خطر وقوع یک جنگ هستهای هرگز به اندازهٔ امروز بزرگ نبوده است. دولت مرتس–کلینگبایل در مقیاسی که از زمان هیتلر تاکنون بیسابقه بوده، در حال تجدید تسلیحات است و آشکارا خود را برای جنگ با روسیه، یک قدرت هستهای، آماده میکند. هزینهٔ این جنون را کارگران با اخراجهای گسترده، کاهش خدمات اجتماعی و در نهایت با جان خود میپردازند.
حزب برابری سوسیالیستی (Sozialistische Gleichheitspartei, SGP) در انتخابات مجلس نمایندگان برلین شرکت کرده است تا با این جنگافروزی، که همهٔ احزاب حاضر در بوندستاگ آن را پیش میبرند، مقابله کند و جنبشی سوسیالیستی بنا نهد. ما آشکارا اعلام میکنیم: تنها در صورتی میتوان از وقوع یک فاجعه جلوگیری کرد که تودههای مردم خود در امور سیاسی مداخله کنند و به سرمایهداری و منطق سودجویانهٔ آن پایان دهند.
یک الیگارشی مالی کوچک بر اقتصاد جهانی سلطه دارد و همه عرصههای جامعه را تابع منافع سودجویانه خود کرده است. قدرت این الیگارشی منشأ جنگ، نابرابری اجتماعی و دیکتاتوری است. از همین رو، بانکها، شرکتهای بزرگ و ثروتهای چندمیلیاردی باید سلب مالکیت شوند، تحت کنترل دموکراتیک قرار گرفته و برای تأمین منافع مردم مورد استفاده قرار گیرند. این امر مستلزم تشکیل یک دولت کارگری است که حیات اقتصادی را بر پایه نیازهای اجتماعی، نه سود خصوصی، سازماندهی مجدد کند.
در برلین، پیامدهای تابع ساختن همهٔ عرصههای جامعه به منافع سودجویانه و تدارک برای جنگ، بهروشنی قابل مشاهده است. افزایش فقر، جهش سرسامآور اجارهبها، فرسودگی مدارس و بیمارستانها و حذف مشاغل، نتیجه سیاست آگاهانه ریاضت اقتصادی برای تأمین مالی تجدید تسلیحات است. همزمان، افسران امور جوانان نیروهای مسلح آلمان به مدارس اعزام میشوند، تبلیغات جنگطلبانه در دانشگاهها ترویج میشود و تظاهرات ضدجنگ مورد حمله قرار میگیرند.
ما در انتخابات مجلس نمایندگان در برابر این جنون ایستادهایم! ما نه درخواستهای توخالی از جنگطلبان میکنیم و نه از آنان اعانه میخواهیم. ما در حال سازماندهی مقاومت علیه اخراجهای شغلی، کاهش دستمزدها و کاهش خدمات اجتماعی هستیم و همراه با احزاب خواهر خود در کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم، در حال ساختن یک جنبش جهانی علیه جنگ و ریشهٔ آن، یعنی سرمایهداری، هستیم.
همین امروز بهعنوان یکی از حامیان فعال کارزار انتخاباتی ما ثبتنام کنید و به مبارزه برای سوسیالیسم بپیوندید!
نه به جنگ جهانی سوم! جنگ در اوکراین، حمله به ایران و نسلکشی در غزه را متوقف کنید!
تدارک برای یک جنگ تمامعیار با روسیه بسیار پیشرفتهتر از آن چیزی است که علناً اذعان میشود. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، و بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع، مدتهاست اعلام کردهاند که آلمان باید ظرف سه سال آینده قادر به جنگ با یک قدرت هستهای باشد. برای تحقق این هدف، بزرگترین برنامهٔ تجدید تسلیحات از زمان جنگ جهانی دوم را به جریان انداختهاند. هزینههای نظامی و زیرساختهای حیاتی برای جنگ به بیش از ۲۰۰ میلیارد یورو در سال افزایش مییابد. دولت آلمان خدمت سربازی اجباری را دوباره برقرار میکند، صنعت را در خدمت یک اقتصاد جنگی قرار میدهد، و کل جامعه را زیر شعار «دفاع همهجانبه» برای جنگ آماده میسازد.
