زندگی، لری و جستوجوی ناخشنودی: تاریخِ تقریبی آمریکا یک مینی سریال کمدی هفت قسمتی از شبکه اچبیاو (HBO) ساخته شده توسط لری دیوید و جف شفر و شرکت تولیدات هایر گراند (Higher Ground) باراک و میشل اوباما است که در ۲۶ ژوئن به نمایش درآمد.
هر قسمتِ نیمساعته، غرغرویی به سبک لری دیوید را در یکی از لحظات سرنوشتساز تاریخ آمریکا قرار میدهد — تدوین اعلامیهٔ استقلال، نخستین تماس تلفنی، خودداری رزا پارکس از واگذاری صندلیاش و غیره. بسیاری از بازیگران مهمان، از کارهای قبلی دیوید برای مخاطبان آشنا هستند. از جمله جری ساینفلد، بیل هیدر، راب راینر فقید، جان هم، جی.بی. اسموو، سوزی اسمن و لین-مانوئل میراندا، با ساموئل ال. جکسون به عنوان راوی.
آن آثارِ پیشین بودند که برای دیوید شهرت و ثروت به ارمغان آوردند: ساینفلد در دهه ۱۹۹۰، و پس از آن سریال شبهزندگینامهای، زیاد ذوقزده نشو (Curb Your Enthusiasm)، که بین سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۲۴ در ۱۲۰ قسمت از شبکه اچبیاو پخش شد.
اما زندگی، زاییدهٔ فکر کسی جز باراک اوباما نیست، که به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد تاسیس کشور برنامهریزی شده است. رئیسجمهور سابق، نخستین قسمت و طرح اصلی آن را که درباره اعلامیه استقلال است، معرفی میکند. او حتی در طول تولید سریال «یادداشتهای» پیشنهادی خود را دربارهٔ این برنامه به دیوید ارائه کرده است.
این سریال از همان بدو تولد، از این حمایت مالی رنج میبرد. ایراد کار در این یا آن نمایش نیست، بلکه در مفهوم مرکزی و مفروضاتی است که بر آن استوارند. تاریخی از آمریکا که با حمایت و تأمین مالیِ کسی ساخته شده است که هشت سال ریاستِ درندهترین قدرت امپریالیستی جهان را بر عهده داشت، هرگز اجازه نمییافت هیچ چیز مهمی را کشف یا برملا کند.
این نکته که افرادی مانند لری دیوید، که از هوش و حس طنز برخوردارند، ظاهراً صادقانه باور دارند که اوباما — آغازگر «سهشنبههای ترور» و «لیستهای کشتار»، و واقعا، رئیس سازمانهای اطلاعاتی — مظهر رفتار متمدنانه و درایتِ سیاسی است، هم روشنگر و هم تا حدی تأسفبار است. این چشم انداز ۲۰۱۷ وب سایت جهانی سوسیالیستی (WSWS) عملاً میراث اوباما را چنین جمعبندی میکند: « جنگ، سرکوب و نابرابری.»
این منتقد، سریال زیاد ذوقزده نشو را که در آن زمان در فصل یازدهم خود بود، به خاطر تسلیم شدن در برابر محافل مرفه و از خودراضی حزب دموکرات که زمانی آنها را به سخره میگرفت، مورد انتقاد قرار داد — شرمآورتر از همه، تجلیلِ غیرانتقادی قسمت پایانی از الکساندر ویندمن — در حالی که این سریال به بحرانهای تاریخیِ جهانی نظیر جنگ اوکراین و بیماری جهان گیر، از محدودترین منظر ممکن میپرداخت.
متأسفانه از آن زمان به بعد اوضاع فقط بدتر شده است.
شاید بتوان به روایت دیوید از الکساندر گراهام بل خندید که نمیتواند اشتیاق یک زن برای آهنگهای زنگ جدید و تنظیمات پیشرفتهٔ نخستین تلفن را تحمل کند. یا خشم ساموئل تیلدن، که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۸۷۶ آرای مردمی را به دست آورد اما با اختلاف تنها یک رأی در کالج انتخاباتی شکست خورد، کسانی را به وجد خواهد آورد که مایلاند میزبان مراسم پرهزینهٔ جمعآوری کمکهای مالی برای حزب دموکرات باشند.
طرفداران زیاد ذوقزده نشو متوجه خواهند شد که این سریال همان شوخیهای تکراری دربارهٔ هنجارهای اجتماعی را دوباره عرضه میکند — شوخیهایی که در دنیای مدرن شاید تا حدی خندهدار باشند، اما سفر به گذشته آنها را خندهدارتر نمیکند. بنابراین، دیوید حملات طنزآمیز همیشگی خود به کسانی را که در صف بوفه نوبت را رعایت نمیکنند، این بار در قالب رفتار مشابهی در صفهای نانِ دوران رکود بزرگ تکرار میکند. چه بامزه! همین الگو دربارهٔ قرار گذاشتن با بیوههای کسانی که بهتازگی درگذشتهاند نیز صدق میکند. دیوید در نخستین پرداخت طنزآمیز خود به اعلامیهٔ استقلال، این گلایه را نیز در فهرست شکایتها گنجاند که هیچکس نباید تا این اندازه دیر، در ماه ژانویه، به دیگران «سال نو مبارک» بگوید.
