گزارش تام هال به نهمین کنگره حزب برابری سوسیالیستی (ایالات متحده)، که از ۲ تا ۷ اوت ۲۰۲۶ برگزار شد، چهارمین قطعنامه این کنگره با عنوان «درباره مبارزه طبقاتی بینالمللی و ساختن ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری (IWA-RFC)» را ارائه کرد که به اتفاق آرا به تصویب رسید.
رفقا، هدف از این گزارش، تبیین ضرورتِ تصویب قطعنامه پیش روی این نشست و ترسیم وظایف سیاسی ناشی از آن است.
از زمان کنگره هشتم، مبارزه طبقاتی به طور چشمگیری در همهٔ قارهها شتاب گرفته است. در چارچوب این جنبش گسترده، شورشی علیه بوروکراسیهای مستقر شکل گرفته است، در حالی که کمیتهٔ بینالمللی انترناسیونال چهارم (ICFI) و IWA-RFC نقشی فزاینده تعیینکننده در جهتدهی آگاهانه به آن ایفا میکنند.
مرحله بعدی مستلزم گسترش کمیتههای اعضای عادی کارگری، و مهم تر از همه، جذب کارگرانی به حزب است که، همانگونه که کمپین ویل لِمن برای ریاست اتحادیهٔ کارگران خودروسازی (UAW) نشان داده است، آگاهی سوسیالیستی را وارد مبارزهٔ طبقاتی خواهند کرد. حزب باید از طریق این مداخله، رهبری سیاسی خود را در طبقهٔ کارگر تثبیت کند.
قطعنامه با ارزیابی بحران عینی زیربنایی این تحول آغاز میشود. در بند سوم آمده است:
این کنگره ارزیابی گزارش افتتاحیهٔ گردهمایی بینالمللی اول ماه مه ۲۰۲۶ را تأیید میکند، مبنی بر اینکه ماههای نخست سال ۲۰۲۶ «مقطعی را رقم میزنند که در آن مقاومت طبقهٔ کارگر، که بهمثابه نیرویی جهانی ظهور کرده است، در مقیاسی با تهاجم الیگارشی مقابله میکند که مسائل بنیادی این دوران — جنگ یا صلح، دیکتاتوری یا دموکراسی، سوسیالیسم یا بربریت — را مستقیماً در دستور کار تاریخی قرار میدهد.»
قطعنامه نشانههایی از این فرآیند را در قالب رشد اعتصابات در اروپا و ایالات متحده ارائه میدهد. من برخی ارقام تکمیلی را اضافه خواهم کرد. پروژهٔ دادههای مربوط به مکان و رویدادهای درگیری مسلحانه (ACLED) بیش از ۱۴۸,۰۰۰ تظاهرات مجزا را در ۱۹۷ کشور و قلمرو در سال ۲۰۲۵ ثبت کرده است. شمار تظاهرات در سراسر جهان برای سومین سال پیاپی افزایش یافته است.
شرکت آلیانز کامرشال (Allianz Commercial) در گزارش سال ۲۰۲۶ خود دربارهٔ خشونت سیاسی و ناآرامیهای مدنی، ناآرامی مدنی را بهعنوان دومین دغدغه بزرگِ مرتبط با خشونتهای سیاسی که شرکتها با آن مواجه هستند، رتبهبندی کرده است. این نهاد در طول پنج سال گذشته حدود ۲۵۰ مورد از اعتصابهای بزرگ، شورشها و رویدادهای ناآرامی مدنی را پیگیری کرده و به این نتیجه رسیده است که فشارهای اقتصادی، بهویژه افزایش هزینهٔ زندگی، به اعتراضها و اعتصابها در سراسر جهان دامن میزنند.
مؤسسه وریک مپلکرافت (Verisk Maplecroft) گزارش داده است که شاخص جهانی ناآرامیهای مدنی این شرکت در سهماههٔ دوم سال ۲۰۲۶ به بالاترین سطح خود در شش سال گذشته رسیده است. این مؤسسه افزایش هزینههای انرژی، نابرابری، فقر و سیاستهای ریاضتی را به عنوان محرکهای اصلی شناسایی کرده است.
این ارقام با تشدید درگیری میان کارگران و دستگاه بوروکراتیک اتحادیهها پیوند خورده است که خود را در افزایش شمار قراردادهای ردشده نشان میدهد. در یک بررسی محافظهکارانه از آرای علنی قراردادهای گزارششده در ایالات متحده و کانادا طی پنج سال گذشته، من دستکم ۱۰۳ توافقنامهٔ مورد حمایت اتحادیهها را شناسایی کردم که کارگران به آنها رأی منفی دادهاند. قطعهسازی خودرو ۱۷ مورد، راهآهن ۹ مورد، صنایع غذایی و مراقبتهای بهداشتی هر کدام ۸ مورد، و خطوط هوایی ۸ مورد را به خود اختصاص دادهاند. در سال جاری، تاکنون ۱۶ قرارداد رد شده است و در مسیر عبور از رکورد ۲۴ مورد ثبتشده در سال ۲۰۲۱ قرار داریم.
رشد جهانی IWA-RFC و مبانی عینی آن
رشد IWA-RFC از زمان تأسیس آن در سال ۲۰۲۱ — و از طریق آن، اقتدار حزب در میان پیشروترین لایههای طبقهٔ کارگر — شکل متمرکزی است که از طریق آن، این جنبش عینیِ رو به رشد، به یک استراتژی جدید، بینالمللی و ضدسرمایهداری، و نیز اشکال جدید سازماندهیِ لازم برای تحقق آن، تبدیل میشود.
از مبارزات کارگران کامیون ساری ولوو و دانا در سال ۲۰۲۱، تا نخستین کمپین ویل لِمن برای ریاست UAW در سال ۲۰۲۲، مبارزه کارگران راهآهن و مبارزه علیه محدودیتهای بوروکراتیک تحمیلشده بر اعتصاب سال ۲۰۲۳ کارگران خودروسازی، این کمیتهها از طریق مشارکت مستمر در مبارزات حیاتی طبقهٔ کارگر توسعه یافتهاند. فعالیتهای امسال در داکوتا و نکستیر نیز بر پایهٔ تجاربی شکل گرفت که در جریان مبارزات پیشین به دست آمده بود.
این فعالیتها همچنین در سطح بینالمللی، از طریق کمیته اقدام فولکسواگن در آلمان، کمیتههای کارگران پست در بریتانیا، کانادا و استرالیا، کمیته اعضای عادی کارگری نشنال استیل کار (National Steel Car) در کانادا، و کمیته آموزش عمومی در استرالیا گسترش یافته است. رویدادهای سازماندهیشده توسط این کمیتهها به کارگران در چندین کشور اجازه میدهد تا تجربیات و استراتژیهای مشترک خود را مورد بحث و تبادل نظر قرار دهند.
تمامی دلایل موجود حاکی از آن است که انتظار داشت این فعالیت تحت فشارِ جنگِ رو به گسترش، تدارکات برای دیکتاتوری و بیثباتی اقتصاد جهانی به طور چشمگیری تسریع شوند. فورانهای بزرگ میتوانند به سرعت لایههای بسیار وسیعتری از کارگران را به رویارویی مستقیم با شرکتها، دولت و دستگاه اتحادیهای بکشانند.
چه عوامل عینی به افزایش مبارزهٔ طبقاتی دامن میزنند، که IWA-RFC عالی ترین تجلی آن است؟
نخست، استفاده فزاینده از بیکاری گسترده به مثابه ابزاری علیه طبقه کارگر. در ایالات متحده، نرخ بیکاری ۴٫۲ درصد است، در حالی که شمار بیکاران بلندمدت به ۱٫۹ میلیون نفر افزایش یافته است. ۶ میلیون نفر دیگر در شمار بیکاران محسوب نمیشوند، اما خواهان شغل هستند، و ۴٫۷ میلیون نفر نیز بهصورت پارهوقت کار میکنند، زیرا نمیتوانند شغل تماموقت پیدا کنند.