آلمان عملاً هماکنون در حال جنگ با روسیه است. این کشور بزرگترین تأمینکننده تسلیحات اوکراین در اروپا است و همراه با اوکراین موشکها و پهپادهایی را تولید میکند که برای حمله به قلب خاک روسیه استفاده میشوند. قدرتهای ناتو بهطور نظاممند زمینهساز تهاجم ارتجاعی روسیه به اوکراین شدهاند و همچنان به تشدید این جنگ ادامه میدهند تا اوکراین را غارت کنند، روسیه را به انقیاد درآورند و به منابع طبیعی عظیم آن دست یابند.
پس از تهاجم به اتحاد جماهیر شوروی، ارتش آلمان نازی هولناکترین جنایتهای تاریخ بشریت را مرتکب شد. امروز نیز نخبگان حاکم بار دیگر همان سنت جنایتکارانه را احیا میکنند و بدین ترتیب خطر وقوع جنگی هستهای را به جان میخرند که نهتنها آلمان و اروپا، بلکه سراسر جهان را به تلی از آوار و خاکستر تبدیل خواهد کرد.
مسائل مطرح در اینجا «صلح»، «دفاع» یا «حقوق بینالملل» نیستند، بلکه — همانند ۸۵ سال پیش — صرفاً سود و قدرت است. این امر از آنجا آشکار است که دولت آلمان همزمان ازحملهٔ جنایتکارانهٔ آمریکا به ایران و نسلکشی در غزه، که اسرائیل آن را به لبنان نیز گسترش داده است، حمایت میکند. رئیسجمهور آمریکا، ترامپ، حتی تلاشی هم برای پنهان کردن سبعیت این جنگها نمیکند. او آشکارا تهدید کرده است که ایرانِ ۹۳ میلیونی را «به عصر حجر بازخواهد گرداند» و دیگر جنایتهای جنگیِ با ابعادی تاریخی را مرتکب خواهد شد. او حتی مدعی مالکیت بر سرزمینهای متحدان سابق آمریکا نیز شده است.
محافل حاکم در آلمان و اروپا هیچ دموکراتیکتر یا صلحطلبتر از همتایان خود در آمریکا نیستند، بلکه همان مسیر را دنبال میکنند. پاسخ آنان به شعار « عظمت را به آمریکا بازگردانیم» این است: «آلمان بالاتر ازهمه.» به گفتهٔ صدراعظم مرتس، آلمان باید بار دیگر «زبان سیاست قدرت» را بیاموزد. برای این منظور، بیش از یک تریلیون یورو صرف تجدید تسلیحات و گسترش زیرساختهای نظامی میشود، خدمت سربازی اجباری دوباره برقرار میشود و جنگ در اوکراین در مقیاسی عظیم تشدید میشود.
مخالفت ما با جنگ ناتو علیه روسیه بههیچوجه به معنای حمایت از رژیم پوتین و جنگ ارتجاعی آن نیست. پوتین نماینده منافع الیگارشهای روسی است که با انحلال و غارت اتحاد جماهیر شوروی ثروتمند شدند. برنامه ناسیونالیستی او در برابر یورش امپریالیستی هیچ چشمانداز مترقی ارائه نمیدهد. تهاجم به اوکراین طبقه کارگر را دچار تفرقه کرده و به ناتو بهانهای برای پیشبرد جنگ امپریالیستیاش داده است.
حزب برابری سوسیالیستی (SGP) برای آزادی فوری و بدون قید و شرط بوگدان سیروتیوک، فعال سوسیالیست و ضدجنگ، مبارزه میکند. رفیق ما، از رهبران «گارد جوان بلشویک-لنینیستها»، بیش از دو سال است که بر اساس اتهامات ساختگی از سوی رژیم مورد حمایت ناتو در کییف زندانی شده است. «جرم» واقعی او مخالفت با دیکتاتوری زلنسکی و جنگ، و فراخوان برای وحدت کارگران اوکراینی و روسی علیه دولتهای سرمایهداری کشورهای خود بود. به همین دلیل او به خیانت به میهن متهم شده است.