سطحینگری دیوید بازتابِ جهانبینیِ لیبرالهای مرفهِ هالیوود و محافلی است که آنان با رفتاری زننده، آزاردهنده یا غیره در آن رفتوآمد میکنند. از نظر آنها، هیچچیز را نباید بیش از حد جدی گرفت. همه چیز در مهمانی کوکتل یا مهمانی باغیِ، یا یکی پس از آن، حلوفصل خواهد شد. میتوان از هر چیزی، از تفکیک نژادی گرفته تا جنگ سنگرها، از ته دل خندید.
ایدهٔ استفاده از لحظات و شخصیتهای تاریخی بهعنوان دستمایهٔ طنز کاملاً مشروع است. طرحهای نمایشیای که جان سی. کالهون را در حال «دوباره عظمت بخشیدن به کارولینای جنوبی» نشان دهند، یا وودرو ویلسون را در حال «امن کردن جهان برای الیگارشیِ مبتنی بر تفکیک نژادی» به تصویر بکشند، مورد استقبال قرار خواهند گرفت.
اما چنین طنزی، بیش از صرف استعداد برای نقل حکایات مضحک و حاضرجوابیهای پرهیاهو نیاز دارد. برای چنین طنزی، شناختی واقعی از تاریخ لازم است — اینکه این شخصیتها چگونه سخنگو و نمایندهٔ طبقات و اقشار اجتماعی معینی بودند. این امر در شرایطی که دولت ترامپ علیه خودِ تاریخ — از جمله تاریخ جنگ داخلی آمریکا و سرنوشت بردگان—اعلام جنگ کرده است، دوچندان صادق است.
اما دیوید به سادگی خودش را وارد صحنههای تاریخی میکند و آنها را دستمایهٔ شوخی و تفریح قرار میدهد. فرمول همهٔ این نمایشها این است «اگر شخصیت تاریخیِ X کار نامتعارفِ Y را انجام میداد، خندهدار نبود؟»، و حاصل کار ضعیف و حتی تمسخر آمیز است. دیوید با افتخار در برنامه صبح یک شنبه سی بی اس (CBS Sunday Morning) گفت که او و دیگر سازندگان این سریال هیچ پژوهش تاریخی برای این پروژه انجام ندادهاند. این موضوع کاملاً مشهود است.
کمدی و طنز میتوانند در تاریخ نقشآفرین باشند، نه اینکه صرفاً جامهٔ آن را به عاریت بگیرند. نوشتههای ضد امپریالیستی اواخر عمر مارک تواین، « برکات تمدن تراست» را بیرحمانه به باد انتقاد گرفت؛ «پیشنهاد متواضعانه» جاناتان سوییفت همچنان معیار بهکارگیریِ زبان مؤدبانهٔ اقتصاد علیه خودِ عاملان آن است؛ فوتومونتاژهای جان هارتفیلد — هیتلر در هیئتِ یک عروسک خیمهشببازی، با دستی که از پشت برای دریافت میلیونها مارکِ سرمایهداران صنعتی گشوده شده است — نیروهای طبقاتی پشت فاشیسم را در زمانی شناسایی کرد که محافل رسمی، هیتلر را صرفاً یک عوامفریب مبتذل میپنداشتند؛ و فیلم دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین، هیتلر را در زمانی به تمسخر گرفت که مقامات آمریکایی هنوز با او مناسبات تجاری داشت.
اخیراً، فیلم سرکوه (Mountainhead) جسی آرمسترانگ، میلیاردرهای حوزهٔ فناوری را به سخره میگیرد — «هیولاهای فرانکشتاینی» شامل ماسک، زاکربرگ، تیل و آندرسن، که برایشان «سیاره زمین مثل یک بوفهٔ سلفسرویسِ نامحدود است» — همچنین «به بالا نگاه نکن» (Don’t Look Up) آدام مککی دریافتهاند فاجعهای که بشریت با آن روبروست، نه محصول عملکرد یک فرد گمراه، بلکه طبقهٔ حاکمه ای است که قادر به واکنش نشان دادن به علم نیست.
این است طنز واقعی: طنزی که عاملان واقعی و نیروهای اجتماعیِ مسئول را نام میبرد. اما در این سریال، هیچ تلاشی از این دست صورت نگرفته است.
