فارسی

سقوط ارکستر آمریکایی مستند شد

وب سایت کادنزا (Cadenza.Work)، پلتفرم آنلاین فعالیت حرفه‌ای و فرصت‌های شغلی ویژهٔ موسیقی‌دانان، در ماه مه گزارشی منتشر کرد  که آنچه را که به عنوان «فروپاشی ساختاری» ارکستر سمفونیک توصیف می‌کرد، به‌طور مستند نشان می‌داد. 

علاوه بر این، این وب‌سایت در ماه ژوئن، با اشاره به تبدیل شدن ایلان ماسک به نخستین تریلیونر جهان، بار دیگر به وضعیت اسفبار ارکسترهای آمریکا پرداخت و مقایسه‌هایی روشنگرانه ارائه کرد. ما بخش‌های قابل‌توجهی از هر دو مقاله را نقل خواهیم کرد.

عضای ارکستر سمفونی سن‌آنتونیو پیش از یک اجرا با سارا چانگ، مارس ۲۰۰۹ [Photo by Zereshk / CC BY 4.0]

وضعیت ارکستر سمفونیک موضوعی کم‌اهمیت نیست. اجرای برخی از بزرگ‌ترین آثار موسیقی گذشته و حال، برای حیات فرهنگی، فکری و اخلاقی یک کشور نقشی حیاتی دارد. تاریخ ارکسترهای سمفونیک ایالات متحده با نام‌های جاودانه‌ای گره خورده است: گوستاو مالر، لئوپولد استوکوفسکی، آرتورو توسکانینی، جرج سل، فریتز راینر، یوجین اورماندی، سرگئی کوسویتسکی، جرج سولتی، لئونارد برنشتاین و بسیاری دیگر.

این واقعیت که سرمایه‌داری آمریکایی، فاسد و پوسیده و تحت حاکمیت یک مرتجع کودنِ شیاد، دیگر قادر به حفظ چنین نهادهای فرهنگی نیست، دربارهٔ آن چه می‌گوید؟ 

در ماه مه، گزارش «سقوط ارکستر آمریکایی» در وب‌سایت کادنزا، صراحتاُ تصریح کرد که: «ارکستر سمفونیک آمریکایی در سال ۲۰۲۶، بحران‌زده‌ترین نهاد فرهنگی کشور است.»

کادنزا کوشید خوانندگان خود را به تأمل وادارد و استدلال کرد که هدف این گزارش:

پیش‌بینی فروپاشی ارکستر سمفونیک آمریکایی نیست، بلکه مستند کردن فروپاشی در حال وقوع آن است. ... ارکسترهایی که با آنها بزرگ شده‌اید، ممکن است تا سال ۲۰۳۵ دیگر به شکل کنونی خود وجود نداشته باشند. شماری از آنها نیز ممکن است اصلاً دیگر وجود نداشته باشند.

این گزارش به ارکسترهایی اشاره می‌کند که در سال‌های اخیر تعطیل شده‌اند، از جمله ارکسترهای هونولولو، سیراکیوز، نیومکزیکو، سن‌آنتونیو، ارکستر سمفونیک جوانان آمریکا و فیلارمونیک بوستون. ارکستر فیلادلفیا در سال ۲۰۱۱ اعلام ورشکستگی کرد. ارکستر سمفونیک دیترویت در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱ شاهد اعتصابی تلخ بود که در نتیجه آن دستمزد نوازندگان ۲۵ درصد کاهش یافت. ارکستر مینه‌سوتا نیز در فاصله سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، به مدت ۱۶ ماه نوازندگان خود را از کار محروم کرد. همچنین مشکلات فراوانی گریبان‌گیر اپرای متروپولیتن، ارکستر سمفونیک بوستون، ارکستر سمفونیک سان‌فرانسیسکو و ارکستر سمفونیک ملی در مرکز کندیِ بحران‌زده در واشنگتن است.

گزارش کادنزا خاطرنشان می‌کند که ارکستر سمفونیک در ایالات متحده «تنها الگوی نهادی عمدهٔ موسیقی کلاسیک در جهان توسعه‌یافته است که عمدتاً به‌عنوان نهادی متکی بر کمک‌های مالیِ خیریهٔ بخش خصوصی فعالیت می‌کند. در تمامی دیگر کشورهای عمدهٔ غربی، ارکسترهای بزرگ با بودجهٔ عمومیِ قابل‌توجه، در سطح ملی یا شهری، یا هر دو، تأمین مالی می‌شوند. استثنای آمریکایی، استثنایی جزئی نیست، بلکه ساختاری و عظیم است.»