حزب برابری سوسیالیستی (SGP) همراه با کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم و وبسایت جهانی سوسیالیستی، کارزاری جهانی برای آزادی او را رهبری میکند. مبارزه برای آزادی بوگدان، تجسم وظیفه محوری سوسیالیستی در این جنگ است: متحد ساختن کارگران اوکراین، روسیه و سراسر جهان در مبارزه علیه ناسیونالیسم، امپریالیسم و سرمایهداری.
حزب برابری سوسیالیستی (SGP) قاطعانه با تجدید تسلیحات ارتش آلمان مخالفت میکند. این برنامه تجدید تسلیحات نه برای دفاع از مردم، بلکه برای حفاظت از منافع و اهداف غارتگرانهٔ سرمایهٔ آلمان انجام میشود. این سیاست با نابودی معیشت مردم گره خورده و تمام بشریت را در معرض خطر نابودی هستهای قرار میدهد.
ما خواستار خروج فوری همه نیروهای آلمانی از اروپای شرقی و تمامی مأموریتهای برونمرزی، پایان دادن به کمکهای نظامی به اوکراین و اسرائیل، انحلال ناتو و لغو خدمت سربازی اجباری هستیم. ما تبدیل تولید غیرنظامی به تولید تسلیحات را رد میکنیم. ظرفیتهای صنعتی و فناوری موجود باید برای ساخت مسکن، بیمارستان، مدرسه و زیرساختهای عمومیِ مدرن مورد استفاده قرار گیرند.
با جنگ و نظامیگری نمیتوان از طریق درخواستهای صلحطلبانه از جنگافروزان مبارزه کرد، تنها راه، سلب قدرت از آنان است. سیاست جنگی صرفاً نتیجهٔ تصمیمهای نادرستِ سیاستمداران منفرد نیست. این سیاست از بحران عمیق سرمایهداری سرچشمه میگیرد، بحرانی که همانند قرن بیستم، بار دیگر جهان را به سوی جنگ و بربریت سوق میدهد.
کارگران از جنگ هیچ سودی نمیبرند و همه چیز را از دست خواهند داد. از این رو، ما در برابر رشد ناسیونالیسم و جنگ، وحدت بینالمللی طبقه کارگر را قرار میدهیم. کارگران بهجای آنکه اجازه دهند به جان یکدیگر انداخته شوند و به روی هم آتش بگشایند، باید در فراسوی همهٔ مرزها برای مبارزه علیه سرمایهداری متحد شوند.
علیه اخراجهای گسترده، کاهش دستمزدها و مزایای اجتماعی! کمیتههای اعضای عادی کارگری را تشکیل دهید!
بار جنگ و جنگهای تجاری بر دوش کارگران سنگینی میکند. برای آمادهسازی صنعت آلمان جهت جنگ تجاری، شرکتهای بزرگ موجی گسترده از حذف مشاغل را سازماندهی کردهاند. تنها در سال گذشته، ۱۶۰ هزار شغل صنعتی در آلمان از بین رفت و این تازه آغاز ماجراست.
سرمایهداران از هوش مصنوعی برای از بین بردن مشاغل، تشدید سرعت کار و کسب سودهای بیشتر از نیروی کاری که پیوسته کوچکتر میشود، استفاده میکنند. در شرایط سوسیالیستی، این فناوری انقلابی در خدمت کاهش چشمگیر ساعات کار، حذف کارهای طاقتفرسا و خطرناک، و فراهم ساختن امکان برخورداری همهٔ مردم از سطح بالایی از زندگی، هم از نظر مادی و هم از نظر فرهنگی، قرار خواهد گرفت.
مرتس میگوید: «دیگر توان تأمین هزینههای دولت رفاه را نداریم.» تشکلهای کارفرمایی خواستار افزایش ساعات کار هستند و از «هزینههای بالای نیروی کار» شکایت میکنند. اما واقعیت این است که جامعه دیگر توان تحمل میلیاردرها را ندارد. طی ۱۵ سال گذشته، ثروت ۵۰۰ نفر از ثروتمندترین افراد آلمان تقریباً سه برابر شده و به ۱.۱۶ تریلیون یورو رسیده است، رقمی که بیش از دو برابر کل بودجهٔ فدرال آلمان است.