این نکته در بلندپروازانهترین تلاش سریال برای جایز بودن بیش از همه آشکار است. یکی از بخشهای پربینندهٔ زندگی، لری و تعقیب ناخشنودی به سخنرانی خداحافظی جورج واشنگتن در سال ۱۷۹۶ میپردازد، از جمله اعلام او مبنی بر اینکه به دنبال دورهٔ دیگری برای ریاستجمهوری نخواهد بود. توصیه واشنگتن دربارهٔ پرهیز از حزبگرایی سیاسی — به طرز غافلگیرکنندهای! — با دخالت لری دیوید که پیشبینی میکند رئیسجمهور آینده چنان فاسد خواهد بود که هنجارهای قانون اساسی و دموکراتیک را زیر پا خواهد گذاشت، قطع میشود.
این سخنرانی به شکلی ناشیانه و صرفاً از این منظر که ترامپ فردی نفرتانگیز— کودکآزار، کلاهبردار، شیاد و نظایر آن است، او را مورد تمسخر قرار میدهد. اما هیچ اشارهای به الیگارشهایی که او را از پشت پرده هدایت میکنند، نمیشود، هیچ سخنی از اشراف یا طبقهٔ اشرافی که پشت سرخجامگان امروزیِ ترامپ قرار دارند، به میان نمیآید، و اصلا هیچ بینش واقعی ارائه نمیشود. نکتهٔ قابلتوجه این است که این نمایش سرانجام به یک مشاجرهٔ پرهیاهو و ازدحامی افسارگسیخته تنزل مییابد — بازآفرینیِ قرن هجدهمیِ همان چیزی که مفسران مؤدب امروزی از آن با عنوان «سیاستِ بهشدت جناحی» و «فضای سیاسیِ تفرقهآمیز» یاد میکنند.
این طرح نمایشی یکی از باورهای بنیادینِ خردهبورژوازی خشمگین و بههیجانآمده را نشخوار می کند، باوری که هیچ توضیحی دربارهٔ پدیدهٔ ترامپ به دست نمیدهد: اینکه مردم احمقاند. همچنین کار عجولانه ای است. هیچ زمینهسازیِ واقعی در کار نیست، فقط انداختن ترامپ به دامان واشنگتن و سرزنش مردم آمریکا به خاطر آن.
نکته دیگری در مورد مشارکت مشمئزکننده اوباما. آدمی وسوسه میشود بپرسد: آیا این همان اوبامای قاتلِ پهپادی، اوبامای نجاتدهنده والاستریت است؟ همان کسی که طرح بیمهٔ درمانیِ میت رامنی را به قانون فدرال تبدیل کرد؟ این امر کمی شبیه «نمایش آخر شب با فرمانده کل قوا» است که توسط مرکز هنرهای نمایشی سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) برای شما به ارمغان آورده شده است. این اثر، حتی بیش از زیاد ذوقزده نشو، بیانگر صفآرایی دفاعی و بستن صفوف برای حمایت از خودیهاست. هالیوودِ لیبرالِ فرسوده و اوباماها، در حالی که نشانههای خودفریبی را بروز میدهند، همزمان اهمیت تاریخ آمریکا و واقعیت سیاسی کنونی آن را در نظر مخاطب کماهمیت جلوه داده و او را به غفلت میکشانند.
این نخستین بار نیست که هایر گراند دست به چنین کاری میزند. نخستین فیلم برنده اسکار این شرکت، کارخانه آمریکایی (American Factory)، هرچند شرایط کارگران را نسبتاً صادقانه به تصویر میکشید، ، اما همزمان به ترویج اتحادیهٔ کارگران خودروسازی آمریکا (UAW) و حزب دموکرات میپرداخت.
اوباماها باید سوژهٔ کمدی باشند، نه تهیهکنندگان آن. (نشریهٔ طنز The Onion نیز با تیتر «اوباماها قصد دارند یک سری از کامیونهای نیمهسنگین را عرضه کنند» به شدت به فعالیتهای تجاری آنان تاخت.)
طنز عالی مستلزم آن است که هنرمند از لایهٔ اجتماعیِ خود فاصله بگیرد؛ آنقدر که بتواند آن را بهروشنی ببیند و به چالش بکشد و مایهٔ رنجش آن شود . لری دیوید در بهترین آثارش، جرقههایی از چنین تواناییای را از خود نشان داده است. زیر چتر حمایتی Higher Ground، آن جرقهها هرگز اجازه نخواهد یافت که شعلهور شوند. تاریخی طنزآمیز از آمریکا که شایستهٔ این نام باشد — تاریخی که به محتوای انقلابیِ سالهای ۱۷۷۶ و ۱۸۶۱ و نیز به نفی آن از سوی طبقهای که اوباماها نمایندگیاش میکنند، آگاه باشد — هنوز نوشته نشده است.
وب سایت جهانی سوسیالیستی (World Socialist Web Site) صدای طبقه کارگر و رهبری جنبش بینالمللی سوسیالیستی است. ما کاملاً به حمایت خوانندگان خود متکی هستیم. لطفاً همین امروز کمک مالی کنید!
