبقهٔ کارگر طی یک قرن گذشته به دست آورده است، قرار است برای تأمین مالی نظامیگری، ثروتمندتر کردن الیگارشی و تقویت دستگاه سرکوب دولتی سلب شوند.
آنچه در ایالات متحده در حال وقوع است، صرفاً یک بحران سیاسی ملی نیست. بلکه تلاطمی با اهمیت تاریخیِ جهانی است. ایالات متحده، که زمانی عاملِ تثبیتِ سرمایهداریِ جهانی بود، اکنون به بزرگترین منبعِ بیثباتیِ جهانی تبدیل شده است. فروپاشیِ اشکال دموکراتیک در ایالات متحده، گرایش به گانگستریسمِ آشکار در سیاست، تابعسازیِ تمامی حیات اجتماعی به منافع الیگارشی، و تلاش برای تقسیمِ مجدد جهان از طریق خشونتِ نظامی، همگی بیانگرِ بحرانِ کلِ نظامِ سرمایهداری در فشردهترین و انفجاریترین شکلِ آن هستند.
همین فرایندهای زیربنایی در تمامی کشورهای عمدهٔ سرمایهداری نیز قابل مشاهده است. بحران سرمایهداری ماهیتی بینالمللی دارد و به همان اندازه، چرخش بهسوی دیکتاتوری و جنگ نیز بینالمللی است. طبقهٔ حاکمه اروپا بهسرعت و بیشرمانه در حال کنار گذاشتن لفاظیهای صلحطلبانهٔ ریاکارانهٔ خود است، سنتهای دیرینهٔ نظامیگریِ امپریالیستیِ خود را احیا میکند، و اعلام میدارد که طبقهٔ کارگر و جوانان باید آماده باشند همانگونه که پدربزرگها و نیاکانشان در دو جنگ جهانیِ قرن گذشته جنگیدند و جان باختند، بجنگند و بمیرند. این صرفاً لفاظی نیست. قدرتهای اروپایی ناتو هماکنون عملاً درگیر یک جنگ بالفعل علیه روسیه هستند. اوکراین به معادلِ اروپای شرقیِ اسرائیل برای ناتو تبدیل شده است.
کمیتهٔ بینالمللیِ انترناسیونال چهارم در تحلیلِ خود از تجربیات تاریخیِ قرن گذشته تأکید کرده است که همان تناقضات مولدِ جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، نیز باعث انقلاب سوسیالیستی سال ۱۹۱۷ در روسیه شدند. همین پویاییِ تاریخی امروز نیز در حال عمل است. بحران جهانیِ سرمایهداری که در پسِ فورانِ خشونتِ امپریالیستی قرار دارد، همزمان زمینهسازِ انفجارِ مبارزاتِ انقلابیِ طبقهٔ کارگرِ بینالمللی است.
نیمهٔ دومِ دههٔ انقلاب سوسیالیستی
در آغاز دهه ۲۰۲۰، وبسایت جهانی سوسیالیستی جهانی شکلگیریِ مجددِ یک جنبشِ انقلابیِ طبقهٔ کارگرِ بینالمللی را پیشبینی کرد. اکنون از نیمهٔ این دهه گذشتهایم. کمیته بینالمللی یقین دارد که روندِ عینیِ بحرانِ جهانی این چشمانداز را تأیید میکند.
پنج سالِ نخستِ این دهه تحت سلطهٔ تشدیدِ گرایشِ نخبگانِ حاکم بهسوی ارتجاعِ سیاسی قرار داشت. این روند نه مجموعهای از تصادفات بود و نه حاصلِ کارِ عوامفریبانِ منفرد، بلکه پاسخی نظاممند از سوی یک الیگارشیِ جهانی بود که از حلِ بحرانِ روبهتشدیدِ سرمایهداری از طریق ابزارهای دموکراتیک ناتوان است. بیماری جهان گیر کووید ۱۹، که در آن دولتها جانِ میلیونها نفر را تابعِ الزاماتِ سودِ شرکتهای بزرگ کردند، تناقضِ آشتیناپذیر میان منافعِ اجتماعیِ طبقهٔ کارگر و منافعِ مالیِ اقلیتِ حاکم را آشکار ساخت.