علاوه بر این، تب سفتهبازی در بازارهای مالی تهدید میکند که کل اقتصاد را به ورطه سقوط بکشاند — همانگونه که در دوران رکود بزرگ چنین شد، زمانی که بیکاری به ابعاد فاجعهباری رسید و طبقهٔ حاکمه به فاشیسم و جنگ جهانی پناه برد.
دو سوم بسته چندمیلیارد یورویی موسوم به «محرک سرمایهگذاری» دولت فدرال به ثروتمندترین یک درصد جمعیت اختصاص یافت. بار اصلی هزینههای این سیاست بر دوش ایالتها و شهرداریها افتاده است. خزانههای آنها برای ثروتمندتر کردن ثروتمندان و تأمین مالی تجدید تسلیحات غارت میشود. همزمان، بودجهٔ مزایای رفاهی، مستمریهای بازنشستگی و خدمات درمانی بهشدت کاهش مییابد.
نتیجه این سیاستها، مدارس فرسوده، بیمارستانهای مملو از بیماران و خدمات عمومیِ در حال فروپاشی است. این وضعیت بهویژه در برلین به چشم میآید. خصوصیسازی و کاهش بودجه، خدمات عمومیِ ضروری را تا آستانه فروپاشی پیش برده است و اکنون دولت ایالتی دموکراتمسیحی/سوسیالدموکرات، موسوم به سنای برلین، دور تازهای از کاهش بودجه را سازماندهی میکند. این دولت بیش از ۶۰۰ میلیون یورو از بودجهٔ حملونقل عمومی، حدود ۲۰۰ میلیون یورو از بودجهٔ هر یک از بخشهای بیمارستانها، دانشگاهها و یارانههای مسکن، و ۵۶ میلیون یورو از بودجهٔ حفاظت از محیط زیست را حذف میکند.
همزمان، برلین در حال تبدیل شدن به «پایتخت صنایع تسلیحاتی» است. دهها شرکت فناوری که پیشتر در زمینه کاربردهای غیرنظامی فعالیت میکردند، اکنون به توسعه و تولید فناوری پهپادهای نظامی روی آوردهاند. در قلب منطقه ودینگ، شرکت راینمتال در کارخانه سابق تولید قطعات خودرو، گلولههای توپخانه تولید میکند، نخستین مرکز تولید تسلیحات در یک محله پرجمعیت کارگری برلین از زمان جنگ جهانی دوم. همچنین، گونتر-وونش، وزیر آموزش و پرورش، توافقنامهای با ارتش آلمان امضا کرده است که بر اساس آن، افسران امور جوانانِ ارتش از امتیاز دسترسی ویژه به کلاسهای درس برخوردار میشوند.
حزب برابری سوسیالیستی (SGP) برای دفاع از همهٔ مشاغل و مقابله با هرگونه کاهش دستمزدها، مستمریها، خدمات درمانی، آموزش، فرهنگ و زیرساختهای عمومی مبارزه میکند. اما این مبارزه را نمیتوان به بوروکراتهای اتحادیههای کارگری سپرد، که در کنار مدیران شرکتها نقش همکار مدیریتی را ایفا میکنند، اخراجها و کاهش دستمزدها را پیش میبرند و از تجدید تسلیحات حمایت میکنند.
به همین دلیل، ما خواستار تشکیل کمیتههای اعضای عادی کارگری در همه محلهای کار، محلهها، مدارس و دانشگاهها هستیم. این کمیتهها باید اختیار تصمیمگیری را از دست مدیران شرکتها و مسئولان اتحادیهها خارج کنند و مبارزه علیه اخراجها، ریاضت اقتصادی و سیاستهای جنگطلبانه را سازمان دهند. برای متحد کردن کارگران در فراسوی شرکتها و مرزهای ملی، «ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری» (IWA-RFC) را بنیان گذاشتهایم.
برای متوقف کردن جنگ و یورش ریاضتی، خودِ تودههای مردم باید وارد عرصه سیاست شوند، قدرت بانکها و شرکتهای بزرگ را در هم بشکنند و جامعه را از بالا تا پایین دموکراتیزه کنند.