با احتساب  منابع مالی تأمین‌شده از سوی بنیاد ملی هنر (NEA)، شوراهای هنری ایالتی و همچنین معافیت‌های مالیاتیِ خیریه، سهم بودجهٔ عمومی به رقم ناچیز ۱۳ سنت از هر دلار درآمد می‌رسد. ۸۷ سنتِ باقی‌مانده از فروش بلیت (۴۰ سنت)، کمک‌های مالی خصوصی (۴۳ سنت) و درآمد صندوق‌های وقفی (۴ تا ۵ سنت) تأمین می‌شود.

یک ارکستر آمریکایی، صرف‌نظر از اندازه آن، برای نزدیک به ۹۰ درصد درآمد عملیاتی خود به کمک‌های مالیِ خیریهٔ بخش خصوصی و درآمد حاصل از فروش بلیت متکی است.  اگر هر یک از این دو منبع کاهش یابد، ارکستر بلافاصله با بحران مالی در ادارهٔ امور خود روبه‌رو می‌شود. اگر هر دو کاهش پیدا کنند — همان‌گونه که در تعطیلی‌های سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۱ رخ داد، و اکنون نیز در شهرهایی که شمار مشترکان در آن‌ها رو به کاهش است رخ می‌دهد — آن نهاد دیگر بدون برداشت از اصل سرمایهٔ صندوق بنیاد یا کاهش دستمزد نوازندگان قادر به ادامهٔ حیات نخواهد بود. 

بنیاد ملی هنر در سال ۲۰۲۲ در مجموع تنها ۴.۸۲ میلیون دلار به ارکسترها اختصاص داد، که کمک‌هزینه‌های یک‌بارهٔ طرح نجات آمریکا برای جبران پیامدهای بیماری جهان گیر را نیز در بر می‌گرفت. بنابراین، میزان کمک‌هزینه‌های مستمر دولت فدرال در واقع  نزدیک به ۲.۲۵ میلیون دلار است. 

کشوری با ۳۳۳ میلیون نفر جمعیت، در آخرین سالی که بنیاد ملی هنر به‌طور عادی فعالیت می‌کرد، دولت فدرال در مجموع کمتر از ۵ میلیون دلار بودجهٔ به بخش ارکسترهای سمفونیک خود اختصاص داد — و اگر کمک‌های یک‌بارهٔ دوران بیماری جهان گیر را کنار بگذاریم، میزان کمک‌های سالانه و مستمر آن به کمتر از ۳ میلیون دلار می‌رسید. 

مقالهٔ ماه مه خاطرنشان کرد که ارکستر فیلارمونیک برلین، که خود نیز اکنون با کاهش بودجه روبه‌روست، به ازای هر صندلی حدود ۱۱۰ یورو (معادل ۱۲۵ دلار آمریکا) یارانه از شهرداری دریافت می‌کند. به عبارت دیگر، 

یارانهٔ مستقیم دولتی که به یک بلیط ارکستر فیلارمونیک برلین پرداخت می‌شد، تقریباً معادل ۲۰ درصد از کل بودجهٔ سالانهٔ بنیاد ملی هنر برای ارکسترها، به ازای هر صندلی بود. این ارقام اساساً قابل مقایسه نیستند. 

مقالهٔ کادنزا سپس خاطرنشان می‌کند که مخاطبان کنسرت‌های موسیقی کلاسیک رو به سالمندی هستند و « بدنهٔ مخاطبان با سرعتی بیش از آنکه جایگزین شود، در حال از میان رفتن است.» از سال ۲۰۰۲ تاکنون، شمار مخاطبان موسیقی کلاسیک ۲۹ درصد کاهش یافته است. در سال ۲۰۲۲، تنها ۴ درصد از بزرگسالان آمریکایی در یک اجرای موسیقی کلاسیک شرکت کردند. اما، البته، این خود کیفرخواستی علیه نخبگان حاکم، علیه جنگ آنان با فرهنگ، ویران‌سازی آموزش هنر و موسیقی، و تشویق و ستایش هرگونه واپس‌گرایی است. کاهش شمار مخاطبان موسیقی کلاسیک نیز با بحران عمومی حیات فرهنگی و فکری همخوانی دارد. این روند کاملاً برگشت‌پذیر است، اما نه در چارچوب سرمایه‌داری آمریکا. 

این گزارش، با لحنی محتاطانه، به وابستگی روزافزون نهادهای فرهنگی به ثروتمندان اشاره می‌کند، پدیده‌ای که ما از آن با عنوان «اصل اشرافی» یاد کرده‌ایم. 