فورانِ جنگ در اوکراین، نسلکشی در غزه، بمباران ایران، ربودهشدنِ مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و تهدیدها علیه مکزیک، گرینلند، پاناما و کوبا نشان داده است که قدرتهای امپریالیستی، به رهبری ایالات متحده، در حال پاسخگویی به این بحران از طریق تجدیدِ تقسیمِ خشونتآمیزِ جهان هستند.
در درون مراکز امپریالیستی، این جهتگیری در خارج از کشور از چرخش بهسوی حاکمیتِ اقتدارگرایانه در داخل جداییناپذیر بوده است: بازگشت دونالد ترامپ و ساختنِ علنیِ یک دیکتاتوریِ ریاستجمهوری در ایالات متحده؛ ظهور خاویر مایلی در آرژانتین، جورجیا ملونی در ایتالیا، دولتهای راستِ افراطی در سراسر اروپا؛ برچیدنِ نظاممندِ حقوق دموکراتیک، نظامیسازیِ پلیس، آزار و پیگردِ مهاجران و جرمانگاریِ مخالفت. در همین حال، ثروت میلیاردرهای جهان در سال ۲۰۲۵ به ۱۸.۳ تریلیون دلار افزایش یافت، در حالی که اخراجهای گسترده، نابودیِ مشاغل ناشی از هوش مصنوعی، تورم و برچیدنِ برنامههای اجتماعی، یورش به شرایط زندگیِ میلیاردها کارگر را تشدید کردهاند.
بیتردید، نیمهٔ نخستِ این دهه شاهدِ فورانِ ارتجاعِ سرمایهداری و نظامیگری امپریالیستی بوده است. جنگ جهانی نه تهدیدی در آینده، بلکه واقعیتی در حال وقوع است. اما همان تناقضاتِ نظامِ سرمایهداری که خود را در جنگ و سرکوب نشان میدهند، همزمان به فورانِ مبارزهٔ طبقاتیِ جهانی نیز دامن زدهاند.
نیمه دوم این دهه بهطور فزایندهای با فورانِ گرایشِ متقابلِ مبارزهٔ اجتماعی در مقیاسی بینالمللی مشخص میشود. در سال ۱۸۴۵، کارل مارکس نوشت: «با ژرفای کنش تاریخی، اندازهٔ تودهای که عاملِ این کنش است نیز افزایش خواهد یافت.» در تأییدی اولیه بر این بینش، تودههای کارگران در حال کشیده شدن به مبارزهٔ اجتماعی و سیاسیاند.
تنها در سهماههٔ نخستِ سال ۲۰۲۶، ۴۵۸ اعتصاب در هشت کشور اروپایی رخ داده است، از جمله پنج اعتصاب عمومی در سطح ملی یا منطقهای. این امر نشاندهندهٔ دهندهٔ شتابگیریِ قابلسنجش نسبت به دورههای مشابه در سال ۲۰۲۵ است. سهماهه نخست ۲۰۲۶ تا کنون شاهد اعتصابهای عمومیِ سراسری در بلژیک (۱۲ مارس) و ایتالیا (۹ مارس)، اعتصابهای عمومیِ منطقهای در آندلس و باسکِ اسپانیا (۸ و ۱۷ مارس)، یک اعتصاب عمومی در قبرس شمالی، و یک اعتصاب عمومیِ در آرژانتین در فوریه بوده است — تراکمی از کنشهای اعتصابِ عمومی در یک دورهٔ سهماهه که از آهنگِ قابلتوجهِ سال ۲۰۲۵ نیز فراتر میرود. حدود ۱.۷ میلیون کارمندِ دولتی در ایالتِ ماهاراشترا در هند نیز دست به اعتصاب زدهاند.
بر اساس شاخصهای عینی — تعداد اعتصابها، اندازهٔ بسیجها، پراکندگیِ جغرافیایی، پراکندگی در بخشهای مختلف، مدتزمان، میزان رأی موافق برای اعتصاب و بسامد تقابل با نیروهای دولتی — ماههای آغازین سال ۲۰۲۶ نشاندهندهٔ تشدیدی روشن وقابلسنجش در تعارضِ طبقاتی فراتر از سطوح سال ۲۰۲۵ هستند.
