فارسی
Perspective

نشستِ ایالاتِ متحده و چین هیچ وقفه‌ای در جنگِ جهانی به ارمغان نمی آورد

رئیس جمهور دونالد ترامپ (راست)، جمعه، ۱۵ مه ۲۰۲۶، در یک پیاده‌روی دوستانه در باغ ژونگ‌نان‌های پکن به همراه رئیس جمهور چین، شی جین‌پینگ. [AP Photo/Evan Vucci]

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورِ آمریکا، روزِ جمعه پس از یک سفرِ رسمیِ دو روزه به چین — نخستین سفرِ یک رئیس‌جمهورِ آمریکایی به این کشور در نزدیک به یک دهه — سفری که هیچ فروکشی در فورانِ جهانیِ امپریالیسمِ آمریکا به همراه نداشت، به واشنگتن بازگشت. این سفر نه به تسهیل محاصرهٔ آمریکا علیه ایران انجامید، نه به توقفِ تسلیحِ تایوان از سوی آمریکا، نه به کاهشِ تعرفه‌های ضدچینیِ ترامپ، و نه به صدورِ بیانیهٔ مشترک.

این نشست در پیِ حملهٔ آمریکا به ایران برگزار شد، که کمتر از سه ماه پیش آغاز شده بود. با وجودِ سبعیتِ یورشِ آمریکا، دولتِ ترامپ در دستیابی به اهدافِ خود، برای براندازی دولت ایران، نابودی نیروهای مسلح آن و تسلط بر تنگهٔ هرمز ناکام ماند.

ترامپ امیدوار بود که به‌عنوانِ فاتحِ ایران واردِ پکن شود و با در اختیار داشتنِ اهرمِ فشار بر منابعِ تأمینِ انرژیِ چین، آمادهٔ دیکته کردنِ شرایط به چین باشد. اما در عوض، او با یک فاجعهٔ ژئوپولیتیکی روبه‌رو بود و در پیِ آن بود که برای حلِ بحرانی که جنگ ایجاد کرده بود، از شی جین‌پینگ کمک بگیرد.

شی جین‌پینگ کوشید از بحرانی که جنگِ فاجعه‌بارِ ترامپ علیه ایران ایجاد کرده بود برای تقویتِ موقعیتِ چانه‌زنیِ چین استفاده کند. او با ترتیب دادنِ استقبال از ترامپ هنگامِ پیاده شدن از هواپیمای ایر فورس وان توسطِ جمعیتی از پیش سازمان‌دهی‌شده که پرچم‌های آمریکا و چین را تکان می‌دادند، نمایشِ چندش‌آوری از کرنش در برابرِ او به نمایش گذاشت. شی در ضیافتِ رسمی با اعلامِ شادباشِ اینکه «تحققِ احیای عظمتِ ملتِ چین و بازگرداندن عظمت به آمریکا می‌توانند دست در دستِ یکدیگر پیش بروند» به ترامپ گفت که آن دو باید «شریک باشند، نه رقیب.»

این فرشِ قرمز برای یک قاتل و جنایتکاری پهن شده بود که رهبرانِ دولت‌های مستقل را ترور و ربوده، مرتباً تهدید به نابودیِ کاملِ جوامع می‌کند و ضمناً از به‌کارگیریِ سلاح‌های هسته‌ای علیهِ جمعیت‌های غیرنظامی سخن می‌گوید.

اما با وجودِ تمامیِ این نمایشات، این نشست هیچ دستاوردِ علنی به همراه نداشت، و هرگونه وعدهٔ خصوصی‌ که ترامپ برای جلبِ همکاریِ شی در حلِ بحرانِ ایران به او داده باشد، کاملاً بی‌ارزش است.

رژیمِ ترامپ با بحرانی سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ رو‌به‌تشدید روبه‌رو است. میزانِ محبوبیتِ ترامپ به ۳۴ درصد سقوط کرده است، پایین‌ترین سطح در دورانِ ریاست‌جمهوریِ او. بدهیِ ملیِ آمریکا، یک سال پس از تازه‌ترین مورد از سه تنزلِ جداگانهٔ رتبهٔ اعتباریِ این کشور از سویِ مؤسساتِ بزرگِ رتبه‌بندی، به ۱۰۰ درصدِ تولیدِ ناخالصِ داخلی رسیده است. تردیدهای فزاینده دربارهٔ جایگاهِ دلار به‌عنوانِ ارزِ ذخیرهٔ جهانی نیز بر این سفر سایه افکنده بود.

در چنین شرایطی، این نشست آشکار کرد که تلاشِ آمریکا برای خفه‌کردنِ اقتصادیِ چین — که به‌طورِ جدی از دورانِ نخستین دولتِ ترامپ آغاز شد — شکست خورده است. در اکتبرِ ۲۰۱۸، مایک پنس، معاونِ رئیس‌جمهور، اعلام کرد که هدفِ ایالاتِ متحده تصاحبِ «قله‌های فرماندهیِ اقتصادِ قرنِ بیست‌ویکم» است. کمپینِ جنگِ اقتصادی‌ که در پیِ آن، از طریقِ تعرفه‌ها و کنترلِ صادرات، به راه افتاد، در دورانِ دولتِ بایدن و سپس در دولتِ دومِ ترامپ ادامه یافت. این تلاش نتوانسته بخشِ فناوریِ چین را که در حوزه‌های رباتیک، سامانه‌های خودران و هوشِ مصنوعی پیشرفت‌های عمده‌ای داشته است، نابود کند.

با وجودِ این پیشرفت‌ها — یا دقیق‌تر بگوییم، درست به‌سببِ همین پیشرفت‌ها — چین با نظمی جهانی به رهبریِ امپریالیسمِ آمریکا روبه‌روست که مصمم است از طریقِ جنگِ اقتصادی و نظامی، آن را خفه و مطیع سازد. یورشِ آمریکا در آمریکای لاتین و خلیجِ فارس، همراه با تلاش‌هایش برای تصاحبِ گرینلند و کانالِ پاناما، بخشی از تلاش برای تسلط بر گلوگاه‌های راهبردیِ جهان در تدارکِ یک رویاروییِ مستقیمِ نظامی با چین است.

در برابرِ این تهاجم — که هدفِ آن به انقیاد کشاندنِ چین، درکنار کلِ جهانِ سابقاً مستعمره است — شی جین‌پینگ، رئیسِ چین، سراسرِ نشست را صرفِ التماس برای همکاریِ مسالمت‌آمیز میانِ ایالاتِ متحده و چین کرد.

شی نشست را با این پرسش آغاز کرد که آیا دو کشور می‌توانند از به‌اصطلاح تلهٔ توسیدید عبور کنند و الگویی نوین برای روابط میانِ قدرت‌های بزرگ ایجاد کنند یا نه.» او افزود که «منافعِ مشترکِ چین و ایالاتِ متحده بر اختلافاتِ ما ارجحیت دارد.»

در مقابل، دولتِ ترامپ هرگونه احتمالِ تنش‌زدایی در روابط با پکن را فرصتی برای تسریعِ تجدیدِ تسلیحاتِ آمریکا و قرار دادنِ این کشور در موقعیتی مناسب‌تر برای جنگ می‌بیند.

این محاسبات را وس میچل، معاونِ وزیرِ خارجه نخستین دولتِ ترامپ و متحدِ نزدیکِ استراتژیست‌های اصلیِ دولتِ کنونی، بیان کرده است. میچل در نشریهٔ فارن افیرز (Foreign Affairs) نوشت که دولت می‌کوشد «زمان بخرد و مقدمات را فراهم کند ... تا در آینده در موقعیتی نیرومندتر قرار گیرد.» در چنین سناریویی، ایالاتِ متحده «زرادخانه‌ای گسترده‌تر از تسلیحات در اختیار خواهد داشت که توسط صنعتِ احیاشدهٔ آمریکایی پشتیبانی می‌شود که برای تولیدِ داروهای حیاتی، تأمینِ انرژیِ اقتصادِ آمریکا یا دستیابی به موادِ لازم برای پیشبردِ جنگ، وابستگیِ کمتری به رقیبِ اصلیِ خود خواهد داشت.»

هیچ همزیستیِ مسالمت‌آمیزی میانِ امپریالیسمِ آمریکا و چین نمی‌تواند وجود داشته باشد. سرمایه‌داریِ آمریکا، که گرفتارِ بحران و غرق در بدهی است، نمی‌تواند رشدِ مداومِ اقتصادیِ چین را تحمل کند. پذیرشِ صعودِ اقتصادیِ چین به معنایِ فروپاشیِ نظمِ جهانیِ مبتنی بر دلار خواهد بود؛ نظمی که تمامِ ساختارِ قدرتِ ایالاتِ متحده بر آن استوار است.

در نهایت، تلاشِ آمریکا برای به انقیاد کشاندنِ چین از خودِ ساختارِ نظمِ جهانیِ سرمایه‌داری سرچشمه می‌گیرد — یعنی از تضادِ حل‌ناشدنی میانِ یک اقتصادِ جهانیِ یکپارچه و نظامی متشکل از دولت‌ـ‌ملت‌های رقیب که هر یک از منافعِ طبقهٔ حاکمهُ خود دفاع می‌کنند.

دولتِ چین نه یک دولتِ کارگری است، نه یک دولتِ سوسیالیستی، و نه حتی یک «اقتصادِ بازارِ سوسیالیستی». رهبریِ آن در دستِ رژیمی است که همه‌چیز را تابعِ یک الیگارشیِ سرمایه‌دار می‌کند، رژیمی که محصولِ فرآیند چندین‌دهه‌ایِ احیایِ سرمایه‌داری است که با «اصلاحات و درهایِ باز» دنگ شیائوپینگ در اواخرِ دههٔ ۱۹۷۰ آغاز شد — فرآیندی که کمیتهٔ بین‌المللیِ انترناسیونالِ چهارم (ICFI) در هر مرحله آن را به‌عنوانِ خیانتی تحلیل کرد که ریشه در گونهٔ مائوئیستیِ ناسیونالیسمِ استالینیستی داشت. این احیایِ سرمایه‌داری، طبقهٔ کارگری عظیمی متشکل از صدها میلیون نفر ایجاد کرد، چین را در مدارهایِ سرمایهٔ جهانی ادغام نمود، و لایه‌ای از میلیاردرها را پدید آورد که به بازارهایِ جهانی، زنجیره‌هایِ تأمینِ بین‌المللی و نظامِ مالیِ مبتنی بر دلار، که واشنگتن آن را همچونِ سلاحی به کار می‌گیرد، گره خورده‌اند.

همزیستیِ مسالمت‌آمیزی که شی پیشنهاد کرد، یک خیال‌پردازی است. با وجودِ پیوندهایِ عظیمِ اقتصادی که اقتصادهایِ چین و آمریکا را به یکدیگر متصل می‌کند، گرایشِ غالب، تشدیدِ نظامی‌گری است. همان‌گونه که دیوید نورث در سخنرانیِ خود در گردهماییِ اولِ ماه مهِ ۲۰۲۳ توضیح داد:

امروز صحبت‌های بسیاری دربارهٔ ظهورِ جهانی «چندقطبی» می‌شود، جهانی که گویا قرار است جایگزین هژمونیِ «تک‌قطبیِ» امپریالیسمِ آمریکا شود. بنا بر ادعایِ نظریه‌پردازانِ دانشگاهی و شبه‌چپِ «چندقطبی‌»، حاکمیتِ واشنگتن جایِ خود را به کنسرسیومی از دولت‌هایِ سرمایه‌داری خواهد داد که به‌طورِ جمعی و هماهنگ بر تقسیمِ مسالمت‌آمیزترِ منابعِ جهانی نظارت خواهند کرد.