پشت این آمارها، شرکتها در حال انجام بازسازیِ گسترده نیروی کار هستند. کارفرمایان در سال ۲۰۲۵ حذف بیش از ۱٫۲ میلیون شغل را اعلام کردند، بالاترین رقم از سال اول بیماری جهان گیر کرونا. میزان استخدامهای اعلامشده نیز به پایینترین سطح خود از سال ۲۰۱۰ رسید.
سازمان بینالمللی کار (ILO) نرخ بیکاری جهانی در سال ۲۰۲۶ را ۴٫۹ درصد پیشبینی میکند که معادل ۱۸۶ میلیون نفر است. اما شاخص فراگیرتر آن برای عدم بهرهگیری کامل از ظرفیت نیروی کار — «شکاف شغلی» — به ۴۰۸ میلیون نفر میرسد، ۵ میلیون نفر بیشتر از سال ۲۰۲۵.
سازمان بینالمللی کار همچنین گزارش میدهد که رشد جهانی دستمزد، نیروی کار و درآمد نتوانسته است همگام با بهرهوری پیش برود یا کاهش درآمد واقعی ناشی از موج تورم را جبران کند. سهم نیروی کار از درآمد جهانی همچنان پایینتر از سطح سال ۲۰۱۹ باقی مانده است .
در ایالات متحده، قیمت کالاها و خدمات مصرفی از ابتدای سال ۲۰۲۰ نزدیک به ۳۰ درصد افزایش یافته است. طی یک سال گذشته، درآمد واقعی ساعتی تنها یکدهمِ یک درصد افزایش یافته است، در حالی که دستمزدهای واقعی برای کارگران تولیدی و عادی کاهش یافته است. آخرین آمارهای رسمی نشان میدهد که نزدیک به ۴۸ میلیون نفر — از جمله میلیونها کودک — در خانوارهای دچار ناامنی غذایی زندگی میکنند.
هوش مصنوعی (AI) در حال ادغام شدن در برنامهای برای جنگ علیه طبقهٔ کارگر است. گزارش بعدی این موضوع را با دقت بیشتری بررسی خواهد کرد، اما سرمایهگذارانی که تأمین مالیِ بهکارگیری آن را بر عهده دارند، هماکنون از تحقق «ارزش پیشنهادیِ جایگزینی نیروی کار انسانی » و تأمین مستقیم بودجههای هوش مصنوعی از محل اعتباراتی سخن میگویند که پیشتر به نیروی کار و استخدام اختصاص یافته بود.
انباشت ثروت در قطب مخالف جامعه نیز به همان اندازه چشمگیر است.
ثروت خانوارهای آمریکایی در سهماههٔ نخست سال جاری به حدود ۱۷۴ تریلیون دلار رسید. یک درصد بالای جامعه ۵۵ تریلیون دلار — نزدیک به یکسوم کل آن — را در مالکیت داشتند، در حالی که نیمهٔ پایین جامعه تنها ۴٫۳ تریلیون دلار، معادل ۲٫۵ درصد را در اختیار داشتند. این فرایند به شکلی زننده در شخص ایلان ماسک تجسم یافته است، که برای مدت کوتاهی به نخستین فردی تبدیل شد که ثروت تخمینیاش از یک تریلیون دلار فراتر رفت.
قیمتهای سرسامآور سهام که زیربنای این ثروتها را تشکیل می دهند، مطالباتی بر ارزشی هستند که باید به دست طبقهٔ کارگر تولید شود. مطالبهٔ صاحبان این ثروتها برای کسب بازدهِ واقعی، انگیزه اخراج کارگران، تشدید سرعت کار، سرکوب دستمزدها، طولانیتر شدن ساعات کار، استفاده از فناوری برای حذف مشاغل و نابودی حمایتهای اجتماعی میباشد. ارزشگذاریهای سوداگرانه باید از طریق استخراج مقادیر هرچه فزایندهتری از ارزش اضافی محقق شوند.
این ضرورت نهتنها در درون شرکتهای منفرد، بلکه از طریق تشدید رقابت میان دولتهای سرمایهداری بر سر بازارها، مواد خام، فناوریهای پیشرفته، مسیرهای حملونقل و کنترل بر زنجیرههای تأمین جهانی نیز عمل میکند.
وضعیت کنونی همان وضعیتی است که تروتسکی در مقالهٔ ۱۹۳۴خود، با عنوان «ناسیونالیسم و زندگی اقتصادی»، توصیف کرد. استدلالهای کسانی که امروزه مدعیاند میتوان بحران کنونی را از طریق احیایِ اقتصادهای ملیِ کاملاً بسته، یا از طریق اعمال محدودیت بر بهکارگیری هوش مصنوعی و دیگر فناوریهای نوین مهار کرد، تروتسکی بهاختصار چنین پاسخ داده بود:
وظیفهٔ مترقیِ تطبیق عرصهٔ روابط اقتصادی و اجتماعی با فناوری نوین، وارونه جلوه داده میشود و چنین وانمود میشود که مسئله این است که چگونه باید نیروهای مولده را مهار و محدود کرد تا آنها را با عرصهٔ ملیِ قدیمی و روابط اجتماعیِ کهنه منطبق ساخت. …
تروتسکی چنین نتیجهگیری کرد:
واقعیت این است که کانونهای پرورش ملیگرایی، همچنین آزمایشگاههایی برای درگیریهای هولناک آیندهاند؛ امپریالیسم، همچون ببری گرسنه، به لانهٔ ملیِ خود عقبنشینی کرده است تا برای جهشی تازه خود را آماده کند.
هزینههای این ازهمگسیختگی اقتصاد جهانی بر دوش طبقهٔ کارگر تحمیل خواهد شد. سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) برآورد میکند که بومیسازی مجدد زنجیرههای تأمین میتواند تجارت جهانی را بیش از ۱۸ درصد و تولید ناخالص داخلی واقعی را بیش از ۵ درصد کاهش دهد. کارگران هزینهٔ این وضعیت را از طریق افزایش قیمتها، کمبودها و اختلالات اقتصادی و اجتماعی، و نیز از طریق تشدید استثمار لازم برای رقابتی و سودآور کردن تولیدِ انتقالیافته به داخل مرزهای ملی، خواهند پرداخت.
این فرایندها بر ابعاد بینالمللی مبارزهٔ طبقاتی دلالت دارند. نیروهای مولده مدتهاست که از چارچوب دولت ملی فراتر رفتهاند. هرگونه تلاش برای احیای اقتصاد ملیِ به اصطلاح باثبات دوره قبلی، مستلزم نابودی ظرفیتهای تولیدی و کاهش سطح زندگی در مقیاسی عظیم خواهد بود. طبقهٔ کارگر باید نظام تولیدِ یکپارچهٔ جهانی را تحت کنترل خود درآورد و آن را بهصورت عقلانی و علمی، در جهت تأمین نیازهای انسانی، بازسازماندهی کند.
بنابراین، تدوین یک استراتژی بینالمللی برای هدایت مبارزهٔ طبقاتی، پیوندی ناگسستنی با مبارزه علیه جنگ دارد؛ همان طبقهٔ حاکمه، همزمان منابعی بیسابقه را به جنگ و ایجاد دستگاه سرکوب داخلی اختصاص میدهد.
مخارج نظامی در سراسر جهان در سال گذشته به رقم بیسابقهٔ ۲٫۸۸۷ تریلیون دلار رسید، یازدهمین سال متوالی افزایش این هزینهها. هزینههای نظامی آمریکا اکنون از یک تریلیون دلار فراتر رفته است، و دولت این کشور برای سال مالی آینده خواستار ۱٫۵ تریلیون دلار شده است. بر اساس وبسایت ردیاب هزینهٔ جنگ با ایران (Iran War Cost Tracker)، هزینهٔ کنونی حمله به ایران به ۱۱۳٫۳ میلیارد دلار رسیده است.
پژوهش صندوق بینالمللی پول (IMF) در آوریل ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک به دو سوم جهشهای هزینههای نظامی عموماً از طریق افزایش کسری بودجه تأمین مالی میشوند. در مواردی که منابع از بخشهای دیگر بودجه به هزینههای نظامی بازتخصیص مییابند، مخارج اولیهٔ غیرنظامی بهصورت واقعی بیش از ۲۰ درصد کاهش مییابد؛ در دوران تدارک برای جنگ، صرفنظر از اینکه این افزایش هزینهها چگونه تأمین مالی شوند، بدهی عمومی افزایش مییابد و مخارج اجتماعی واقعی کاهش پیدا میکند.