الگوی تأمین مالی ارکسترهای سمفونیک آمریکایی آسیب‌پذیری ساختاری مشخصی پدید می‌آورد که در الگوی اروپایی، دست‌کم تا این درجه، وجود ندارد: اتکای آن به کمک‌های مالی کلانِ خصوصی از سوی شمار اندکی از نیکوکاران سرشناس که اغلب در واپسین دهه‌های عمرِ فعالیت‌های خیریه و کمک‌رسانی خود به سر می‌برند. 

خطرساختاریِ این الگو در تمرکز آن نهفته است: هنگامی که ۱۰ درصد یا بیشتر از درآمد عملیاتی سالانهٔ یک ارکستر کمک‌های مالیِ سالانهٔ یک خانوادهٔ واحد وابسته باشد، تداوم حیات آن ارکستر به شرایط و اوضاع آن خانواده گره می‌خورد. 

کادنزا خاطرنشان می‌کند که تداوم برخورداری ارکسترها از حمایت‌های مالی عمده به «تمایل حدود یکصد خانوادهٔ اهداکنندهٔ سرشناس در سراسر ایالات متحده» به ادامهٔ ارائهٔ این حمایت‌ها بستگی دارد. 

ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت X ( توییتر سابق)، در ساختمان کنگره آمریکا، واشنگتن، چهارشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۳ [AP Photo/Jacquelyn Martin]


عامل دیگری که در مشکلات ارکسترها نقش دارد، اما کمتر مورد بحث قرار می‌گیرد، از میان رفتنِ

سهم قابل‌توجه صنعت ضبط موسیقی است. ارکستر سمفونیک بوستون، ارکستر فیلادلفیا، ارکستر کلیولند، ارکستر سمفونیک شیکاگو و فیلارمونیک نیویورک، در دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، هر یک قراردادهای ضبط آثار بلندمدت با شرکت‌های بزرگ ضبط موسیقی داشتند. این قراردادها درآمد مستقیمی برای ارکسترها ایجاد می‌کرد، برای تک‌تک نوازندگان حق‌الامتیاز یا دستمزد جلسات ضبط به همراه داشت و — شاید مهم‌تر از همه — جایگاهی معتبر و شناخته‌شده در سطح جهانی برای این ارکسترها فراهم می‌کرد که از برگزاری تورهای هنری، جذب مشترکان و اعتماد اهداکنندگان به اعتبار و جایگاه نهادیِ ارکسترها پشتیبانی می‌کرد. 

آن درآمد حاصل از قراردادهای ضبط اکنون به‌کلی فروپاشیده است. 

تصویر کلی‌ که نویسندگان کادنزا ترسیم می‌کنند، تیره و نگران‌کننده است. «راه‌حل ساختاری» که آنان مطرح می‌کنند، افزایش بودجهٔ عمومی است، اما

شرایط سیاسی لازم برای تحقق چنین احیایی ... وجود ندارد. بنیاد ملی هنر منحل شده است. شوراهای هنر ایالتی نیز همان رویکرد دولت فدرال را دنبال می‌کنند. چارچوب سیاستی حزب جمهوری‌خواه، تأمین مالی موسیقی کلاسیک را امری متعلق به نخبگان می‌داند که شایستهٔ برخورداری از حمایت مالیِ تأمین‌شده از محل مالیات شهروندان نیست. چارچوب سیاست‌گذاری حزب دموکرات نیز در هیچ‌یک از دولت‌های سه دههٔ گذشته، احیای بودجهٔ فرهنگی را حتی در زمرهٔ بیست اولویت اصلی خود قرار نداده است. ازاین‌رو، راه‌حل سیاسی، هرچند مؤثرترین مداخله برای حل این بحران است، کمترین احتمال تحقق را دارد. 

نویسندگان جرئت بیان صریح  آن را ندارند، اما نتیجه‌ای که  در برابر خوانندهٔ از نظر سیاسی هوشیار خودنمایی می‌کند، روشن است: سرمایه‌داری انگلی، سوداگرانه و بحران‌زدهٔ آمریکا، با حیات فرهنگی سالم، شکوفا و معنادار ناسازگار است. انباشت ثروت‌های عظیم و تصورناپذیر در همان عرصه‌ای صورت می‌گیرد که هنر نیز در آن به ویرانی و نابودی کشیده می‌شود. 

مقالهٔ  ۱۷ ژوئن کادنزا، که در پی انتشار خبر تبدیل شدن ایلان ماسک به نخستین تریلیونر جهان منتشر شد، مجموعه‌ای از آمارها و مقایسه‌های چشمگیر و، بار دیگر، تکان‌دهنده را ارائه کرد.

