امروز ۲۵۰ سال از تصویب اعلامیهٔ استقلال میگذرد، سندی که اعلام کرد «همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند»، دولتها قدرت خود را از خِرَد و «رضایت مردم» کسب میکنند، و مردم وظیفه دارند هر دولتی را که بر سر راه حقوق «لاینفک» آنها برای «زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی» قرار گیرد، «تغییر دهند یا براندازند».
اعلامِ رادیکالِ برابریِ جهانشمولِ انسانها، در انقلابِ کبیرِ ۱۷۸۹فرانسه، انقلابِ ۱۷۹۱هائیتی، انقلابهای ۱۸۴۸، و مبارزات برای اتحاد ملی و حکومت دموکراتیک که اروپا و قارهٔ آمریکا را درنوردید، طنینانداز شد. از همین منظر بود که مارکس در پیشگفتارِ سرمایه نوشت که جنگ استقلال آمریکا «ناقوس بیدارباش» را برای انقلابهای بورژوایی قرون ۱۸ و ۱۹ اروپا به صدا درآورد.
جنبش مارکسیستی همواره انقلاب آمریکا را، همچون انقلاب فرانسه که پس از آن رخ داد، در بستر تاریخیِ آن نگریسته است. این انقلابها به عنوان انقلابهای بورژوا-دموکراتیک، نمیتوانستند اصولی را که اعلام کرده بودند، مگر در محدودترین معنا تحقق بخشند. مشخصاً، در آنچه بعدها ایالات متحده نام گرفت، اعلامیهٔ استقلال مسئله تداوم بردهداری را بهعنوان یک معضل مطرح کرد، ولی خود قادر به حل آن نبود. اما همین اعلامیه، فرآیندی را به جریان انداخت که سرانجام با الغای بردهداری در دومین انقلاب آمریکا، یعنی جنگ داخلی (۶۵-۱۸۶۱)، به اوج رسید.
اگر دو انقلاب آمریکا بیانگر عروجِ اصول دموکراتیکی بودند که در ۱۷۷۶ اعلام شدند، دویست و پنجاهمین سالگرد آن در شرایط بحران و انحطاطِ هولناکِ همین اصول گرامی داشته میشود. دولت کنونی و نظم اجتماعی حاکم بر آن، از هر نظر نفی انقلاب آمریکا و اصولی هستند که ژرفترین تجلی خود را در اعلامیه استقلال یافتند.
کلماتِ اعلامیهٔ استقلال، همچون کلماتِ همهٔ اسنادِ بزرگ انقلابی، در دورههای مبارزهٔ اجتماعی ناگهان جان میگیرند. محکومیتِ جرج سوم، فرمانروایی که «تمامی اعمالش نشان از استبداد او دارد، … و شایستگیِ فرمانروایی بر مردمی آزاد را ندارد»، امروز همچون محکومیتی علیه دولت ترامپ به نظر میرسد. همانگونه که آدام هاچشیلدِ مورخ، در وبیناری که وبسایت جهانی سوسیالیستی در ۲۵ ژوئن برگزار کرد، خاطرنشان ساخت، کیفرخواستِ اعلامیه علیه پادشاه چنان است که گویی «همین امروز صبح نوشته شده است.»
به زبانِ اعلامیهٔ استقلال، با استقرار نیروهای نظامی در شهرهای آمریکا، ارتش در جایگاهی « مافوقِ قدرتِ مدنی» قرار گرفته است. مهاجران، بدون آنکه اتهامی متوجه آنان باشد یا محاکمه شوند، «به فراسوی دریاها» به یک اردوگاه بازداشت در السالوادور منتقل میشوند. مأموران فدرال نیز، چنانکه در مورد مأمور ادارهٔ مهاجرت و گمرک (ICE) که رنه گود را به ضرب گلوله کشت و مأموران ادارهٔ گمرک و حفاظت مرزی (CBP) که الکس پرتی را در مینیاپولیس هدف گلوله قرار دادند، دیده شد، از «مجازات برای هر قتلی که مرتکب شوند» مصون هستند.