اروپا بهسرعت در حال تسلیح مجدد است و آلمان در خط مقدم آن قرار دارد. در سال ۲۰۲۵، بیش از ۵۰ هزار شغل در صنعت خودروسازی آلمان از بین رفت، در حالی که دولت بسته ریاضت اقتصادی برای حمله به مستمریها، مراقبتهای بهداشتی، حمایت از بیکاری و شرایط کار را آماده میکرد تا بودجه نظامی پیشبینیشده به مبلغ ۱۸۴ میلیارد یورو در سال را تأمین مالی کند. در سراسر اروپا، واکنش طبقهٔ کارگر به سیاستهای ریاضتی رو به رشد است: ایتالیا شاهد اعتصابات عمومی سراسری مکرر بوده است؛ اعتصابات عمومی منطقهای در اندلس و باسکِ اسپانیا به وقوع پیوستهاند؛ و اعتصاب عمومی ۳ ژوئن پرتغال، دومین اعتصاب سراسری در شش ماه گذشته، قطارها را متوقف کرد، صدها پرواز را لغو کرد و مدارس را به تعطیلی کشاند.
جنگ در خارج و سرکوب در داخل، سیاستهایی جدا از یکدیگر نیستند. طبقهٔ حاکمه باید تعدیل نیرو، سیاستهای ریاضتی، هزینههای نظامی و نابودی حقوق مدنی را بر جمعیتی تحمیل کند که بیش از پیش با کل نظم سیاسی و اقتصادی خصومت پیدا میکند. اجرای این اقدامات مستلزم تمرکز قدرت در قوهٔ مجریه، جرمانگاری مخالفت، از بین بردن حق اعتصاب و استفادهٔ فزاینده از خشونت پلیسی و نظامی است.
بنابراین، هنگامی که از بحران نهایی سرمایهداری سخن میگوییم، صرفاً یک رکود ادواریِ دیگر را توصیف نمیکنیم. این بحران، بنیادی است و پیامدهای انقلابی دارد. همان جهانیسازی تولید که تناقضات سرمایهداری را به نقطه انفجار رسانده، بزرگترین و یکپارچهترین طبقهٔ کارگر بینالمللی در تاریخ را پدید آورده است.
هر تظاهرات یا فوران خشم اجتماعی لزوماً ماهیت آگاهانه کارگری، چه رسد به سوسیالیستی، به خود نگرفته است. اما مخالفت اجتماعی در حال تبدیل شدن به نیروی غالب در صحنهٔ سیاسی است و در درون آن، طبقهٔ کارگر بهطور فزایندهای بهمثابه نیروی اساسی ظهور خواهد کرد.
منشأهای IWA-RFC و مبارزه برای قدرت کارگری
توسعهٔ چنین جنبش آگاهانهای، پیش از هر چیز، مستلزم رشد نفوذ حزب در طبقهٔ کارگر است. همانگونه که رفیق دیوید نورث در گزارش افتتاحیهٔ خود به این کنگره با قدرت تمام بیان کرد، کمیتههای متشکل از اعضای عادیِ کارگری بهمثابه ابزارهای مبارزهٔ طبقاتی و مراکز سازماندهی شورش ضدبوروکراتیک ایجاد میشوند. اما آنها در عین حال، بهعنوان ...
چیزی فراتر از سازمانهای تدافعی هستند: آنها اشکال جنینی دموکراسیِ اصیلِ کارگری و قدرت کارگری به شمار میروند. طبقهٔ کارگر با ایجاد این کمیتهها صرفاً در برابر نظم موجود مقاومت نمیکند؛ بلکه آغاز به شکلدادن به خود بهعنوان طبقهٔ حاکمه آینده میکند و در شکل جنینی، ارگانهایی را پرورش میدهد که از طریق آنها زندگی اجتماعی و اقتصادی را بازسازماندهی خواهد کرد.
ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری طی چندین دهه، بر پایهٔ تحلیل حزب از تضادهای سرمایهداری در مقیاس جهانی شکل گرفت. پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی، بوروکراسیهای اتحادیههای کارگری مخالفتها با تعطیلی کارخانهها، کاهش دستمزدها و نابودی حقوق اجتماعی را سرکوب کردند. در زیر این ثباتِ ظاهری، سرمایهداری در حال بازسازماندهی بینالمللیِ تولید بود، فرآیندی که ما پیشبینی کرده بودیم پیامدهای انقلابی به دنبال خواهد داشت.
ویژگیهای اصلی این خیزش مجدد از مدتها قبل پیشبینی شده بود. ICFI در سند چشماندازهای سال ۱۹۸۸ خود، چنین نوشت:
ما پیشبینی میکنیم که مرحلهٔ بعدی مبارزات پرولتاریا، تحت فشار توأمانِ گرایشهای عینی اقتصادی و نفوذ ذهنیِ مارکسیستها، بهطور اجتنابناپذیری در مسیری انترناسیونالیستی توسعه بیابد.
سند چشماندازهای لیگ کارگران (Workers League) در سال ۱۹۹۳، جهانیشدن تولید سرمایهداری و وظایف بینالمللی طبقهٔ کارگر، چنین بیان کرد:
در دورهٔ پیشِ رو، لیگ کارگران باید محرکِ ایجاد و آغازگرِ اشکال جدیدی از سازماندهی در میان طبقهٔ کارگر و در کارخانهها، مستقل از تشکیلات اتحادیههای کارگری باشد. لیگ کارگران باید چنین کمیتههایی را ایجاد و توسعه دهد و آنها را به مبارزه برای برنامهٔ سوسیالیستیِ انقلابی و انترناسیونالیستیِ خود پیوند دهد.
تا سال ۲۰۱۸، شورشهای معلمان در ایالات متحده و احیای اعتصابات در سطح بینالمللی نشان داد که سرکوبِ چندیندههای مبارزهٔ طبقاتی در حال فروپاشی است. قطعنامهٔ کنگرهٔ پنجم چنین توضیح داد: تنها یک حزب مارکسیست … میتواند فرایندهای عمیقاً ریشهداری را که «ناگهان» شکل مبارزات انقلابی تودهای به خود خواهند گرفت، تشخیص دهد، تحلیل کند و برای آنها آماده شود.
این قطعنامه خواستار ایجاد شبکهای بههمپیوسته از کمیتههای محل کار و محلات، مستقل از بوروکراسی اتحادیهها شد. و با استناد به تروتسکی توضیح داد که کمیتههای کارخانهای این پرسش را مطرح میکنند: «چه کسی باید رئیس کارخانه باشد: سرمایهدار یا کارگران؟»
یک یادداشت درونسازمانی در سال ۲۰۱۸ به رابطهٔ میان کمیتهها، حزب و رشد نامتوازن آگاهی سیاسی پرداخت.در آن توضیح داده شده بود که شرایط عینی، زمینه را برای اوجگیری دوباره مبارزه طبقاتی فراهم میکنند، اما «حزب باید بکوشد بهترین شرایط را برای رشد مبارزهٔ طبقاتی در مسیر انقلابی فراهم سازد.»
این سند پیشنهاد نمیکرد که عضویت در کمیتهها به کارگرانی محدود شود که از پیش به نتیجهگیریهای سوسیالیستی رسیدهاند. در آن توضیح داده شده بود:
حتی کارگرانی که همچنان چنین توهماتی را دارند، موافق خواهند بود که ایجاد ابزارهای مبارزه از سوی کمیته اعضای عادی کارگری، بدون اتکا به یا انتظار برای تأیید آن توسط بوروکراسی، امری ضروری است. القای اعتماد به نفس در کارگران نسبت به تواناییشان جهت اقدامِ مستقلانه و سرپیچی از بوروکراسی، بیش از ۷۵ درصدِ مبارزه برای رهایی از چنگال خفهکنندهٔ اتحادیه است.