در ایالات متحده، تظاهرات گستردهٔ ضدِ ICE با مشارکت میلیونها نفر برگزار شده است، از جمله ۸ میلیون نفر در بسیج «نه به پادشاهی» ۲۸ مارس. همچنین اعتصابهایی از سوی ۴۲٫۰۰۰ کارگر دانشگاه کالیفرنیا و ۳۱٫۰۰۰ کارگر خدمات درمانیِ کایزر صورت گرفته است.
این مبارزات نمودِ عینیِ ورودِ طبقهٔ کارگر بینالمللی به عرصهٔ مبارزه علیه شرایط تحمیلشده از سوی همان بحرانیاند که الیگارشی را بهسوی فاشیسم و جنگ سوق میدهد. این مبارزات در سراسر قارهها و در تمامی بخشهای اصلیِ اقتصاد در حال گسترشاند، بهطور همزمان و فزایندهای نهتنها با کارفرمایان و دولتها، بلکه با بوروکراسیهای اتحادیههای کارگری، که بهمثابه نیروی پلیسیِ ضداعتصاب در خدمت شرکتها عمل میکنند، نیز در تعارض مستقیماند.
پرسش تعیینکنندهٔ دورهٔ کنونی این است که کدامیک از این دو گرایش غلبه خواهد یافت. طبقهٔ حاکمه به بحرانِ روبهتعمیقِ نظامِ خود با فاشیسم و جنگ، نظامیسازیِ جامعه، لغوِ حقوقِ دموکراتیک، یورش به مهاجران و مخالفانِ سیاسی، و تدارکِ منازعاتی پاسخ داده است که در درون تهدیدِ فاجعهٔ هستهای را در بر دارند. طبقهٔ کارگر با تنها نیرویی که قادر است این مسیرِ بهسوی فاجعه را متوقف کند پاسخ میدهد — بسیج قدرتِ اجتماعیِ جمعیِ خود. نتیجه از پیش تعیینشده نیست. این نتیجه در جریان مبارزاتی که هماکنون در حال وقوعاند، و از طریق آگاهی سیاسی، تشکیلات و رهبریتی که طبقهٔ کارگر در خلال این مبارزات پرورش میدهد، رقم خواهد خورد.
آنچه با قطعیت میتوان گفت این است که دورهٔ تعادلِ نسبیِ اجتماعی به پایان رسیده است. شرایط عینیای که در آغاز این دهه شناسایی شدند — فروپاشیِ نظمِ سرمایهداریِ پساجنگ، ناممکن بودنِ تداومِ شیوههای قدیمیِ حکمرانی، و ضرورتِ دگرگونی انقلابی یا سقوط به بربریت — نهتنها تأیید شدهاند، بلکه تشدید نیز شدهاند. ماههای نخستین سال ۲۰۲۶ مرحلهای را رقم زدهاند که در آن مقاومتِ طبقهٔ کارگر بهعنوان یک نیروی جهانی سر برآورده و در مقیاسی با تهاجمِ الیگارشی به مقابله برخاسته است که مسائل بنیادیِ عصر — جنگ یا صلح، دیکتاتوری یا دموکراسی، سوسیالیسم یا بربریت — را مستقیماً در دستور کارِ تاریخی قرار میدهد.
انترناسیونال چهارم را بنا کنید!
بدبینان سرخورده و شکاکانِ شبهچپِ طبقه متوسط این چشمانداز را بهعنوان خیالپردازی رد خواهند کرد. آنها که در برابر طبقهٔ حاکمه کرنش میکنند، مؤمنانِ سرسختِ شکستناپذیری و تداومِ سرمایهداری هستند. نگرشِ آنان نسبت به طبقهٔ کارگر آمیزهای از ترس و تحقیر است.
اما چشمانداز انقلابیِ جنبش تروتسکیستی، به رهبری کمیتهٔ بینالمللیِ انترناسیونال چهارم، بر واقعبینانهترین ارزیابی از فرایندهای عینیِ اقتصادی و اجتماعی که در مقیاس جهانی عمل میکنند استوار است.