تصریحِ اعلامیهٔ استقلال مبنی بر اینکه «همه انسانها برابر آفریده شدهاند»، بهمثابهٔ کیفرخواستی علیه جامعهای است که بهتازگی نخستین تریلیونر خود، ایلان ماسک، را پدید آورده است. نزدیک به ۱٫۰۰۰ میلیاردر ۸.۴ تریلیون دلار ثروت تسلط دارند، و یک درصدِ بالای جمعیت به اندازهٔ مجموعِ ۹۰ درصدِ پایینِ جامعه ثروت در اختیار دارد. جامعهٔ آمریکا در فساد و تبهکاری فرورفته است، چنانکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور، تنها در نخستین سال ریاستجمهوری خود، ۱.۴۳ میلیارد دلار از یک کلاهبرداریِ رمزارزی به جیب زده است.
کشوری که زمانی اعلام کرد «خستگان، فقیران، تودههای درهمفشرده را که آرزوی نفس کشیدن در آزادی را دارند، به من بسپارید»، دویست و پنجاهمین سالگرد تولد خود را با موجی از یورشها به مهاجران گرامی داشت. بنا بر گزارش تازهای در ایندیپندنت، همزمان با کمپین علنی دولت ترامپ علیه تضمینِ حقِ تابعیت بر پایهٔ تولد در قانون اساسی ایالات متحده، تنها طی پنج روز بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند. در حالی که انقلاب آمریکا «دیوار جدایی» بین دین و دولت را اعلام کرد، دولت ترامپ اخیراً گزارشی ۲۲۴ صفحهای منتشر کرد که در آن اعلام میشود این «دیوار» با یک «پل» جایگزین خواهد شد.
غلتیدنِ طبقه حاکمه و دولتِ آن در مردابِ فساد و جنایت را نمیتوان صرفاً به ترامپ نسبت داد. او تجسم، تجلی و محصولِ یک فرایندِ طولانیمدت است. اقتصادِ جهانیِ یکپارچه، نظامِ دولت-ملت که سلطهٔ سرمایهداری به آن وابسته است را تضعیف کرده است. مدتها پیش، انحصارات جایگزینِ بازارهای بهاصطلاح «آزاد» شدند و تولید در خدمتِ سوداگریِ مالی و انباشتِ سرمایهٔ موهوم قرار گرفت. سرمایهداری آمریکا، که در مقایسه با رقبای خود دچار افولی طولانیمدت بوده است، از سال ۱۹۹۱ تاکنون بهطور پیوسته جنگهای امپریالیستی به راه انداخته است تا از طریقِ خشونتِ نظامی، افولِ اقتصادیِ خود را جبران کند.
از دل این زوال، یک الیگارشیِ مالی سر برآورده است که هرگونه پایبندی به قانون را کنار گذاشته است — چه در عملکرد خود در داخل ایالات متحده، که در آن قانون اساسی، دادگاهها و حاکمیت قانون را موانعی میداند که باید از سر راه برداشته شوند، و چه در سراسر جهان، که قوانین بینالمللی را زیر پا میگذارد، جنگهای تجاوزکارانه به راه میاندازد و از نسلکشی پشتیبانی میکند.
نفیِ میراث دموکراتیک انقلاب آمریکا امروز دوشکلِ ایدئولوژیکِ مکمل به خود میگیرد. اسطورهسازانِ ترامپ و راست افراطی خود را در پرچم آمریکا میپیچند و با استناد به نام رهبران انقلابی آمریکا هر آنچه را که آنها بنیان نهادند، برمیچینند. مراسم رسمی بزرگداشت این سالگرد از سوی دولت ترامپ شامل جشنوارههایی با حضور اندک، مبارزهٔ گلادیاتوری در قفس در محوطهٔ کاخ سفید در روز تولد ترامپ، و کارناوالی سیار از «کامیونهای آزادی» بوده است.