اما نفرت از بوروکراسی هنوز به معنای گسست کامل از برنامهٔ آن نیست. اگر مبارزه صرفاً به تحت فشار قرار دادن مقامات اتحادیه محدود بماند، گرایش به سازش همچنان پابرجا خواهد ماند و در نهایت میتواند به ایجاد بوروکراسی جدیدی منجر شود. بوروکراسی موجود صرفاً محصول فساد انباشتهشده نیست، بلکه تبلور ورشکستگی تاریخیِ اصلاحطلبی ملی است که کارگران را تابع سودآوری شرکتها و دولت سرمایهداری میکند.
انطباق با آگاهی نامتوازن به معنای عقبنشینی از مبارزهٔ سازشناپذیر علیه دستگاه بوروکراتیک، در راستای مطالبات فوری خواهد بود. خطر مرتبط دیگر، «مبارزهای سیاسی» جدا از شورش و مبارزات زندهای است که از طریق آنها لایههای وسیعترِجامعه به حرکت درمیآیند. سازمانهای متشکل از اعضای عادیِ طبقهٔ کارگر باید این مبارزات را رهبری کنند و همزمان کارگران را از نظر سیاسی برای مبارزه بر سر قدرت آماده کنند. حزب رهبری این مبارزات را فراهم میکند، با فشارهای فرصتطلبانهای که بر طبقهٔ کارگر وارد میشوند مبارزه میکند و در عمل توانایی خود را برای رهبری مبارزات تودهای نشان میدهد.
پیوند میان دموکراسی کارگری و سوسیالیسم در اینجا نهفته است. کارگران ممکن است در ابتدا برای عملی کردن رأیِ اعتصاب، مخالفت با تعطیلی یک کارخانه یا جلوگیری از خیانتی دیگر سازماندهی شوند. اما تلاش برای برقراری کنترلِ واقعی بر تولید، آنان را در تضاد با «حق» ادعایی سرمایهداران برای تصمیمگیری درباره همهچیز بر اساس سود قرار میدهد.
مبارزه برای دموکراسی کارگری نیز نمیتواند بدون به چالش کشیدن قدرت شرکتی، گسست از احزاب سرمایهداری و متحد کردن طبقهٔ کارگر در سطح بینالمللی به سرانجام برسد. حزب پذیرش کل برنامهٔ خود را به عنوان پیششرطی برای ورود به یک کمیته مطالبه نمیکند. کارگران مارکسیست در درون جنبش گستردهتر مبارزه میکنند تا تجربیات آن را روشن سازند و نشان دهند که کنترل واقعی کارگران با دیکتاتوری سود و تقسیمات ملیِ تحمیلشده توسط سرمایهداری سازگار نیست.
قطعنامه کنگره ۲۰۲۲ توضیح داد:
در حالی که IWA-RFC جایگزینی برای حزب انقلابی نیست، صرفاً ابزاری برای مبارزات متعارف اتحادیههای کارگری هم محسوب نمیشود. هدف آن تسهیل رشد جنبشی خارج از کنترل تشکیلات دولتی-شرکتی فدراسیون کار آمریکا و کنگرهٔ اتحادیههای صنعتی (AFL-CIO) و رهاسازی قدرت اجتماعی عظیم طبقهٔ کارگر آمریکا است.
بهعنوان ابتکاری از سوی حزب، IWA-RFC شکل سازمانیای است که از طریق آن چنین جنبشی میتواند شکل بگیرد. حزب برابری سوسیالیستی (SEP) باید تلاش کند درسهای تجربیات تاریخی طبقه کارگر بینالمللی را وارد این مبارزات کند تا سطح سیاسی و فرهنگی کل طبقه را ارتقا داده و شرایط را برای توسعه آگاهی سوسیالیستی فراهم سازد.
بنابراین این قطعنامه، کمیتههای اعضای عادی کارگری را که تحت IWA-RFC سازمانیافتهاند، به مثابه «سازمانهای رزمنده و مدارس انقلابِ در دورهٔ کنونی» توصیف میکند.
اهمیت کمپین ویل لِیمَن برای ریاست اتحادیه کارگران خودروسازی
کل این مفهوم، فشردهترین تجلی عملی خود را در ایالات متحده در کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۲ ویل لِمن برای ریاست اتحادیه کارگران صنعت خودروسازی پیدا کرد. لِمن رسماً ۴۷۷۷ رأی به دست آورد، آن هم در شرایط سرکوب آرا که در آن تنها ۹ درصد از اعضا برگههای رأی خود را بازگرداندند. این کمپین برای این برنامه در سطح ملی مخاطب ایجاد کرد و کارگرانِ کارخانهها و شرکتهای مختلف را با یکدیگر در ارتباط قرار داد.
همزمان، این کمپین ضربهٔ قدرتمندی به مانور بروکراسی برای بازسازی دستگاه اتحادیه پس از دههها خیانت وارد کرد. شبهچپها، شاون فین را به عنوان گواهی بر این ادعا تبلیغ کردند که اتحادیه را میتوان با تغییر افراد در رأس آن احیا شود. تنها لِمان بود که این ادعا را رد کرد و در عوض برای برنامهای مبتنی بر قدرت کارگری مبارزه نمود. کمپین او اصرار داشت که این دستگاه، نهادی نهادینهشده در خدمت مدیریت شرکتها و دولت است که قدرت آن باید ملغی شود و با قدرتی برخاسته از کفِ کارخانه جایگزین شود.
از ادعاهایی مبنی بر اینکه فِین اتحادیههای اصلاحشده و به اصطلاح «دموکراتیک» را به ارمغان خواهد آورد، دیگر چیزی باقی نمانده است. پس از قراردادهای سال ۲۰۲۳ با سه شرکت بزرگ خودروسازی، هزاران کارگر موقت اخراج شدند و تعدیل نیروها در سراسر این صنعت گسترش یافت. گزارشهای ناظر فدرال، از یک رژیم گانگستری در خانهٔ همبستگی (Solidarity House) پرده برداشت که دست به اقدامات تلافیجویانه علیه مخالفان میزند و از دستگاه اتحادیه برای ثروتاندوزی وفاداران و بستگانشان استفاده میکند.
مجموعهای از قراردادها که بهعنوان قراردادهایی «تاریخی» یا «تحولآفرین» تبلیغ تبلیغ شده بودند، ظرف چند هفته با تعدیلهای گستردهای دنبال شدند. معلمان شیکاگو توافقی را بدون هیچگونه حفاظتی در برابر اخراج تصویب کردند، و به دنبال آن بیش از ۳,۷۰۰ پست شغلی حذف شد. معلمان فیلادلفیا با ۹۴ درصد آرا به مجوز اعتصاب رأی دادند، اما فدراسیون معلمان فیلادلفیا مانع از برگزاری آن شد و همزمان با آمادهسازی مقدمات برای تعطیلی گسترده مدارس، افزایش حقوق سالانهٔ ۳ درصدی را تحمیل کرد. فدراسیون کارمندان ایالتی، شهرستانی و شهرداری آمریکا (AFSCME) اعتصاب قدرتمند اتحادیهٔ DC 33 در فیلادلفیا را پس از هشت روز و بدون برگزاری رأیگیری میان اعضا پایان داد، در حالی که سایر بخشهای کارگران را جدا از یکدیگر نگه داشته بود.
در جریان این مبارزات، به تدوین قاعدهٔ کلی زیر رسیدیم: هر اندازه امکان عینی برای یک مبارزهٔ متحدانه بیشتر باشد، دستگاه اتحادیهای مستقیمتر برای از هم پاشیدن آن مداخله میکند.
مخالفان لِمَن او را به دلیل وارد کردن غیرمجاز «سیاست» به درون اتحادیهها محکوم کردند — منظور آنان سیاست سوسیالیستی بود، نه سیاست بورژوایی. خود دستگاه اتحادیهای بیش از پیش مستقیماً در حال ادغام در دولت سرمایهداری بود، و خدمات خود را در زمینهٔ سیاستهای تجاری، انضباط صنعتی و تدارک برای جنگ عرضه میکرد. از زمان انتخابات ۲۰۲۲، شاون فِین به عنوان یکی از نمایندگان اصلی این فرآیند ظهور کرده است.
در جریان «اعتصاب مقطعی» سال ۲۰۲۳، کاخ سفید برای محدود کردن اعتصاب و تحمیل توافقی خیانتآمیز، ارتباط نزدیکی با رهبری UAW داشت. بایدن در کنار فِین ظاهر شد تا این خیانت را بهمثابه یک پیروزی تاریخی جلوه دهد.
فِین به طور فزایندهای عملاً به عنوان عضوی از دولت بایدن عمل میکرد. بایدن او را به عضویت شورای صادرات رئیسجمهور منصوب کرد و به ضیافت شام رسمی آوریل ۲۰۲۴ برای فومیو کیشیدا، نخستوزیر ژاپن، دعوت نمود و شخصاً متن معرفی فِین برای قرار گرفتن در فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار سالِ مجلهٔ تایم را نوشت.
آمادهسازی طبقهٔ کارگر برای جنگ جهانی، محور اصلی این درهمتنیدگی فزایندهٔ دستگاه اتحادیه و دولت است. استناد مکرر فین به «زرادخانهٔ دموکراسی»، یعنی اقتصاد ایالات متحده در جنگ جهانی دوم، اعلام آمادگی این دستگاه برای منضبط کردن کارگران در راستای جنگ تجاری، تسلیح مجدد و جنگ است. بایدن نیز هنگامی که AFL-CIO را «ناتوی داخلی» خود خواند، دقیقاً همین مفهوم را ابراز کرد.
چرخش ناگهانی فین از حمایت از بایدن به حمایت از ترامپ، بهویژه در زمینه سیاست تجاریاش، تداوم جهتگیری دستگاه اتحادیه نسبت به دولت را نشان داد. فِین از تعرفههای ترامپ حمایت کرد و آن را به برنامهٔ خودِ UAW برای جنگ اقتصادی ملی تبدیل نمود. او در مناظرهٔ اخیر نامزدها، با افتخار اعلام کرد که UAW در مذاکرات مربوط به توافق ایالات متحده-مکزیک-کانادا (USMCA) در مکزیکوسیتی مشارکت داشته و همکاری نزدیکی با نماینده تجاری ترامپ داشته است.
سند سیاستی ماه ژوئن UAW با عنوان «تجارت و رؤیای آمریکایی»، این برنامه شرکتگرایانه را تدوین کرد. پیشنهاد آن تحت عنوان «اینجا بساز اینجا بفروش»، خواستار تعیین سهمیهٔ یکبهیک برای نسبت تولید به فروش به عنوان شرطی معافیت تعرفهای است. مکزیک به ازای هر ۱۰۰ خودرویی که در آنجا به فروش میرساند، ۲۴۹ خودرو تولید میکند؛ وادار کردن سطح تولید به همسطح شدن با میزان فروش داخلی، صنعت خودروی این کشور را ویران خواهد کرد و صدها هزار شغل را از بین خواهد برد. این سند همچنین خواستار اختصاص جایگاهی رسمی برای بوروکراسیهای اتحادیهای آمریکا در درون ساختار تجاری قارهایِ تحت تسلط ایالات متحده است، که در نهایت به تشکیل یک «کمیسیون سهجانبه» متشکل از اتحادیهها، دولتها و کارشناسان دانشگاهی منتهی میشود که همراه با صنایع برای عقلانیسازی زنجیرههای تأمین فعالیت خواهند کرد. دستگاه اتحادیه، خود را به عنوان نیروی انسانی لازم برای مدیریت جنگ تجاری، بازسازی صنعتی و انضباط نیروی کار در سراسر آمریکای شمالی عرضه میکند.
فِین و مدافعان او، از جمله حزب کارگران جهان (Workers World Party)، اکنون تحقیقات فدرال را تلافیجویی علیه موضع ظاهراً «ضد نسلکشی» UAW جلوه میدهند. در واقع، فِین در زمرهٔ مشتاقترین نمایندگانِ حمایتِ بوروکراسی از امپریالیسم آمریکا قرار دارد.
قطعنامهٔ بیخاصیت UAW دربارهٔ غزه، از نام بردن از نسلکشی طفره رفت و به بایدن و کنگره متوسل شد؛ چند هفته بعد، دستگاه بوروکراتیک اتحادیه از بایدن حمایت کرد و در حالی که فین تماشا میکرد، نمایندگانی را که خواستار آتشبس بودند، کشانکشان ازسالن بیرون انداختند. این دستگاه سپس اعتصاب ضد نسلکشی دانشگاه کالیفرنیا را به تأخیر انداخت و محدود کرد و در ابتدا تنها حدود ۲٫۰۰۰ کارگر را در یک پردیس واحد به اعتصاب فراخواند.
تروتسکی این گرایش اساسی را در مقالهٔ سال ۱۹۴۰ خود «اتحادیههای کارگری در دوران زوال امپریالیسم»، تبیین کرد، که در آن به «نزدیکتر شدن و درهمتنیدگی روزافزون» اتحادیهها با قدرت دولتی اشاره کرد. او نوشت که این گرایش «از شرایط اجتماعی مشترک در میان همهٔ اتحادیهها ناشی میشود». تا زمانی که آنها در چارچوب مالکیت خصوصی باقی میمانند، بوروکراسیها جویای همکاری با دولت سرمایهداری بودند و میکوشیدند ثابت کنند که وجودشان ضروری و اجتنابناپذیر است، «بهویژه در زمان جنگ».
تروتسکی در برنامه انتقالی توضیح داد که در دورههای تشدید مبارزهٔ طبقاتی، نهادهای رهبری اتحادیهها «میکوشند برای بیخطر کردن جنبش تودهای، بر آن مسلط شوند». در دوران جنگ یا انقلاب، «رهبران اتحادیههای کارگری معمولاً به وزیران بورژوازی تبدیل میشوند». بنابراین، بینالملل چهارم باید «در تمامی موارد ممکن، سازمانهای مستقل مبارزی ایجاد کند که با وظایف مبارزهٔ تودهای علیه جامعهٔ بورژوایی همخوانی نزدیکتر داشته باشند» و در صورت لزوم، «گسست مستقیم از دستگاه محافظهکار اتحادیههای کارگری» را بپذیرد.
شرکتگرایی، شبهچپ و مطالبهٔ اعتصاب عمومی
شرکتگرایی (نظام همکاری طبقاتی) از دیرباز برنامهٔ آن لایهٔ اجتماعی بوده است که شبهچپ معاصر از میان آن سر برآورده است. در سال ۱۹۷۹، نشریهٔ چپ دموکراتیک (Democratic Left) ورود داگ فریزر، رئیس UAW، به هیئتمدیرهٔ شرکت کرایسلر را «جدیدترین و برجستهترین دستاورد» در این زمینه خواند. فریزر سپس به نام حفظ رقابتپذیری کرایسلر، به تحمیل امتیازات گسترده و از بین بردن ۶۰ هزار شغل کمک کرد.
ارتقای سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA) و محافل پیرامون یادداشتهای کارگری (Labor Notes) به رهبری اتحادیهها، همین سیاست را در شرایطی بهمراتب انفجاریتر به پیش میبرد. چهرههایی با سوابق چپگرایانه به جلو رانده میشوند تا مخالفت فزاینده را مهار کنند، دستگاه اتحادیه را بازسازی نمایند و به عنوان مشاوران سیاستگذاری عمل کنند. ارتقای آنان به مناصب رهبری، راه را برای دادن امتیازات تاریخی و حملات مستقیم به طبقهٔ کارگر، از جمله تهدید به اعمال خشونت علیه مخالفان انقلابی هموار میسازد.
همانطورکه در این قطعنامه آمده است، تیمسترها برای یک اتحادیهٔ دموکراتیک (TDU)، مدلی برای این نوع جناح بوروکراتیک است. TDU برای دههها، انتخاب مستقیم مقامات اتحادیه را به مطالبهٔ محوری خود تبدیل کرده بود، و مدعی بود که اصل یک عضو، یک رأی، میتواند گانگستریسمِ حاکم بر رژیم هوفا را از میان بردارد و راه را برای کنترل اتحادیه از سوی اعضای عادی کارگری آن باز کند.
اما در کنوانسیون ماه ژوئن، TDU به بازگشت شان اوبریان، که علناً طرفدار ترامپ است، بدون هیچ مخالفتی کمک کرد. هیچ رقیبی نتوانست حد نصاب لازم از آرای نمایندگان کنوانسیون را برای قرار گرفتن در برگهٔ رأی کسب کند و در نتیجه، ۱٫۳ میلیون عضو اتحادیهٔ تیمسترها حتی از فرصت رأی دادن به مقامات ارشد اتحادیه محروم شدند.
آنتونیو روساریو، رئیس مشترک TDU، در مصاحبهای با ژاکوبین (Jacobin) دفاع این تشکل از اوبراین را چنین بیان کرد: «اگر شما مخالف ترامپ هستید، من شخصاً صددرصد با شما هستم. اما TDU چنین موضعی ندارد.» این اظهارنظر بهخوبی نقش TDU را نشان میدهد: این تشکل نه برای سازماندهی مبارزهٔ طبقهٔ کارگر علیه سرمایهداری و فاشیسم، بلکه برای تحمیل سلطهٔ یک بوروکراسی ناسیونالیست و ضدکمونیست بر طبقهٔ کارگر فعالیت میکند.
در اینجا با تعارض برنامهها به معنای صرفاً ذهنی آن روبهرو نیستیم؛ گویی شبهچپها فقط مرتکب اشتباهی فکری شدهاند که بتوان آن را با بحث و گفتوگوی دوستانه اصلاح کرد. شبه چپها نماینده سیاسیِ یک لایهٔ اجتماعی مشخصاند: بخشهای مرفه طبقهٔ متوسطِ بالا که منافع مادیشان از سوی جنبش طبقهٔ کارگر علیه نظم اجتماعیای که جایگاه اجتماعیشان به آن وابسته است، تهدید میشود.
به همین دلیل است که شبه چپها بدون استثنا با ویل لِمن مخالفت کردند. هیچیک از این سازمانها از او حمایت نکردند. مطالبهٔ او برای لغو بوروکراسی و انتقال قدرت به اعضای عادی کارگری، موقعیت آنان در دستگاه بوروکراتیک و مسیرشان برای ورود به دولت سرمایهداری را تهدید میکند. این اتهام که این کمپین و کمیتهها در پی «نابودی اتحادیه» هستند، در واقع اتحادیه را با دستگاه بوروکراتیک یکی میگیرد و منافع بوروکراسی را با منافع کارگران یکسان میانگارد.
این خصومتِ ارگانیک بهشدت رشد یافته است. شبهچپها اکنون مناصب مسئولیتی مهمی را در دستگاه بوروکراتیک و، از طریق چهرههایی مانند زهران ممدانی، در درون خودِ دولت سرمایهداری اشغال کرده اند.
ممدانی با تکیه بر نارضایتی گستردهٔ مردم از نابرابری به قدرت رسید، اما خیلی زود به والاستریت اطمینان داد که جای نگرانی نیست، برای دیدار با ترامپ راهی کاخ سفید شد و با کتی هوکول، فرماندار نیویورک، متحد شد — فرآیندی که سیریزا در یونان را در مقیاس و با سرعت آمریکایی تداعی میکند.
در جریان اعتصاب انجمن پرستاران ایالت نیویورک، ممدانی در صفوف اعتصابکنندگان حاضر شد، در حالی که در ائتلاف با هوکول بود، کسی که با صدور دستورات اضطراری، زمینهٔ بهکارگیری پرستاران اعتصابشکن از خارج ایالت را فراهم کرده بود. تشکیلات او نیروی پلیس لازم را تأمین نمود، در حالی که بوروکراسی اتحادیه اعتصاب را منزوی کرد و توافقهایی به مراتب پایینتر از مطالبات پرستاران را تحمیل نمود.
در جریان اعتصاب راهآهن لانگآیلند، ممدانی از حمایت از کارگران خودداری کرد و مسافران را به استفاده از اتوبوسهای شاتلِ اعتصابشکن هدایت کرد. همزمان، اتحادیهٔ کارگران حملونقل، ۴۰ هزار کارگر مترو و اتوبوس را سرِ کار نگه داشت و ممنوعیت اعتصابِ مقرر در قانون تیلور را اعمال کرد. ممدانی، از طریق مقام رسمی خود و حمایت از هوکول، مسئولیت سیاسی این چارچوب را بر عهده دارد.
توافقنامه سراسری شهر که تقریباً ۹۰,۰۰۰ کارگر عضو شورای ناحیه ۳۷ (DC 37) را پوشش میدهد، در ۶ نوامبر منقضی میشود و شرایط را برای رویارویی حتی مستقیمتری بین کارگران شهرداری و تشکیلات او فراهم میکند.
با عمیقتر شدن بحران، مبارزات کارگران خصلتی هرچه سیاسیتر پیدا خواهد کرد و آنان را در رویارویی مستقیم با دولت و مقامات شبهچپ قرار خواهد داد که مأمور اجرای سیاستهای آن هستند.
طرح مطالبهٔ اعتصاب عمومی در مینیاپولیس، پیشاپیش نشانهای از این پویایی آینده بود. این مطالبه نه از سوی اتحادیهها، حزب دموکرات یا هیچیک از نهادهای موجود، بلکه به شکلی خودجوش از پایین و در پیِ خشم عمومیِ ناشی از قتلهای ICE و اشغال فدرال سر برآورد.
دستگاه اتحادیهای وارد عمل شد تا مانع از آن شود که این تحول به یک اعتصاب سازمانیافته تبدیل شود. شبهچپها نیز برای پنهان کردن این حقیقت تعیینکننده دست به کار شدند. AFL-CIO مینهسوتا و فدراسیون کارگری منطقهٔ مینیاپولیس، اسماً اعتراض ۲۳ ژانویه را «تایید» کردند، اما اصرار داشتند که کارگران سرِ کار بمانند و به بندهای منع اعتصاب که خود اتحادیهها در قراردادها گنجانده بودند، پایبند باشند. فِین و UAW نیز که مدعی حمایت از اعتصاب عمومی ماه مه ۲۰۲۸ هستند، هیچیک از اعضای خود را برای شرکت در این اقدام بسیج نکردند.
شبهچپها سرپوشی چپگرایانه برای این کمپین فراهم کردند. صدای چپ (Left Voice) پیش از بسیج ۲۳ ژانویه اعلام کرد که اتحادیهها «همگی... آماده و مشتاق اقداماند»، حال آنکه بوروکراسی در واقع مانع از انجام اعتصاب بود. هنگامی که دولت ترامپ، در اقدامی تاکتیکی، از حضور علنی نیروهای خود کاست، در حالی که عملیات ICE کماکان ادامه داشت، صدای چپ آن را «امتیازات قابلتوجه به دست آمده توسط جنبش» خواند.
این طفره رفتن سیاسی با سرکوب کامل مسائل طبقاتی همراه بود. نشریه ژاکوبین (Jacobin) دموکراتهای سوسیالیست آمریکا (DSA) و یادداشت های کارگری (Labor Notes) هر یک به شکلی، همان خطمشی اساسی را اتخاذ کردند: مخدوش کردن تمایز میان فشار از پایین و نقش دستگاه رسمی، تبدیل یک اعتراض و تحریم اقتصادی به چیزی شبیه به اعتصابی عمومی در حرف، و هدایت دوبارهٔ کارگران به سمت همان مقاماتی که مانع اقدام جمعی شده بودند.
بیانیهٔ ۲۹ ژانویهٔ حزب برابری سوسیالیستی این واقعیت قاطع آغاز شد: «این واقعیت که مطالبهٔ اعتصاب عمومی — نه از سوی رهبران اتحادیهها، سیاستمداران دموکرات یا هیچ بخشی از دستگاه رسمی حاکمیت، بلکه از پایین در حال ظهور است — اهمیتی فوقالعاده دارد.» این بیانیه خواستار تشکیل کمیتههای اعضای عادی کارگریِ مستقل از بوروکراسی اتحادیهها «در هر کارخانه، پایانه، انبار، اداره، مدرسه و بیمارستان»، برگزاری نشستهای اضطراری، انتخاب نمایندگان، طرح مطالبات تدوینشده توسط خودِ کارگران، و ایجاد ارتباط مستقیم میان کارگران در صنایع و مناطق مختلف شد. از طریق این بیانیه، حزب به کارگران توصیه میکرد که که چگونه به این گرایش نوظهور خط مشی و تشکلِ آگاهانه ببخشند: ابتکار عمل را در هر محل کار به دست بگیرند، اقدام تودهای را هماهنگ کنند، از کسانی که هدف حمله قرار گرفتهاند دفاع کنند و با اتکا به IWA-RFC، کمیتهها را در سطح بینالمللی گسترش دهند و آنها را به پایههای شکلگیری یک اعتصاب عمومی تبدیل کنند.
فعالیت کمیتههای اعضای عادی کارگری
در جریان مبارزهٔ قراردادی سال ۲۰۲۳ کارگران سه شرکت بزرگ خودروسازی، شبکهٔ کمیتههای اعضای عادی کارگران خودروسازی برای برنامهای مبارزه کرد که کارگران سراسر ایالات متحده، کانادا و مکزیک را متحد میکرد. این شبکه پیوسته تلاش کرد تا با محدودیتهای بوروکراتیک تحمیلشده بر «اعتصاب مقطعی» مخالفت کند و مخالفت با قرارداد جدید را سازمان دهد.
در اوایل سال ۲۰۲۴، کارگران موقتِ اخراجشده کمیتهای تشکیل دادند که خواستار بازگرداندن به کار و وحدت کارگران موقت و تماموقت، شاغل و بیکار شدند.
تحقیق دربارهٔ مرگ رونالد آدامز پدر در سال ،۲۰۲۵ تحول مهم دیگری بود. با حمایت خانوادهاش، IWA-RFC با کارگران و متخصصان مصاحبه کرد، دور زدن پروتکلهای حفاظتی محل کار را افشا نمود و تغییرات اعمالشده در نرمافزار ماشینآلات را مورد بررسی قرار داد.
این تحقیقات به برگزاری یک جلسهٔ علنی انجامید، یافتههای اولیهٔ آن منتشر شد و مطالبهٔ تشکیل کمیتههای ایمنیِ منتخب، با اختیار متوقف کردن تولید ناایمن را به پیش برد. این کمیته شروع به اعمال وظایفی کرد که دستگاه اتحادیه مدتها پیش از آنها دست کشیده بود، و اقتدار کارگران را در مورد مسائل مربوط به مرگ و زندگی در فرایند تولید اعمال کرد.
انتخابات امسالِ UAW در بحبوحه موج تازهای از مخالفتها در میان کارگران خودروسازی برگزار میشود. در سال ۲۰۲۴ در شرکت داکوتا (Dakkota) در شیکاگو، کارگران چهار توافقنامهٔ مورد حمایت UAW را رد کردند. این کمیته ارتباط مستقیمی با کارگران کارخانهی مونتاژ فورد در شیکاگو برقرار کرد و از آنها خواست از پذیرش قطعات تولیدشده توسط کارگران اعتصابشکن خودداری کنند — تلاشی برای غلبه بر انشعاب میان کارخانهٔ قطعهسازی و کارخانهٔ مونتاژی که به آن قطعهرسانی میکرد.
این شورشِ رو به رشد، امسال در شرکت نكستیر (Nexteer) در ساگینا ادامه یافت. حدود ۱٫۳۰۰ کارگر سه توافقنامهٔ مورد حمایت UAW را بهترتیب — با ۹۶ درصد، ۷۳ درصد و ۵۵ درصد — رد کردند و با ۸۶ درصد آرا به اعتصاب رای دادند، که UAW از فراخواندن آن خودداری کرد. کارگران پس از دومین رد توافقنامه، کمیتهٔ اعضای عادی کارگری نکستیر را تشکیل دادند.
این کمیته از کارگران خواست تا در مبارزه « قدرت را در دست بگیرند». در بیانیه آن آمده بود: «اقتدار ما در کار ما ریشه دارد. بدون ما، خطوط مونتاژ سه خودروساز بزرگ ظرف چند روز متوقف میشوند.» پس از رد سه قرارداد و رأی به اعتصاب، کمیته نتیجه گرفت: «از این به بعد، کارگران خود اختیار امور را در دست خواهند گرفت.»
بوروکراسی در نهایت از طریق همکاری فعال با مدیریت، تصویبِ چهارمین توافقنامه را با اکثریتی اندک تضمین کرد: آنتوان ساندرز پس از سخنرانی علیه قرارداد در یک جلسهی درونکارخانهای اخراج شد و خودِ رأیگیری در داخل کارخانه برگزار شد. اما این کمیته به مبارزه علیه اخراجها، آزار و اذیت و شرایط ناایمن ادامه داد. در ماه ژوئیه، در میان گرمای شدید و هوای سمی، گزارش شد که ۱۸۸ کارگر نکستیر سر کار حاضر نشدند، در حالی که غیبتهای دستهجمعی کارگران، کارخانهی مونتاژ فورد در میشیگان را تا آستانهٔ توقف کامل پیش برد. این اقدامات خودجوش بودند و توسط IWA-RFC سازماندهی نشده بودند. اما این کمیتهها تلاش کردند تا مقاومت کارگران را به مقاومتی آگاهانه و هماهنگ تبدیل کنند و خواستار تعطیلی تولید غیرضروری با پرداخت کامل حقوق و کنترل کارگران بر ایمنی شدند.
یکی از کارگران نکستیر اخیراً کمیتههای اعضای عادی کارگری را با کمیتههای مکاتبات که مقدمات انقلاب آمریکا را فراهم کردند، مقایسه کرد: انتقال اقتدار به کارگران در محل کار مستلزم وجود نهادهای مستقلی بود که کارگران از طریق آنها بتوانند سازماندهی کنند و دست به اقدام بزنند.
کمیته اقدام فولکسواگن در حال سازماندهی علیه تعدیلهای گسترده در آلمان است، از جمله تهدید به نابودی تا ۱۰۰ هزار شغل تنها در شرکت فولکسواگن، که اتحادیهٔ ایجی متال (IG Metall) فعالانه برای تأیید آن آماده میشود.
کمیته اقدام فولکسواگن اعلام کرد:
کارگران هیچ وطنی ندارند، و همهجا مشکلات مشابهی دارند. آنها با همان شرکتهای جهانی و با دولتهایی روبهرو هستند که استثمار را تشدید کرده و هرگونه مقاومت در برابر آن را سرکوب میکنند.
ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری همچنین در سطح جهانی میان کارگران پست که کمیتههای فعالی در بریتانیا، کانادا و ایالات متحده دارند، در حال هماهنگی هستند.
در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، کمیتهٔ کارکنان پست ایالات متحده (USPS) تحقیقات مستقلی را دربارهٔ حوادث منجر به مرگ در محیط کار آغاز کرد. در مرکز پردازش پالمتو در نزدیکی آتلانتا، جایی که چهار کارگر طی دو سال جان خود را از دست دادند، این کمیته فقدان پروتکلهای اولیهٔ اضطراری، کادر پزشکی، دستگاههای دفیبریلاتورِ قابل دسترس و سیستمهای ارتباطی قابلاعتماد را فاش کرد.
این کمیته تأکید کرد که شرایط ناایمن در ادارهٔ پست، پیامد حملات گسترده و حامی شرکتهای بزرگ به این سرویس کلیدی عمومی است. در نشست ۸ مه هیئت مدیره USPS، دیوید استاینر، مدیرکل پست، وظیفه موجودِ خدمترسانی همگانی را «غیرقابل تداوم» اعلام کرد. او خواستار اختیار برای کاهش تعداد روزهای توزیع و سطح خدمات، تعطیل کردن دفاتر پستی «غیرسودآور» و افزایش قیمتهای پست درجهیک شد. از آنجا که بیش از نیمی از دفاتر پستی محلی از سوی USPS غیرسودآور طبقهبندی شدهاند، این برنامه اکثر دفاتر کشور را تهدید خواهد کرد و کل سیستم خدماتی را علناً تابع معیار سودآوری میکند.
اتحادیههای پستی در حال آماده شدن برای تحمیل این بازسازی هستند. آخرین توافق موقت انجمن ملی نامهرسانها (NALC) توسط حدود ۷۰ درصد از نامهرسانها رد شد، فقط برای اینکه همان مفاد از طریق حکمیت اجباری تحمیل گردید. با آغاز مذاکرات بر سر قرارداد بعدی، اتحادیه در حال آماده شدن برای ورود مستقیم به فرآیند داوری است و بهطور بالقوه حتی ظاهرِ یک رأیگیری برای تصویب قرارداد را از کارگران سلب میکند. بنابراین، دفاع از مشاغل، ایمنی و خدمات همگانی، کارکنان پست را در تقابل با مدیریت، کنگره و دستگاهی قرار میدهد که سیستم تحت کنترل دولتیِ میانجیگری، حکمیت و ممنوعیت اعتصاب را تحمیل می کند.
دفاع از ادارهٔ پست همچنین مسائل بنیادین دموکراتیک را مطرح میکند. این نهاد در جریان انقلاب آمریکا برای گردش روزنامهها، اطلاعات سیاسی و مکاتبات تأسیس شد. شبکهٔ سراسری آن همچنان برای تبادل اطلاعات سیاسی و اعمال حق رأی ضروری است. حملات ترامپ به رأیگیری پستی، تضعیف و خصوصیسازی شبکهی پستی را به بخشی از حملهی گستردهتر علیه حقوق دموکراتیک تبدیل کرده است.
این مسائل دموکراتیک در میان کارکنان پست بهشدت احساس میشود. این امر در ماه ژانویه در مینیاپولیس بروز یافت؛ جایی که صدها نفر از کارکنان پست، ساکنان و دانشجویان علیه استفادهی آیس (ICE) از اماکن پست به عنوان پایگاهی برای یورشها دست به راهپیمایی زدند. کارکنان پست با تبدیل اماکن متعلق به خدمات عمومی به پایگاههایی برای سرکوب توسط دولت فدرال مقابله کردند.
کمپین دوم لِمن و واکنش بوروکراسی
این بررسی از فعالیت IWA-RFC نشان میدهد که دومین کمپین ویل لِمن برای ریاست اتحادیه UAW اکنون در سطحی بهمراتب بالاتر از دورهی اول در حال جریان است. بوروکراسی نیز به نوبهٔ خود این خطر را با وضوح بیشتری تشخیص میدهد که به کمپین سال ۲۰۲۶ از همان ابتدا ماهیتی مستقیمتر و تلختر میبخشد.
دستگاهِ اتحادیه، کارگران را از حضور در کنفرانس محروم کرد، قوانین خود را برای مسدود کردن بحثها به حالت تعلیق درآورد و فضایی از ارعاب را ترویج کرد. با این حال، ویل موفق به کسب نامزدی شد و کمپین انتخاباتی را در شرایطِ طغیانِ رو به رشدِ کارگران خودروسازی، به داخل کارخانهها کشانده است.
مناظرهٔ نامزدها بازتاب فشرده شکاف طبقاتی بود. پنج نامزد، به انحای مختلف، بر سر اینکه چه کسی باید دستگاه اتحادیه را اداره کند بحث کردند. تنها لمن حقِ حاکمیت این دستگاه را به چالش کشید. فین از «اعتصاب مقطعی» به عنوان یک موفقیت دفاع کرد و به همکاری خود با دولت ترامپ در زمینه تجارت بالید. همهی نامزدها به جز لمن از تعرفهها حمایت کردند. تنها او با کل چارچوب ملیگرایانه مخالفت کرد و توضیح داد که تعرفهها قیمتها را بالا میبرند و کارگران را در سطح بینالمللی دچار تفرقه میکنند، و کمیتههای اعضای عادی کارگری، انترناسیونالیسم و سوسیالیسم را به عنوان بدیل مطرح کرد.
این مناظره همچنین نگرش دستگاهِ اتحادیه را نسبت به یک چالش واقعی از سوی کمیته اعضای عادی کارگری آشکار کرد. ریموند جنسن، که تا همین اواخر دستیار مدیر منطقه ۹ UAW و همچنان از کارمندان ستادی بینالمللی است که سال گذشته بیش از ۲۰۰ هزار دلار حقوق دریافت کرده بود، تصویری از ویل را منتشر کرده بود که در آن دستبسته، دهانبسته و خونآلود بود، در حالی که یک فرد مسلح نقابدار تفنگی را به سوی پشت او نشانه رفته بود. پروفایل جنسن او را حامی فین معرفی میکرد.
هنگامی که ویل در مناظره با فین روبهرو شد، فین ابتدا تلاش کرد موضوع را نادیده بگیرد. سپس گفت: «من چنین چیزهایی را تأیید نمیکنم»، اما بلافاصله افزود: «اگر برای ریاستجمهوری [ریاست اتحادیه] کاندید میشوی، آماده باش، برادر، چون هر روز آنها را دریافت خواهی کرد.» او هیچ اقدامی علیه جنسن اعلام نکرد. پیام این بود که تهدید به خشونت باید به مثابه پیآمدی طبیعیِ برای به چالش کشیدن دستگاه تلقی میشود.
بوروکراسی احساس میکند که در محاصره قرار دارد، زیرا با موج فزایندهای از رد قراردادها، اقدامات اعتصابی خودجوش و رشد اپوزیسیون سازمانیافتهٔ کمیته اعضای عادی کارگری روبهروست. تهدید به مرگ، گویای قساوتی است که یک دستگاهِ برخوردار از امتیازات هنگامی که قدرتاش به طور جدی تهدید شود، با آن از منافع خود دفاع خواهد کرد.
در عین حال، پاسخ نمیتواند عقبنشینی یا سازش باشد. دفاع از ویل لِمن و حق او برای کمپین انتخاباتی باید به مبنایی برای تعمیم و گسترش حمایت از او در میان کارگران خودروسازی و سراسر طبقهٔ کارگر تبدیل شود.
رفقا، میخواهم با ترغیب به تصویب این قطعنامه سخنانم را به پایان ببرم. ما انتظار تحول عظیمی را در تمامی فرآیندهایی که بررسی کردیم داریم: فوران مبارزهٔ طبقاتی، رشد کمیتههای اعضای عادی کارگری، برخورد سیاسی با بوروکراسی و شبهچپ، و تلاش روزافزون و آگاهانهٔ کارگران برای یافتن راهی انقلابی به جلو.
عامل آگاه سرنوشتساز خواهد بود. این یک خطای سیاسی جدی خواهد بود که فرض کنیم بحران عینی خودبهخود حل خواهد شد، یا نقش ما به مشاهدهٔ رویدادها و اظهارنظر دربارهٔ آنها پس از وقوع محدود میشود. شرایط عینی، امکان و ضرورت انقلاب سوسیالیستی را به وجود می آورند؛ اما آنها به خودی خود برنامه، سازمان و رهبریِ لازم برای پیروزی را فراهم نمیکنند.
وظیفهی ما مداخله کردن است — شناساییِ آنچه بهطور عینی در وضعیت موجود انقلابی است و عمل بر اساس آن؛ توسعهٔ کمیتهها به عنوان ارگانهای مبارزهٔ مستقلِ طبقه کارگر؛ آوردنِ درسهای تاریخی و برنامهی سیاسی تروتسکیزم به درون مبارزهی طبقاتی؛ و از طریق این کار، ساختن حزب برابری سوسیالیستی به عنوان رهبری انقلابی طبقهٔ کارگر.
برای خبرنامهٔ IWA-RFC مشترک شوید
از طریق ایمیل، آخرین اخبار و تحولات مربوط به مبارزات کارگران و چشم انداز جهانیِ را از سوی ائتلاف بینالمللی کمیتههای اعضای عادی کارگری (IWA-RFC) دریافت کنید.