همان جهانیشدن تولید که تناقضات نظم موجود را دامن زده است، بهمثابه یک واقعیتِ عینی و ساختاری، بزرگترین طبقهٔ کارگر بینالمللی در تاریخِ بشریت را نیز پدید آورده است. این واقعیت باید بهطور ملموس درک شود. از سال ۱۹۸۰ تاکنون، توسعهٔ نیروهای مولدِه جهانی اندازهٔ طبقهٔ کارگر را بیش از ۲ میلیارد نفر افزایش داده است. برای نخستین بار در تاریخ بشریت، اکثریت جمعیت جهان در شهرها زندگی میکنند — رقمی که هر هفته با میلیونها نفر افزایش مییابد.
اکنون بیش از ۵۰۰ شهر جمعیتی بیش از یک میلیون نفر دارند که حدود یکچهارمِ بشریت را در بر میگیرند؛ دستکم ۳۱ تای آنها اَبَرشهرهایی با بیش از ۱۰ میلیون نفر جمعیتاند، و برآورد میشود که حدود ۹۰ درصدِ تجارتِ جهانی از طریق چند ده تا از این مراکز جریان مییابد. پیشبینی میشود که در دهههای آینده حدود ۱ میلیارد کارگرِ آفریقایی به نیروی کار جهانی بپیوندند. میلیاردها کارگری که از مناطق روستاییِ عقبمانده در هند، چین، آمریکای لاتین و آفریقا به مدارهای جهانیشدهٔ تولید وارد شدهاند، همانگونه که وب سایت جهانی سوسیالیستی توصیف کرده است، «در طول یک عمر، جهشی به پیش در حدِ قرنها داشتهاند.»
فرآیندهای عینیِ اجتماعی و اقتصادی در حال پدید آوردنِ مبارزاتِ انقلابیاند. وخامتِ روزمرهٔ سطحِ زندگی، مقیاسِ سرسامآورِ نابرابریِ اجتماعی، و فساد و جنایاتِ هولناکِ طبقهٔ حاکمه، خشم و انزجارِ تودهها را برمیانگیزد. اما این خشم باید به مبارزهای آگاهانه از نظر سیاسی و متحد در سطح بینالمللی علیه سرمایهداری ارتقا یابد.
و این امر، مسئلهٔ مرکزیِ این عصرِ تاریخی را به پیش میآورد: حلِ بحرانِ رهبریِ انقلابی درطبقهٔ کارگر. باید سلطهٔ ابزارهای کهنه و ارتجاعیِ حاکمیتِ سرمایهداری — احزابِ سرمایهداریِ موجود، بوروکراسیهای اتحادیههای کارگری، سازمانهای ملیگرای بورژوایی، و گروهبندیهای بیشمارِ خردهبورژوایی — در هم شکسته شود. استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر از تمامی نهادهای طبقهٔ حاکم باید برقرار گردد.
این امر مستلزمِ ساختنِ انترناسیونال چهارم است — جنبشِ جهانیِ تروتسکیستی به رهبریِ کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم. در برنامهٔ آن، مجموعهای عظیم ازتجربهٔ انقلابیِ حاصل از یک قرن مبارزه، متراکم شده است.
ما اذعان داریم که بخشهای کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم هنوز احزاب تودهای نیستند. اما این نه یک نقص، بلکه نمودِ دورهٔ طولانیِ ارتجاعِ سیاسی است که طی آن بوروکراسیهای قدیمیِ سوسیالدموکرات، استالینیستی، کارگری و اتحادیهای توانستند مبارزهٔ طبقاتی را سرکوب کنند.
اما همانگونه که لئون تروتسکی تأکید کرد: «قوانینِ تاریخ نیرومندتر از دستگاهِ بوروکراتیکاند.» تشدید بحران سرمایهداری درحال رادیکالیزه کردن تودههاست، و این امر شرایط را برای رشدِ عظیمِ جنبشِ تروتسکیستی فراهم خواهد کرد.
در ماه مه ۱۹۴۰، در مانیفستِ انترناسیونال چهارم که لئون تروتسکی تنها سه ماه پیش از ترورش بهدست یک عاملِ استالینیستی نوشت، این استراتژیستِ بیهمتای انقلابِ سوسیالیستیِ جهانی توضیح داد:
در تاریخ، جنگ اغلب مادرِ انقلاب بوده است، دقیقاً به این دلیل که رژیمهای فرسوده را از بنیان به لرزه درمیآورد، طبقهٔ حاکمه را تضعیف میکند و رشدِ خشمِ انقلابی در میان تودههای تحت ستم را تسریع میکند.