حزب دموکرات و اقمار آن، در خدمتِ سیاستهای ارتجاعیِ نژاد و هویت، ماهیتِ انقلابیِ خودِ انقلاب آمریکا را انکار میکنند. در سال ۲۰۱۹، نیویورک تایمز، ارگانِ بخشهای مسلطِ حزب دموکرات، در «پروژه ۱۶۱۹» خود اعلام کرد که انقلاب آمریکا ضدانقلابی بود که برای دفاع از بردهداری به راه افتاد. با چنین پیشفرضی، دیگر هیچ چیز در دویست و پنجاهمین سالگردِ اعلامیهٔ استقلال شایستهٔ بزرگداشت نیست.
موضعِ جنبش کارگری نسبت به انقلابهای بورژوا-دموکراتیکِ گذشته را لئون تروتسکی در نتایج و چشماندازها (۱۹۰۶) چنین جمعبندی کرد: «بورژوازی بهطرزی شرمآور به تمامی سنتهای دوران جوانیِ تاریخیِ خود خیانت کرده است، و مزدورانِ کنونیِ آن آرامگاهِ نیاکانش را بیحرمت میکنند و خاکسترِ آرمانهای آنان را به ریشخند میگیرند.» او افزود: «پرولتاریا پاسداری از شرافتِ گذشتهٔ انقلابیِ بورژوازی را بر عهده گرفته است.»
پس از تصویبِ قانونِ بردگانِ فراری سال ۱۸۵۰ و صدورِ حکم دِرِد اسکات سال ۱۸۵۷، تنها راهِ حفظِ اصولِ اعلامیهٔ استقلال، مبارزهای انقلابی علیه بردهداری بود. اکنون نیز بحرانِ سرمایهداری به مرحلهای رسیده است که دفاع از حقوقِ دموکراتیک تنها از طریقِ مبارزهای انقلابی علیه خودِ نظامِ سرمایهداری میتواند به پیش برده شود.
حق «زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی» کاملاً با مبارزه برای برابریِ اجتماعی گره خورده است. این حقوق بدون برخورداری از حقِ داشتنِ شغلی امن و با دستمزدی شایسته، دسترسی به خدمات درمانی، آموزش، مسکن و فرهنگ، و نیز حقِ برخورداری از یک زندگی عاری از جنگ و سرکوب، هیچ معنایی ندارند — حقوقی که با سلطهٔ یک الیگارشیِ مالی بر جامعه ناسازگارند.
نشانههای روشنی از رادیکالیزهشدنِ اجتماعی و سیاسیِ بخشهای وسیعی از کارگران و جوانان، در ایالات متحده و در سراسر جهان وجود دارد. میلیونها نفر در تظاهراتِ «نه به پادشاهی» و در اعتراضاتِ گسترده علیه قتلهای مأمورانِ ادارهٔ مهاجرت و گمرک (ICE) به خیابانها آمدهاند. مبارزهٔ طبقاتی در سطح بینالمللی در حال تشدید است. وظیفه حیاتی، مسلح کردنِ این جنبشِ روبهرشد به یک چشماندازِ تاریخی و یک برنامهٔ سوسیالیستی است.
انقلابیون ۱۷۷۶ از نظمِ موجود دادخواهی نکردند، آن را سرنگون کردند. سومین انقلابِ آمریکا، انقلابی سوسیالیستی خواهد بود که به دستِ طبقهٔ کارگر و بهعنوان بخشی از انقلابِ جهانی علیه سرمایهداری به انجام خواهد رسید. این است معنای این سالگرد و میراثِ زندهٔ اعلامیهای که امروز، دویستوپنجاه سال پیش به جهانيان اعلام شد.
وبسایت جهانی سوسیالیستی، صدای طبقهٔ کارگر و رهبری جنبش سوسیالیستیِ بینالمللی است. ما کاملاً به حمایت خوانندگان خود متکی هستیم. لطفاً همین امروز کمک مالی کنید!