همه احزاب سیاسی از جنگ و ریاضت اقتصادی حمایت میکنند
حاکمیت الیگارشی مالی و جنگافروزی آن با حقوق دموکراتیک سازگار نیست. به همین دلیل، تظاهرات علیه نسلکشی در غزه ممنوع میشود، هنرمندان منتقد تحت فشار قرار میگیرند و مخالفان جنگ خاموش میشوند. دامنه نظارت و کنترل گسترش مییابد، پلیس و دستگاههای اطلاعاتی هرچه بیشتر نظامیسازی میشوند و کل دستگاه دولتی برای سرکوب مخالفتهای اجتماعیِ رو به گسترش آماده میشود.
احزاب سرمایهداری ابزارهای مستقیم ابرثروتمندان هستند. همهٔ آنها از مالکیت سرمایهداری دفاع میکنند و بنابراین از سیاستهای جنگطلبانه و ریاضت اقتصادی پشتیبانی میکنند.
اتحادیه دموکراتمسیحی (CDU) و حزب سوسیالدموکرات (SPD) با خونسردی بوروکراتیک در حال اجرای این برنامه عظیم نظامیسازی هستند و آخرین بقایای دولت رفاه را از میان میبرند. سبزها، که زمانی خود را صلحطلب معرفی میکردند، اکنون به افراطیترین جنگطلبان تبدیل شدهاند. آنها دولت را از موضعی راست مورد انتقاد قرار میدهند، خواهان تشدید جنگ علیه روسیه و تجدید تسلیحات هرچه بیشتر هستند.
حزب فاشیستی آلترناتیو برای آلمان (AfD) در «مخالفت» با این سیاستها نیست، بلکه این سیاستها را تا نهایت افراط پیش میبرد. این حزب یک «حزب صلحطلب» نیست. حتی در جریان کمپین انتخاباتی پارلمان فدرال، خواستار افزایش هزینههای نظامی به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی شد، هدفی که اکنون دولت فدرال در حال اجرای آن است.
حزب AfD خواهان گسترش دستگاه دولتی و سرکوب بیرحمانهٔ هرگونه مخالفت با نظامیگری و کاهش هزینههای اجتماعی است. کارزار افترا علیه پناهجویان در خدمت همین هدف قرار دارد. این حزب آسیبپذیرترین اقشار جامعه را مسئول فاجعه اجتماعی ناشی از ثروتمندتر شدن ثروتمندان و تجدید تسلیحات معرفی میکند. دولتی که AfD در آن حضور داشته باشد، همانند متحدش ترامپ در آمریکا، دفاع از منافع ثروتمندان را با نهایت بیرحمی به اجرا خواهد گذاشت. این حزب نه یک بدیل، بلکه تهاجمیترین مدافع سیاستهای جنگطلبانه و دیکتاتوری الیگارشی مالی است.
به همین دلیل است که AfD بهطور نظاممند تقویت شده و برنامه آن از سوی همه احزاب حاضر در بوندستاگ به اجرا گذاشته میشود. در درون CDU، SPD و حزب دموکرات آزاد (FDP)، درخواستها برای همکاری با فاشیستها — رویهای که مدتهاست در سطح اتحادیه اروپا رواج دارد — رو به افزایش است. حتی ائتلاف BSW به رهبری سارا واگنکنشت نیز آمادگی خود را برای کمک به تأمین اکثریت لازم جهت حمایت از یک «دولت تکنوکراتها» به رهبری AfD اعلام کرده است.
در آخرین انتخابات فدرال، حزب چپ آرای زیادی به دست آورد، زیرا آشکارا با همکاری مرتس با AfD مخالفت کرده بود و تنها حزب حاضر در بوندستاگ بود که در کارزار افترا علیه پناهجویان شرکت نکرده بود. اما هنوز مدت کوتاهی از انتخابش نگذشته بود که زمینه را برای انتخاب سریع همان مرتس به مقام صدراعظمی فراهم کرد. این حزب در آخرین کنگرهٔ خود حتی تصمیم گرفت، ظاهراً برای جلوگیری از قدرتگیری AfD، وارد ائتلاف با CDU شود. این درست مانند آن است که برای خاموش کردن آتش، با یک آتشافروز متحد شوید.
در واقع، همین سیاستهای راستگرایانه حزب چپ بوده است که به تقویت حزب AfD منجر شده است. هر جا که حزب چپ بخشی از دولت بوده، به نام سیاستهای چپ، از کاهش هزینههای اجتماعی، گسترش دستگاه دولتی و کاهش دستمزدها حمایت کرده و بدین ترتیب راه را برای قدرتگیری AfD هموار ساخته است. در ایالت تورینگن، جایی که حزب چپ به مدت ۱۰ سال مقام نخستوزیری ایالت را در اختیار داشت، AfD اکنون در نظرسنجیها از حمایت ۴۰ درصدی برخوردار است.
در مجلس اعلای آلمان (Bundesrat)، حزب چپ نیز به اعتبارات جنگی به ارزش تریلیونها یورو رأی مثبت داد و بارها و به صراحت از سیاست ملیِ نسلکشانه آلمان حمایت کرد. یان فان آکن، رئیس مشترک پیشین این حزب، حتی از ترور مقامات دولتی ایران به دست آمریکا نیز استقبال کرد.
در برلین، حزب چپ الیف ارالپ را به عنوان نامزد اصلی خود معرفی کرده و وعده میدهد که فاجعهٔ اجتماعی را حل خواهد کرد. این حد از وقاحت سیاسی بهسختی قابل تصور است. حزب چپ و سلف آن، حزب سوسیال دموکراتیک (PDS)، به مدت ۱۶ سال بخشی از دولت ایالتی برلین بودند. در این مدت دهها هزار شغل بخش دولتی را حذف کردند، دستمزدها را کاهش دادند، استانداردهای قراردادهای جمعی را تضعیف کردند و ۱۵۰ هزار واحد مسکونی متعلق به شهرداری را به سرمایهگذاران مالی فروختند. آنها خودشان، همان فلاکت اجتماعی که برلین امروز از آن رنج میبرد را به وجود آوردند.
الگوی اعلامشده ارالپ، زهران ممدانی، شهردار شهر نیویورک، است که انتخاب خود را مدیون موج گسترده مخالفت با ترامپ بود، اما نخستین اقدام رسمیاش دیداری «سازنده» با ترامپ در کاخ سفید بود. حزب چپ نیز همینگونه عمل خواهد کرد: وعدههای پرطمطراق در جریان کارزار انتخاباتی، و خیانت از فردای آن.
نمیتوان با اتحاد با چنین «دموکراتهایی» با AfD مبارزه کرد. این حزب بارزترین تجلیِ آن است که چگونه بحران سرمایهداری همهٔ احزاب را هرچه بیشتر به سوی راست سوق میدهد. از اینرو، مبارزه علیه AfD مستلزم گسست از تمامی احزاب سرمایهداری و بسیج سیاسی مستقلِ طبقهٔ کارگر بر پایهٔ یک برنامهٔ سوسیالیستیِ بینالمللی است.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که نظام ورشکستهٔ سودمحور را با جامعهای برابرطلب، دموکراتیک و سوسیالیستی جایگزین کنیم.
کارگران به حزب مستقل بینالمللی خود نیاز دارند — حزب برابری سوسیالیستی (SGP) را بسازید!
زمینههای عینی برای یک ضدحملهٔ سوسیالیستی فراهم شده است. جنگ تجاری، مبارزات شدید طبقاتی را در دستور کار قرار داده است. در ایالات متحده، جنبشی قدرتمند علیه ترامپ در حال شکلگیری است. میلیونها نفر در تظاهرات «نه به پادشاهی» شرکت کردند و صدها هزار کارگر نیز با اعتصابهای خود به مقابله برخاستهاند. فرانسه، ایتالیا، یونان و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی نیز بارها با موجهای گستردهٔ اعتصاب و اعتراض به لرزه درآمدهاند.
کارگران اروپا، آمریکا و سراسر جهان، متحدان طبیعی کارگران آلمان هستند. آنان با همان مشکلات و همان شرکتهای فراملیتی روبهرو هستند. اما بوروکراتهای اتحادیههای کارگری — که مدتهاست به مدیران همکارِ شرکتها تبدیل شدهاند و از سیاستهای جنگ و جنگ تجاری حمایت میکنند — در هر دو سوی اقیانوس اطلس همه توان خود را به کار میگیرند تا این مبارزات را در چارچوب مرزهای ملی منزوی و سرکوب کنند. با این حال، هر روز بیش از پیش در این کار ناکام میمانند.
امروزه تولید در مقیاس جهانی یکپارچه شده است. طبقهٔ کارگر، در زندگی روزمرهٔ خود، طبقهای بینالمللی است. امکانات مادی و فناوری لازم برای ریشهکن کردن فقر، گرسنگی و محرومیتهای اجتماعی هرگز تا این اندازه فراهم نبوده است. اما تحت سلطهٔ الیگارشی مالی، این ظرفیتهای عظیم تولیدی در خدمت جنگ، نظارت، و ثروتاندوزی خصوصی قرار گرفتهاند.
آنچه غایب است، رهبری سیاسی است: یک حزب سوسیالیستی بینالمللی که بتواند به مبارزات خودانگیخته طبقه کارگر چشماندازی آگاهانه ببخشد، آنها را فراتر از مرزهای ملی متحد کند و برای کسب قدرت سیاسی آماده سازد.
وظیفه تعیینکننده آن است که به مبارزات طبقاتی — که ذاتاً ماهیتی بینالمللی دارند — شکلی بینالمللی و چشماندازی سوسیالیستی داده شود که منطق استثمار سرمایهداری را رد میکند. این امر مستلزم مبارزهای سیاسی علیه همهٔ مدافعان سرمایهداری و همچنین بنای یک حزب نوین انقلابیِ کارگری است.
همانگونه که طبقه حاکمه به سنتهای ارتجاعی امپریالیسم، جنگ و فاشیسم بازمیگردد، طبقهٔ کارگر نیز باید به سنتهای انقلابی، سوسیالیستی و انترناسیونالیستی خود بازگردد.
این سنت مارکسیستی — از آگوست ببل، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، تا لنین و انقلاب اکتبر روسیه، و لئون تروتسکی که اپوزیسیون چپ علیه استالینیسم و انترناسیونال چهارم را بنیان گذاشت — امروز در کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم، که حزب برابری سوسیالیستی(SGP) بخش آلمانی آن است، تجسم یافته است.
به همین دلیل، حمایت از کارزار انتخاباتی حزب برابری سوسیالیستی اکنون از اهمیت ویژهای برخوردار است. ما نه در پی دستیابی به مقام و منصب هستیم و نه خواهان مشارکت در دولتی متشکل از احزاب جنگطلب. ما از این کارزار انتخاباتی برای هشدار دادن به کارگران دربارهٔ خطرات عظیم پیشرو، ارائهٔ یک برنامه سوسیالیستی و سازماندهی مقاومت علیه جنگ، دیکتاتوری و نابرابری اجتماعی استفاده میکنیم. ما از هر کرسی که در مجلس نمایندگان به دست آوریم، بهعنوان تریبونی برای پیشبرد این مبارزه استفاده خواهیم کرد.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که دست به اقدام بزنیم و یک حزب تودهای نوین سوسیالیستی بنا کنیم که برای همیشه به مصائب سرمایهداری پایان دهد.
ما همهٔ کارگران، جوانان، دانشجویان، مستأجران و فعالان ضدجنگ که حاضر نیستند نابرابری فاحش اجتماعی، نابودی نظامهای بهداشت و آموزش، رشد حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) و تهدید فزاینده نابودی هستهای سیارهٔ ما را بپذیرند، فرامیخوانیم:
از کارزار انتخاباتی حزب برابری سوسیالیستی حمایت کنید! این بیانیه انتخاباتی را منتشر کنید! در محلهای کار، مدارس، دانشگاهها و محلهها نشست برگزار کنید! کمیتههای اعضای عادی کارگری را تشکیل دهید! بهعنوان حامیِ فعال ثبتنام کنید و به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید!
انتخابات برلین را به نقطه آغاز یک جنبش سوسیالیستیِ بینالمللی علیه جنگ، ریاضت اقتصادی و فاشیسم تبدیل کنید!
به مبارزه علیه نسلکشی غزه و جنگ امپریالیستی بپیوندید!