ثروت ماسک حدود ۱٬۰۸۸ برابر مجموع بودجهٔ سالانهٔ بیست ارکستر بزرگ ایالات متحده است. این ثروت می‌تواند بودجهٔ همهٔ این ارکسترها را  به‌طور کامل، هر سال تا سال ۳۱۱۴ — یا بودجهٔ فیلارمونیک لس‌آنجلس را به‌تنهایی تا سال ۸۲۷۴ تأمین کند. در نیم ساعتی که طول می‌کشد تا سمفونی پنجم بتهوون اجرا شود، میزان افزایش ثروتش معادل حدود هفده برابر کل بودجهٔ سالانهٔ ارکستر فیلارمونیک لس‌آنجلس بود.

علاوه بر این،

در هر ثانیه، میزان افزایش ثروت ایلان ماسک معادل حقوق کامل حدود ۱۰ سال و نیمِ یک نوازندهٔ ارکستر طراز اول بود. برای آنکه چنین نوازنده‌ای تنها به میزان افزایش ثروت یک‌روزهٔ ماسک، یعنی ۱۶۵ میلیارد دلار، درآمد کسب کند، به حدود ۹۱۰ هزار سال کاری نیاز دارد.  

شکاف سالانه میان درآمد ارکستر سمفونیک هیوستون و بودجهٔ مورد نیاز آن برای ادامهٔ فعالیت، تنها چند میلیون دلار است، رقمی که ثروت ایلان ماسک اکنون در همان زمانی که خواندن این جمله به طول می‌انجامد، به آن میزان افزایش می‌یابد. کل کسری خالص دارایی‌های ارکستر سمفونیک بالتیمور را می‌شد با پول خُردِ حاصل از تنها یک ثانیه از یک روزِ پررونقِ معاملات بورس جبران کرد.

ثروت خالص ماسک می‌تواند بنیاد ملی هنر را با بودجهٔ کنونی‌اش برای بیش از شش هزار سال تأمین مالی کند. ارزش دارایی او حدود ۲۳۶ برابر مجموع کمک‌هزینه‌هایی است که این نهاد در سراسر تاریخ خود — طی شصت سال و از طریق بیش از ۱۵۰ هزار کمک‌هزینه — پرداخت کرده است. یک نوسان معمولی یک‌درصدی  در ثروت خالص او، از همان نوعی که ممکن است در یک سه‌شنبهٔ عادی رخ دهد، حدود ۱۳ میلیارد دلار — ۶۳ برابر کل بودجهٔ سالانهٔ بنیاد ملی هنرهای آمریکا است، مبلغی که ممکن است پیش از وقت ناهار به ثروت او افزوده یا از آن کاسته شود. 

به گفتهٔ کادنزا، بدیهی است که برای تأمین مالی ارکسترها و هنر «پول وجود دارد». «ارکسترها به این دلیل در حال فروپاشی نیستند که کشور فقیر است.» اما آنچه کمتر آشکار است، جوهر سیاسی ـ انقلابیِ این مسئله است: ضرورت حیاتیِ درهم شکستن سلطهٔ خفه‌کنندهٔ الیگارشی مالی بر تمامی عرصه‌های مهم زندگی. 

تمامی این مطالب، قویاً و بدون هیچ ابهامی، مواضع مطرح‌شده در برنامه‌ی سال ۲۰۱۰ حزب برابری سوسیالیستی را تأیید می‌کند:

دسترسی به هنر و فرهنگ یکی از مؤلفه‌های اساسی یک جامعهٔ سالم است. اما، مانند هر چیز دیگری، این حوزه نیز تحت حمله بی‌امان قرار دارد. فرهنگ آمریکا — از سینما و تلویزیون گرفته تا موسیقی—زمانی به سبب نوآوری و روح نیرومند دموکراتیک و انسان‌گرایانه‌اش قطب جاذبه بود. تبعیت فرهنگ از انگیزه سود، منجر به انحطاط عظیمی شده است….

فراهم کردن امکان دسترسی کامل مردمان زحمتکش به هنر و فرهنگ، مستلزم تأمین بودجهٔ عظیم عمومی و ایجاد مدارس و مراکز جدید برای موسیقی، رقص، تئاتر و هنرهای تجسمی است که یا با دریافت هزینه‌ای ناچیز یا به‌طور رایگان در دسترس همگان باشند. تصمیم‌گیری دربارهٔ یارانه‌ها و کمک‌هزینه‌های اختصاص‌یافته به هنر باید از دست سیاستمداران و بوروکرات‌ها خارج و به کمیته‌هایی متشکل از هنرمندان، موسیقی‌دانان و دیگر کارکنان عرصهٔ فرهنگ سپرده شود. 

به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید!

Loading