این نسخهٔ جدید از «فرا‌امپریالیسمِ» مسالمت‌آمیز، از نظرِ نظری منسجم‌تر یا از لحاظِ سیاسی عملی‌تر از یک قرنِ پیش نیست، زمانی که برای نخستین بار از سویِ کارل کائوتسکی، رفرمیستِ آلمانی، مطرح شد و لنین به‌طورِ جامع آن را رد کرد. توزیع و تخصیصِ مسالمت‌آمیزِ منابعِ جهانی میانِ دولت‌هایِ سرمایه‌داری و امپریالیستی ناممکن است. تضادهایِ میانِ اقتصادِ جهانی و نظامِ دولت‌ـ‌ملتِ سرمایه‌داری به جنگ منتهی می‌شود.

در هر حال، تحققِ یک جهانِ «چندقطبی»، حتی اگر از مبانیِ نظریِ نادرستِ آن صرف‌نظر کنیم، مستلزمِ پذیرشِ مسالمت‌آمیزِ آن از سویِ قدرتِ امپریالیستیِ مسلطِ امروز، یعنی ایالاتِ متحده، است. این چشم‌اندازی واقع‌بینانه نیست. ایالاتِ متحده با تمامِ ابزارهایِ در اختیارِ خود با هر تلاشی برای مسدود کردن تحکیمِ هژمونیِ «تک‌قطبی» مقابله خواهد کرد. از این‌رو، تلاشِ آرمان‌شهری برای جایگزین کردنِ جهانِ «تک‌قطبی» با جهانی «چندقطبی»، بر اساسِ منطقِ وارونهٔ خود، به جنگِ جهانیِ سوم و نابودیِ سیاره منتهی می‌شود.

طبقهٔ کارگر باید پاسخِ مستقلِ خود را به فورانِ جهانیِ امپریالیسمِ آمریکا تدوین کند. ترامپ پیشاپیش روشن کرده است که جنگِ جهانی‌ به راه انداخته شده توسط امپریالیسمِ آمریکا، نیز جنگی علیهِ طبقهٔ کارگر در داخلِ کشور خواهد بود. او در ضیافتِ ناهارِ اولِ آوریل عیدِ پاکِ کاخِ سفید اعلام کرد: «برای ما ممکن نیست که از مهدکودک، مدیکید، مدیکر و همهٔ این مسائلِ جداگانه مراقبت کنیم. ما باید از یک چیز مراقبت کنیم: حفاظتِ نظامی.» او گفت: «ما در حالِ جنگیدنِ هستیم.»

کارگرِ آمریکایی هیچ سودی از جنگِ تعرفه‌ای‌ به راه افتاده شده برای حفظِ سودِ شرکت‌هایی که صنایعِ او را نابود کرده‌اند، نمی‌برد. کارگرانِ چینی باید درک کنند که هیچ راه‌حلِ ملی‌ برای این بحران وجود ندارد: صرف‌نظر از میزانِ اهمیتِ پیشرفتِ فناورانهٔ چین، این کشور نمی‌تواند از طریقِ توسل به وجدانِ بیدارِ قدرت‌هایِ امپریالیستی‌ که در پی درهم شکستنِ آن هستند، توسعهٔ خود را تضمین کند.

جنگِ جهانی را تنها طبقهٔ کارگرِ بین‌المللی می‌تواند متوقف کند، که مستقل از تمامیِ جناح‌هایِ طبقهٔ سرمایه‌دار سازمان یافته و بر پایهٔ برنامهٔ انترناسیونالیسمِ سوسیالیستی مبارزه می‌کند. کمیتهٔ بین‌المللیِ انترناسیونالِ چهارم، احزابِ برابریِ سوسیالیستی و ائتلافِ بین‌المللیِ کمیته‌هایِ اعضای عادی کارگران برای این برنامه مبارزه می‌کنند.

به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید

Loading