چنین وضعیتی در حال شکلگیری است. همین واقعیت که طبقهٔ حاکمه آمریکا یک گانگستر را در کاخ سفید مستقر کرده و ادارهٔ امور خود را به جهانِ تبهکاران سپرده است، گواهی انکارناپذیر از ورشکستگی تاریخیِ آن است.
در مواجهه با بزرگترین موانع، کمیتهٔ بینالمللیِ انترناسیونال چهارم بیوقفه تلاش کرده است تا بخشهای پیشروِ طبقهٔ کارگر را برای بحران کنونی آماده سازد. ما وب سایت جهانی سوسیالیستی را بنیان نهادهایم که طی ۲۸ سال گذشته بهعنوان ابزاری بینظیر برای تحلیلِ سیاسی و جهتگیریِ استراتژیکی عمل کرده است. این وبسایت مبارزهای بیامان را برای حفظِ میراثِ مارکسیسم و تداومِ تاریخیِ مبارزه برای سوسیالیسم پیش برده است.
احزابِ وابسته به کمیته بینالمللی، از طریق ایجادِ ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری (IWA-RFC)، مبارزه علیه بوروکراسیهای کارگریِ طرفدارِ امپریالیسم و همکار شرکتها را رهبری کردهاند. هدفِ این ائتلاف نه تأثیرگذاری بر بوروکراسیهای موجودِ اتحادیهای، بلکه سازماندهی یک قیامِ از سوی کارگران عادی علیه آنها و انتقالِ قدرت به کمیتههای کارخانه، کفِ کارگاه و محلِ کار است.
جوانان و دانشجویان بینالمللی برای برابری اجتماعی (IYSSE)، که توسط کمیتهٔ بینالمللیِ انترناسیونال چهارم هدایت (ICFI) میشود، نسلِ جوان را بهعنوان مارکسیستها آموزش میدهد، بدیلی انقلابی در برابر سیاستهای دلسردکنندهٔ سیاستِ اعتراضی ارائه میکند و انرژیِ آنان را به سوی مبارزاتِ طبقهٔ کارگر سوق میدهد.
کمیتهٔ بینالمللی هوش مصنوعی سوسیالیستی (Socialism AI ) را تدوین کرده است که در دسامبر ۲۰۲۵ در وب سایت جهانی سوسیالیستی راهاندازی شد. در حالی که طبقهٔ حاکمه از هوش مصنوعی برای ثروتمندتر کردن خود، فقیرتر کردن کارگران و تشدیدِ استثمار استفاده میکند، کمیتهٔ بینالمللی از ظرفیتِ عظیمِ این فناوری برای پیشبرد و تسریعِ مبارزه برای سوسیالیسم بهره میگیرد.
تمامی جنبههای گوناگونِ فعالیت کمیتهٔ بینالمللی در جهت ساختنِ انترناسیونال چهارم بهمثابه حزب جهانی انقلاب سوسیالیستی متمرکز شدهاند — حزبی که بربریت سرمایهداری را شکست خواهد داد و آیندهٔ بشریت را تضمین خواهد کرد. این حزب توسط کارگران، جوانان و روشنفکران سوسیالیستی ساخته خواهد شد که از تجربیات این دوره نتیجهگیریهای لازم را کسب کرده و جایگاه خود را در صفوف آن میگیرند. به کارگرانی که علیه آیس (ICE) مبارزه میکنند، به اعتصابکنندگان در خطوط پیکت، به دانشجویانی که در دانشگاهها علیه نسلکشی اعتراض میکنند، و به میلیونها نفری که در خیابانهای سراسر جهان حضور دارند: اکنون پرسش این نیست که آیا باید مبارزه کرد، بلکه این است که چگونه باید مبارزه کرد و تحت کدام پرچم.
پاسخ ما به این پرسشها چنین است: راه پیشرو، مبارزهٔ آگاهانه و سازمانیافتهُ طبقهٔ کارگر بینالمللی برای کسب قدرت است. پرچم، پرچمِ انترناسیونال چهارم است. ما میگوییم: در هر کشور، بخشهای کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم را بنا کنید. مبارزه برای سوسیالیسم را در دست بگیرید. پیش بهسوی انقلاب جهانی سوسیالیستی!
به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید
