فارسی

مقدمه‌ای بر کتابی از انتشارات مهرینگ

الیگارشی: ترامپ و فروپاشی دموکراسی آمریکایی

انتشارات مهرینگ کتاب «الیگارشی: ترامپ و فروپاشی دموکراسی آمریکایی» را منتشر کرده است. در زیر پیشگفتار این کتاب به قلم ویراستار آن، دیوید نورث، آمده است. این کتاب را می‌توان از اینجا سفارش داد. 

مورخان درباره «عصر جفرسون»، «عصر لینکلن» و «عصر روزولت» نوشته‌اند. آن‌ها دوره‌ای را که ایالات متحده اکنون از سر می‌گذراند، چه خواهند نامید؟ بیش از یک دهه است که حیات سیاسی آمریکا تحت سلطه دونالد ترامپ بوده است؛ یک اوباش وال استریت، که دو بار استیضاح شده، در ۳۴ فقره اتهام جنایی مجرم شناخته شده و دادگاه او را به دلیل سوء استفاده جنسی و سال‌ها تقلب تجاری مسئول شناخته است. او در سه انتخابات پیاپی ریاست‌جمهوری نامزد شده و در دو مورد از آن‌ها به پیروزی رسیده است. 

متخصصان تاریخ آمریکا به یاد خواهند آورد که گروور کلیولند بیست‌ودومین و بیست‌وچهارمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، تنها فرد پیش از ترامپ بود که توانست کاخ سفید را به دست آورد، آن را از دست بدهد و بار دیگر بازپس گیرد. این واقعیت تا پیش از ظهور ترامپ که نخستین دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش با تلاش برای بی‌اعتبار کردن انتخاباتی که در آن شکست خورده بود و برای براندازی قانون اساسی به پایان رسید، صرفاً نکته‌ای تاریخی با اهمیتی نسبتاً پنهان به شمار می‌رفت. 

در پی آن، چهار سال تحقیق، صدور کیفرخواست و رسیدگی‌های قضایی فرا رسید که نتیجهٔ نهایی آن نه زندانی شدن ترامپ، بلکه انتخاب مجدد او به ریاست‌جمهوری بود. در این مقطع، دیگر نمی‌توان ترامپ را یک استثنا یا رخنهٔ تصادفیِ مار به باغ عدنِ دموکراسی آمریکایی جلوه داد. اینکه چنین فردی توانسته است بر حیات سیاسی ایالات متحده مسلط شود، گواهِ فروپاشی طولانی‌مدت و تکان‌دهندهٔ دموکراسی آمریکاست. موضوع این کتاب بررسی همین فروپاشی است. 

ترامپ کانون تفسیرهای بی‌شماری بوده است و تقریباً همه آن‌ها به یکی از دو برداشت تقلیل می‌یابند. برداشت نخست، که رایج‌تر نیز هست، او را هیولایی تصویر می‌کند که از اعماق سر برآورده است؛ ظهوری غیرقابل توضیح در دلِ یک دموکراسیِ به‌ظاهر سالم. برداشت دوم، ویژگی‌های یک نابغهٔ شیطانی را به او نسبت می‌دهد که ارادهٔ خود را بر ملتی درمانده تحمیل کرده است. هر دو تفسیر سطحی هستند و دومی اهمیتی بسیار فراتر از آنچه این فرد در واقع داراست به او نسبت می‌دهد. پرسش‌های جدی در جای دیگری نهفته‌اند. چه ترکیبی از فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی چنین فردی را به قدرت رساند؟ چه عواملی او را در طول یک دهه رسوایی‌ها و جرایم گوناگون که هر یک از آن‌ها به‌تنهایی می‌توانست به زندگی سیاسی هر سیاستمدار پیشین آمریکایی پایان دهد، در صحنهٔ قدرت حفظ کرده است؟ و از همه مهم‌تر، او در خدمت منافع چه کسانی حکومت می‌کند؟ 

پاسخ به پرسش آخر هیچ ابهامی را نمی‌پذیرد. ترامپ ابزار سیاسی الیگارشی مالی-شرکتی است که بر ایالات متحده حاکم شده است، یک آریستوکراسی مالی که در مقیاسی بی‌سابقه در تاریخ بشر ثروت انباشت کرده و از نظر منافع اصلی خود، با اشکال دموکراتیک حکومت آشتی‌ناپذیر است. اکنون بیش از نهصد میلیاردر در ایالات متحده مجموعاً ثروتی معادل ۸.۲ تریلیون دلار را در اختیار دارند — رقمی که تقریباً دو برابر کل ثروت نیمهٔ پایینی جمعیت کشور است — در حالی که مردم کارگر زیر بار هزینه‌های مسکن، مراقبت‌های بهداشتی و غذا خرد می‌شوند. الیگارشی به عنوان یک طبقهٔ به سوی حکومت اقتدارگرا چرخیده است: این طبقه بازگشت ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۴ را تأمین مالی کرد و برجسته‌ترین نمایندگان آن در جایگاه‌های افتخاری مراسم دومین تحلیف او نشسته بودند. 

ایلان ماسک در جریان یک کنفرانس خبری با حضور رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، در حالی که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ( سمت راست) و هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی ( سمت چپ) در دفتر بیضی کاخ سفید به سخنان او گوش می‌دهند، سخنرانی می‌کند، جمعه، ۳۰ مه ۲۰۲۵، واشینگتن. [AP Photo/Evan Vucci]

هیچ تجسمی گویاتر از شخصِ ایلان ماسک برای حاکمیت الیگارشی وجود ندارد. ماسک که ثروتمندترین فرد ثبت‌شده در تاریخ است و به‌زودی نخستین تریلیونر جهان خواهد بود، بیش از یک‌چهارمِ میلیارد دلار هزینه کرد تا ترامپ را در سال ۲۰۲۴ به کاخ سفید بازگرداند و در پاداشِ این حمایت، فرماندهیِ وزارت کارآمدی دولت (DOGE) را که به‌تازگی تأسیس شده بود، به دست آورد، نهادی که از طریق آن به تخریبِ گستردهٔ سازمان‌های فدرال و برنامه‌های اجتماعی پرداخت. او برجسته‌ترین عضوِ طبقهٔ خود بود که از ترامپ حمایت کرد، اما به هیچ‌وجه تنها فرد نبود. الیگارش‌های فناوری پشت سرِ نامزدِ دیکتاتوری صف‌آرایی کردند: پیتر تیل، لری الیسون بنیان‌گذار اوراکل، و سرمایه‌دارانی چون جف بزوس، بنیان‌گذار آمازون، که مدت‌ها برای خود وجهه‌ای لیبرال ساخته بودند، همگی بر این باور بودند که یک رژیم اقتدارگرا از ثروت‌هایشان مطمئن‌تر از اشکالِ در حال زوالِ دموکراسی دفاع خواهد کرد. ترامپ نماینده‌ی سیاسی این منافع است و نه چیز دیگر. جنایتکارانه شدنِ حیات سیاسی آمریکا که او تجسم آن است، نه در آسیب‌شناسیِ یک فرد، بلکه در وجودِ یک للایهٔ حاکم ریشه دارد که ثروتش بر غارت مالی استوار است و روش‌هایش با محدودتر شدنِ پایهٔ  اجتماعیِ زیرِ پایش، قانون‌گریزتر می‌شود. به‌اختصار، ترامپ نمودِ حاکمیتِ الیگارشی است، نه علتِ آن.

ویژگی منحصربه‌فرد این مجموعه در این است که این فروپاشی همزمان با وقوعش ثبت شده است. اسناد گردآوری‌شده در اینجا، که حاصل کار وب‌سایت جهانی سوسیالیستی (WSWS) و اعضای برجسته‌ی هیئت تحریریه بین‌المللی آن هستند، در همان زمان وقوع رویدادها، هفته به هفته و بحران به بحران، نوشته شده‌اند. اگر این اسناد به‌طور کامل مطالعه شوند، تقریباً به بازآفرینیِ سینماییِ یک فاجعهٔ سیاسی می‌مانند. آن‌ها در شرایطی نوشته شدند که نتیجهٔ رویدادها هنوز مشخص نبود. با این حال، از آنجا که تحلیل‌ها بر درکی مارکسیستی از جامعهٔ سرمایه‌داری استوار بودند، وب‌سایت جهانی سوسیالیستی توانست آن‌ها را در بستر تاریخی و سیاسیِ لازم قرار دهد و همچنین پیامدهای قریب‌الوقوع و بلندمدتِ آن‌ها را پیش‌بینی کند. توطئه‌ی فاشیستی علیه دموکراسی آمریکایی در همان زمانی که در حال شکل‌گیری بود، شناسایی و تبیین شد، در حالی که تمامی تشکیلاتِ سیاسی و رسانه‌ای هنوز آن را به عنوانِ لاف‌زنی و صحنه‌سازی رد می‌کردند. این اسناد در مجموع، تنها تحلیل مارکسیستیِ پیگیر از فروپاشی دموکراسی آمریکایی را تشکیل می‌دهند که همزمان با وقوع رویدادها و در سراسر دورهٔ عروج ترامپ به قدرت ارائه شده است.

هر سندی در این مجموعه از منظر ماتریالیسم تاریخی نگاشته شده و ظهورِ ترامپ به قدرت را در بسترِ افولِ طولانی‌مدتِ سرمایه‌داریِ آمریکا قرار می‌دهد. این اسناد روند این افول را از فروپاشی نظم پولیِ پس از جنگ جهانی دوم که با پایان قابلیت تبدیل دلار به طلا در سال ۱۹۷۱ آشکار شد، تا دهه‌های بعدیِ صنعت‌زدایی، سرکوب مبارزهٔ طبقاتی توسط بوروکراسی‌های اتحادیه‌های کارگری، رشد بی‌وقفهٔ انگل‌وارگی مالی، و تأثیرات جهانی انحلال اتحاد جماهیر شوروی توسط استالینیسم در سال ۱۹۹۱ دنبال می‌کنند، که آخرین مانع خارجی در برابر نظامی‌گری آمریکا را از میان برداشت و دوره‌ای سی‌وپنج‌ساله از جنگ‌های پیوسته را گشود. چرخشِ بخش‌های وسیعی از طبقهٔ حاکمه آمریکا به سوی فاشیسم، به‌عنوان نمودِ یک بحرانِ سیستماتیک پدیدار می‌شود که آن طبقه هیچ پاسخِ مترقیانه‌ای برای آن ندارد.

کتاب با دنبال کردن سیرِ کارنامهٔ سیاسی ترامپ، این فرایندِ تاریخی را در سه بخش پیگیری می‌کند.

بخش اول سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ را در بر می‌گیرد — نخستین کمپینِ ترامپ و دورهٔ اول ریاست‌جمهوری‌اش. این بخش شرایطی را بررسی می‌کند که ظهور ترامپ را ممکن ساخت: دهه‌ها ویرانی اجتماعی تحمیل‌شده بر طبقهٔ کارگر، ثروتمند شدن خارق‌العادهٔ الیگارشی مالی، تعهد مشترک هر دو حزب اصلی به جنگ، و ترویج ارتجاعی سیاست‌های هویتی از سوی حزب دموکرات. از همان ماه‌های نخستِ کمپینِ او، وب‌سایت جهانی سوسیالیستی ترامپ را به عنوان ابزارِ شبه‌فاشیستیِ الیگارشی شناسایی کرد و این دروغ را  که دموکرات‌ها و رسانه‌های شرکتی تبلیغ می‌کردند — مبنی بر اینکه او محصولِ «طبقهٔ کارگرِ سفیدِ ارتجاعی» است — در هم شکست. آن افترا، نظام دوحزبیِ تحت کنترل شرکت‌های بزرگ را از مسئولیت شرایطی که خود به وجود آورده بود مبرا می‌کرد و به جای آنکه مخالفت را متوجه نخبگان مالیِ حاکم سازد، آن را به سوی طبقهٔ کارگر منحرف می‌کرد؛ همان نخبگان مالی‌ای که ترامپ در واقع از دل آن‌ها برخاسته بود. دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری ترامپ نیز صرف گردآوری و سازمان‌دهی عناصر یک جنبش فاشیستی شد: پرورشِ گروه‌های شبه‌نظامیِ مسلح، تحریکاتِ بیگانه‌ستیزانه علیه مهاجران، ایجاد اشکال اقتدارگرایانهٔ حکومت در درونِ قوهٔ مجریه و تشدیدِ جنگِ امپریالیستی در خارج.

بخش دوم به توطئه برای ابطال انتخابات ۲۰۲۰ و کودتای ترامپ در ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱، همراه با پیامدهای آن اختصاص دارد. اسناد این مجموعه به‌طور قاطع نشان می‌دهند که رویداد ۶ ژانویه نقطهٔ اوج توطئه‌ای چندماهه بود که از کاخ سفید هدایت می‌شد و هدف آن سرنگونی قانون اساسی و برپایی یک دیکتاتوری ریاست‌جمهوری بود. دروغ بزرگِ «توقف سرقت انتخابات» (Stop the Steal)، طرح سازمان‌دهی فهرست‌های جعلیِ گزینندگان انتخاباتی، و بسیج دسته‌های مسلح فاشیستی برای حمله به ساختمان کنگره، از حمایت گسترده در درون دستگاه دولتی و حزب جمهوری‌خواه برخوردار بود و با هیچ مقاومت جدی از سوی دموکرات‌ها مواجه نشد. این متون، اجزای مختلف این توطئه را دنبال می‌کنند و عزم دولت در آستانهٔ روی کار آمدن بایدن را برای سرپوش گذاشتن بر این ماجرا افشا می‌کنند، که می‌کوشید این رویداد را صرفاً به ترامپ و اوباشِ شورشیِ او نسبت دهد و شبکهٔ مقام‌های دولتی، سرمایه‌داران مالی و رهبران جمهوری‌خواه را که در به‌راه‌انداختن این کودتا نقش داشتند، از هرگونه پاسخگویی مصون نگه دارد. 

در ۶ ژانویه ۲۰۲۱، شورشیان جناح راست وفادار به پرزیدنت دونالد ترامپ در تلاشی برای کودتا به ساختمان کنگره آمریکا در واشنگتن یورش بردند. [AP Photo/Jose Luis Magana]

بخش سوم بر دومین دورهٔ ریاست‌جمهوری ترامپ، که از سال ۲۰۲۵ آغاز شد، و استراتژی سوسیالیستیِ لازم برای مبارزه با آن تمرکز دارد. با بازگشت ترامپ به قدرت، الیگارشی مستقیماً زمام دولت را در دست گرفت. اسناد این بخش به بررسی استقرار علنی حکومت ثروتمندان، با کابینه‌ای متشکل از وفاداران و دستگاهی عظیم از تبلیغات رسانه‌ای؛ اعلام «وضعیت استثنایی» الهام‌گرفته از نازیسم؛ استقرار نیروهای شبه‌نظامی ادارهٔ مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) و نیروهای فدرال در شهرهای آمریکا؛ کشتار شهروندان به دست مأموران فدرال و جنایات ژانویهٔ ۲۰۲۶ در مینیاپولیس؛ تهاجم غیرقانونی به ونزوئلا؛ و آغاز جنگ علیه ایران می‌پردازند. این اسناد روند تمرکز قدرت در دستان نخبگان حاکمی را ردیابی می‌کنند که منافعشان به‌طور جدایی‌ناپذیری با توسعه‌طلبی امپریالیستی در خارج و سرکوب اجتماعی در داخل گره خورده است. در برابر این وضعیت، آن‌ها یک استراتژی مشخص را مطرح می‌کنند: ایجاد کمیته‌های اعضای عادی کارگریِ مستقل از دستگاه اتحادیه های شرکتی، استقلال سیاسی طبقۀ کارگر از هر دو حزب سرمایه‌داری، و درک این واقعیت که مبارزه علیه فاشیسم و جنگ تنها از طریق گسست از سیستم سرمایه‌داری و بسیج بین‌المللی طبقهٔ کارگر بر اساس یک برنامه سوسیالیستی می‌تواند به پیش برده شود. 

اما این کتاب صرفاً به ترامپ نمی‌پردازد. او هرگز از همدستان و تسهیل‌کنندگان خود بی‌بهره نبوده است، و اسناد گردآوری‌شده در این مجموعه، افشاگری‌ پیگیر تمامی نیروهای سیاسی است که صعود او را تسهیل و آگاهانه تنها نیروی اجتماعیِ قادر به متوقف ساختن او — یعنی طبقهٔ کارگر — را سرکوب کردند.  همدستان او، متحدان جمهوری‌خواهش هستند که تمام دستگاه حزب خود را در خدمت توطئه‌های وی قرار دادند. تسهیل‌کنندگان این روند دموکرات‌ها هستند، حزبی که در مبارزه با مخالفان جناح چپ خود هیچ کمبودی از نظر انرژی و سبعیت ندارد، اما در برابر ترامپ ناتوان بوده است، زیرا تعهد آن به دفاع از ثروت الیگارشی و پیشبرد جنگ‌های امپریالیستی، کمتر از پایبندی خودِ ترامپ نیست .  

از همان ابتدا، دموکرات‌ها در برابر صعود ترامپ سیاستِ مماشات را در پیش گرفتند . یک روز پس از پیروزی او در سال ۲۰۱۶، اوباما به مردم آمریکا اطمینان داد که دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان اعضای یک تیم واحد هستند و انتخابات چیزی جز یک «رقابت درون‌گروهی» نبوده است. دو روز پس از کودتای ۶ ژانویه، بایدن اعلام کرد: «ما به یک حزب جمهوری‌خواه نیاز داریم. ما به یک اپوزیسیون اصول‌گرا و قدرتمند نیاز داریم.»  کمیته ویژه دموکرات‌ها برای بررسی وقایع ۶ ژانویه نیز تحقیقات خود را هجده ماه به درازا کشاند، تا در نهایت توطئه را به عنوان اقدام یک فرد دفن کند، در حالی که وزارت دادگستری سربازان پیاده‌نظام فاشیست ترامپ را تحت پیگرد قرار داد، شبکه مقامات، عوامل و سرمایه‌داران دخیل در این ماجرا را دست‌نخورده باقی گذاشت. سال‌های ریاست‌جمهوری بایدن، نه گسستی از این روند، بلکه فترتی در یک فرآیند واحد بود که نه به دفاع از حقوق دموکراتیک، بلکه به تضمین حمایت دوحزبی از جنگ نیابتی علیه روسیه در اوکراین و نسل‌کشی در غزه اختصاص داشت. در تمامی مسائلی که با منافع بنیادی طبقۀ حاکمه مربوط می‌شد — از توزیع ثروت و قدرت سرمایه مالی گرفته تا پیشبرد جنگ‌ها و گسترش دولتِ نظارتی — همسویی میان دو حزب بی‌هیچ گسستی، ادامه یافت.  

پرزیدنت جو بایدن به همراه نماینده الکساندریا اوکازیو کورتز (دموکرات از نیویورک) و سناتور برنی سندرز، ۲۲ آوریل ۲۰۲۴ [AP Photo/Manuel Balce Ceneta]

دموکرات‌ها در هر مرحله، توسط افراد و گروه‌هایی تقویت شده‌اند که به دروغ ادعای سوسیالیست بودن دارند، جریانی که وب‌سایت جهانی سوسیالیستی آن را «شبه‌چپ» نامیده است. برنی سندرز که در سال ۲۰۱۶ با محکوم کردن «طبقهٔ میلیاردرها» توانسته بود نظر میلیون‌ها نفر را به خود جلب کند، بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد، از هیلاری کلینتون حمایت کرد و پس از پیروزی ترامپ، اعلام کرد که «آمادهٔ همکاری با» رئیس‌جمهور جدید است. هنگامی که ۶ ژانویه فرا رسید، گرایش‌های شبه‌چپ با عجله منکر آن شدند که اساساً کودتایی رخ داده است. ژاکوبن (Jacobin)، نشریه وابسته به دموکرات‌های سوسیالیست آمریکا (DSA)، به سیاست تحریریه‌ای  خود مبنی بر آنکه تا حد امکان کمترین توجه را به این حمله علیه حقوق دموکراتیک معطوف کند، پایبند ماند. 

ناتوانی «اپوزیسیون» رسمی از آن رو چشمگیرتر است که سراسر دههٔ عروج ترامپ، دهه‌ای از اعتراضات اجتماعیِ مداوم بوده است، که در سراسر این کتاب ثبت شده است — از میلیون‌ها نفری که در اولین روز کامل دوره اول ریاست‌جمهوری او خیابان‌ها را پر کردند، تا اعتراضات توده‌ای چندنژادی که به دنبال قتل جرج فلوید توسط پلیس رخ داد، و تظاهرات «نه به پادشاهان» در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ که بزرگترین اعتراضاتِ یک‌روزه در تاریخ آمریکا بود. مبنای عینی شکل‌گیری یک جنبش توده‌ای سوسیالیستی وجود دارد. آنچه وجود ندارد، رهبری سیاسی آگاهانه برای چنین جنبشی است، و چشم‌اندازی که این کتاب ارائه می‌کند، معطوف به ساختن چنین رهبری‌ای است. 

شرکت‌کنندگان در تظاهرات «نه به پادشاهان» در جنوب غربی دیترویت

اسناد گردآوری‌شده در این جلد، حاصل کار نویسندگان برجسته وب‌سایت جهانی سوسیالیستی است. این نویسندگان شامل جوزف کیشور، دبیر ملی حزب برابری سوسیالیستی (آمریکا) و نامزد آن برای ریاست‌جمهوری در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴؛ پاتریک مارتین و بری گری که دهه‌ها تجربهٔ سیاسی، پژوهش و نویسندگی در جنبش تروتسکیستی را به تحلیل‌های خود از سیاست آمریکا آورده‌اند؛ اریک لندن که سخنرانی او در اوت ۲۰۲۱ با عنوان «۶ ژانویه ۲۰۲۱: توطئه دونالد ترامپ علیه آمریکا» که در این جلد گنجانده شده، تحلیلی ژرف بر خاستگاه‌های اجتماعی ترامپ و توطئه‌ای را ارائه می‌دهد که با یورش به ساختمان کنگره به اوج خود رسید؛ و دیگران. بسیاری از این بیانیه‌ها با نام حزب برابری سوسیالیستی (آمریکا) و هیئت تحریریه وب‌سایت جهانی سوسیالیستی منتشر شده‌اند که با همکاری اعضای برجسته هر دو نهاد نوشته شده است. هر آنچه در این مجموعه آمده است، محصول فعالیت تحلیلی روزانه وب‌سایت جهانی سوسیالیستی است. این اسناد از میان هزاران مقاله‌ای برگزیده شده‌اند که WSWS در این دوره دربارهٔ دولت‌های ترامپ و سیاست آمریکا منتشر کرده است؛ هر تلاشی برای تهیه یک مجموعه‌ای کامل از این مطالب، به چندین جلد کتاب نیاز خواهد داشت.

مجموعه اسنادی  که در این کتاب گرد آمده‌اند، در سراسر چشم‌انداز سیاسی معاصر بی‌همتاست. هیچ گرایش، حزب یا نشریه دیگری نمی‌تواند به چیزی حتی مشابه آن اشاره کند — یعنی به تحلیل مداوم یک‌دهه‌ای که خطر فاشیسم را در همان بدو پیدایش نام‌گذاری کرد، حملاتِ مکرر به حاکمیت قانون اساسی را دنبال نمود و در هر مرحله، برنامه‌ای سوسیالیستی برای شکست آن‌ها ارائه داد. این امر تصادفی نیست. بلکه محصول یک روش و یک جنبش است. کمیته بین‌المللی انترناسیونال چهارم (ICFI) که وب‌سایت جهانی سوسیالیستی را منتشر می‌کند، تنها نماینده مارکسیسم ارتدوکس و تروتسکیسم در جهان امروز است. هر مقاله، سخنرانی و بیانیهٔ این کتاب  بر ماتریالیسم تاریخی و نظریه انقلاب مداوم تروتسکی استوار است؛ نظریه‌ای که به‌تنهایی سقوط دموکراسی آمریکا به دیکتاتوری الیگارشیک را قابل‌فهم می‌کند و راه برون‌رفت از آن را در اتحاد بین‌المللی طبقه کارگر می‌بیند. در هر پیچ‌وخمِ این بحرانِ پیوسته در حال تحمیق، وب‌سایت جهانی سوسیالیستی و حزب برابری سوسیالیستی برای چشم‌اندازی انقلابی جهت متوقف کردن ترامپ، شکست دادن تهدید فاشیستی و متحد کردن کارگران آمریکا و سراسر جهان در مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه کرده‌اند. با گذشت هر روز، این چشم‌انداز اهمیتی مبرم و فزاینده پیدا می‌کند.

 این اهمیت در هیچ‌کجا به اندازه جنگ علیه ایران، که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، آشکار نیست. اوکراین، غزه، ونزوئلا و اکنون ایران، جبهه‌های آغازین یک جنگ جهانی سوم هستند. واکنش نیویورک تایمز — معتبرترین صدای حزب دموکرات — این بوده که جنگ را نه یک جنایت، بلکه یک اشتباه محاسباتی توصیف کند. این امر بار دیگر نشان می‌دهد که «مخالفت» حزب دموکرات با ترامپ، کاملاً با تعهد آن به دستور کار امپریالیسم آمریکا، و به‌ویژه، به پیشبرد جنگ علیه روسیه گره خورده است. خطر جنگ هسته‌ای واقعی و مبرم است. همان طبقهٔ حاکمی که در داخل کشور در حال برپایی یک دیکتاتوری است، در خارج نیز در حال تدارک فاجعه‌ای عظیم است؛ فاشیسم و جنگ، هر دو، از یک بحران واحد سرچشمه می‌گیرند. 

این کتاب در آستانه دویست و پنجاهمین سالگرد انقلابی منتشر می‌شود که به پیدایش ایالات متحده انجامید. تقابل میان این دو نمی‌توانست آشکارتر از این باشد. ملتی که اعلامیه استقلال را صادر کرد و برابری انسان‌ها را اعلام نمود، اکنون زیر چکمهٔ آهنینِ الیگارشی‌ای قرار دارد که آن اصول را آشکارا به سخره می‌گیرد. طبقه حاکمه دیگر هیچ نیازی  به میراث دموکراتیک ۱۷۷۶ نمی‌بیند، و تصمیم به طرد آن گرفته است. بارزترین تجلی طرد آن «پروژه ۱۶۱۹» نیویورک تایمز بود، تلاشی — که توسط حزب دموکرات و حلقه‌ای از دانشگاهیان ترویج شد — تا کل تاریخ آمریکا را به عنوان روایتی بی‌وقفه از ستم نژادی بازنویسی کنند، انقلاب آمریکا و جنگ داخلی را از محتوای دموکراتیک و برابری‌طلبانه آن‌ها تهی سازند، و مبارزه طبقاتی را با داستان ساختگی و ارتجاعیِ جنگ ابدیِ جایگزین کنند. وب‌سایت جهانی سوسیالیستی، رهبری مبارزه علیه این تحریف تاریخ را بر عهده گرفت و از سنت‌های اصیل و انقلابیِ انقلاب آمریکا و جنگ داخلی دفاع کرد. 

«راهپیمایی به دره فورج» (۱۸۸۳)، نقاشی مشهور از ویلیام تِرِگو—بخشی از مجموعه موزه انقلاب آمریکا در فیلادلفیا

دفاع از این میراث انقلابی با وظیفه محوریِ عصر کنونی گره خورده است. مقالات گردآوری‌شده در این مجموعه استدلال می‌کنند که اصول دموکراتیکی که با دو انقلاب نخست آمریکا بنیان نهاده شد، تنها از طریق یک انقلاب سوم، یعنی انقلاب سوسیالیستی، قابل دفاع و گسترش است. نخستین انقلاب آمریکا، جمهوری دموکراتیک بورژوایی را بنیان نهاد و استبداد استعماری را برانداخت. دومین انقلاب، در جنگ داخلی، نظام برده‌داری را نابود کرد. سومین انقلاب آمریکا تنها می‌تواند به معنای تسخیر قدرت توسط طبقهٔ کارگر و سازمان‌دهیِ مجددِ حیات اقتصادی بر پایه‌های سوسیالیستی باشد، و باید به عنوان بخشی از انقلاب سوسیالیستی جهانی به انجام برسد.

 بنابراین، شایسته است که این مجموعه با «نامه‌ای از دوردست، نوشتهٔ ا. لینکلن» به پایان برسد — سندی خیالی که که داوری درباره منشأ آن به عهدۀ خواننده است. این نامه، که از زبان «ایب صادق» نگاشته شده، آنچه را که باید گفته شود، می‌گوید: سرمایه‌داری در جهان امروز به همان اندازه تحمل‌ناپذیر است که برده‌داری در روزگار خودِ لینکلن بود؛ مردی که اکنون اقامتگاه پیشین او را اشغال کرده، « نشانه و ابزار» بیماری است، نه خودِ بیماری؛ و آرمانی که نه در ۱۷۷۶ و نه در آپوماتوکس به نتیجه نرسید، اکنون به مردان و زنان کارگر این کشور و همهٔ کشورهای جهان سپرده شده است.  

امروز، در سراسر جهان بشریت با مبرمیت فزاینده‌ای با یک بدیل مواجه است: فاشیسم یا سوسیالیسم. آنچه برای متوقف کردن سقوط به ورطۀ بربریت فاشیستی ضروری است، مداخلهٔ آگاهانه طبقه کارگر در فرآیند تاریخ است، و این نیز، به نوبهٔ خود، مستلزم ایجاد یک رهبری انقلابیِ جدید است. ما از کارگران و جوانان می‌خواهیم که این کتاب را مطالعه کنند، درس‌های دهه گذشته را درونی سازند و نتیجه‌گیری‌هایی لازم را در شرایط کنونی از آن استخراج کنند. چشم‌اندازی که در این صفحات توسط وب‌سایت جهانی سوسیالیستی و کمیتهٔ بین‌المللی انترناسیونال چهارم تدوین شده است، اکنون باید از سوی توده‌هایی که وارد مبارزه می‌شوند، اتخاذ گردد. این همان هدفی است که این مجموعه برای تحقق آن گردآوری شده است. 

دیوید نورث

دیترویت، میشیگان

۱۰ ژوئن ۲۰۲۶

Loading